Showing posts with label گفتگو. Show all posts
Showing posts with label گفتگو. Show all posts
مرخصی عمادالدین باقی به آزادی منتهی میشود؟ / گفت و گو با همسر عمادالدین باقی پیرامون مرخصی این فعال حقوق بشر
مریم محمدی:
عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران از جمله زندانیانی است که فعالیتهای فراوانی در داخل و خارج از کشور برای آزادی و بویژه توجه به وضعیت جسمی وخیماش جریان داشته است.
آقای باقی در نتیجهی این تلاشها سرانجام دوشنبه ۲۵ شهریورماه برای یک مرخصی ۱۰ روزه به منزل آمدند.
در حالی که مدت محکومیت ایشان ۱۷ مهرماه پایان میگیرد، سؤال این بود که آیا این مرخصی به آزادی متصل میشود یا این که ایشان مجدداً باید به زندان برگردد.
در این مورد با خانم فاطمه کمالی احمدسرایی، همسر عمادالدین باقی گفتوگویی انجام دادم و از وی پرسیدم که آقای باقی در چه تاریخی به مرخصی آمدند؟
آقای باقی ساعت ۹ شب روز دوشنبه ۲۵ شهریور آزاد شدند. کلاً سه هفته به پایان دورهی محکومیت ایشان زمان باقی بود.
طبق اخبار منتشره، مرخصی ایشان ۱۰ روزه بود؟
بله ابتدا ۱۰ روز بود که روز شنبه به دلیل وضعیت جسمانی ایشان تمدید شد.
به این ترتیب این تمدید مرخصی به آزادی آقای باقی متصل میشود؟
کمتر از دو هفته به پایان دورهی محکومیت آقای باقی زمان باقی مانده بود و اکنون نیز به خاطر دیسک کمر و فشاری که به مهرهی کمر ایشان وارد شده، در منزل در حال استراحت مطلق هستند.
دادگاه هم به دلیل وضعیت خاص مرخصی او را تمدید کرد که احتمالاً این چند روز تا آزادی وی را پوشش میدهد.
به جز مسألهی دیسک کمر، وضعیت جسمی آقای باقی رضایتبخش است؟
بله فعلاً مشکلی نیست. اما فشار شدید دیسک کمر و عصب سیاتیک الان خیلی ایشان را آزار میدهد و به توصیه پزشکان، هماکنون در منزل استراحت میکنند.
معالجات ایشان باید در منزل پیگیری شود؟
دوستان پزشک ما بزرگواری میکنند و در منزل به آقای باقی سر میزنند و به دلیل تجویز استراحت مطلق ما در منزل مراقبهای لازم را از ایشان به عمل میآوریم.
منبع: رادیو زمانه
عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و عضو کانون مدافعان حقوق بشر ایران از جمله زندانیانی است که فعالیتهای فراوانی در داخل و خارج از کشور برای آزادی و بویژه توجه به وضعیت جسمی وخیماش جریان داشته است.
آقای باقی در نتیجهی این تلاشها سرانجام دوشنبه ۲۵ شهریورماه برای یک مرخصی ۱۰ روزه به منزل آمدند.
در حالی که مدت محکومیت ایشان ۱۷ مهرماه پایان میگیرد، سؤال این بود که آیا این مرخصی به آزادی متصل میشود یا این که ایشان مجدداً باید به زندان برگردد.
در این مورد با خانم فاطمه کمالی احمدسرایی، همسر عمادالدین باقی گفتوگویی انجام دادم و از وی پرسیدم که آقای باقی در چه تاریخی به مرخصی آمدند؟
آقای باقی ساعت ۹ شب روز دوشنبه ۲۵ شهریور آزاد شدند. کلاً سه هفته به پایان دورهی محکومیت ایشان زمان باقی بود.
طبق اخبار منتشره، مرخصی ایشان ۱۰ روزه بود؟
بله ابتدا ۱۰ روز بود که روز شنبه به دلیل وضعیت جسمانی ایشان تمدید شد.
به این ترتیب این تمدید مرخصی به آزادی آقای باقی متصل میشود؟
کمتر از دو هفته به پایان دورهی محکومیت آقای باقی زمان باقی مانده بود و اکنون نیز به خاطر دیسک کمر و فشاری که به مهرهی کمر ایشان وارد شده، در منزل در حال استراحت مطلق هستند.
دادگاه هم به دلیل وضعیت خاص مرخصی او را تمدید کرد که احتمالاً این چند روز تا آزادی وی را پوشش میدهد.
به جز مسألهی دیسک کمر، وضعیت جسمی آقای باقی رضایتبخش است؟
بله فعلاً مشکلی نیست. اما فشار شدید دیسک کمر و عصب سیاتیک الان خیلی ایشان را آزار میدهد و به توصیه پزشکان، هماکنون در منزل استراحت میکنند.
معالجات ایشان باید در منزل پیگیری شود؟
دوستان پزشک ما بزرگواری میکنند و در منزل به آقای باقی سر میزنند و به دلیل تجویز استراحت مطلق ما در منزل مراقبهای لازم را از ایشان به عمل میآوریم.
منبع: رادیو زمانه
دادگاه باقی در شرایط رفتاری غیرقانونی با او برگزار میشود
دادگاه عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان روز چهارشنبه ۳۰ مرداد برگزار میشود. اتهام او "تبلیغ علیه نظام و برهم زدن امنیت کشور" است. اتهامی که به گفته وکلای باقی و همسر او هرگز به اثبات نرسیده است. اعتراض عمادالدین باقی به رای صادره از دادگاه انقلاب، منجر به حکم برائت او در دادگاه تجدیدنظر شد. با اینحال عمادالدین باقی از مهرماه سال گذشته در زندان بسر میبرد و تنها برای یک مرخصی درمانی به خانهاش مراجعه کرد. او یکبار دیگر نیز به مدت سهسال به اتهامات مشابه در زندان بسر برد.
مدافعان حقوق بشر میگویند که تنها اتهام باقی تنها تلاشها و نوشتههای او برای دفاع از حقوق زندانیان و مبارزه با مجازات اعدام است. به خاطر همین تلاشها، انجمن روزنامه نگاران خارجی بریتانیا و British Press Awards او را به عنوان روزنامهنگار بین المللی سال ۲۰۰۸ برگزید.
عمادالدین باقی اکنون در شرایط وخیم جسمی در زندان بسر میبرد. رفتاری که با او میشود، خلاف قانون حقوق شهروندی است. به او چشمبند و دستبند میزنند، حتی برای رفتن به دستشویی! عمادالدین باقی را در مرحله دادرسی، مجددا به بند ۲۰۹ که بند امنیتی زندان اوین است منتقل کردهاند و مورد بازجویی قرار دادهاند، اقدامی که بازهم خلاف قانون است.
دویچه وله با خانم فاطمه کمالی، همسر باقی تماس گرفته تا اطلاعات بیشتری در باره وضعیت آقای باقی و دادگاه او کسب کند.
این گفتوگو را از طریق لینک زیر بشنوید:
مریم انصاری
بشنوید: گفتوگو با فاطمه کمالی احمدسرایی
منبع: دویچه وله
مدافعان حقوق بشر میگویند که تنها اتهام باقی تنها تلاشها و نوشتههای او برای دفاع از حقوق زندانیان و مبارزه با مجازات اعدام است. به خاطر همین تلاشها، انجمن روزنامه نگاران خارجی بریتانیا و British Press Awards او را به عنوان روزنامهنگار بین المللی سال ۲۰۰۸ برگزید.
عمادالدین باقی اکنون در شرایط وخیم جسمی در زندان بسر میبرد. رفتاری که با او میشود، خلاف قانون حقوق شهروندی است. به او چشمبند و دستبند میزنند، حتی برای رفتن به دستشویی! عمادالدین باقی را در مرحله دادرسی، مجددا به بند ۲۰۹ که بند امنیتی زندان اوین است منتقل کردهاند و مورد بازجویی قرار دادهاند، اقدامی که بازهم خلاف قانون است.
دویچه وله با خانم فاطمه کمالی، همسر باقی تماس گرفته تا اطلاعات بیشتری در باره وضعیت آقای باقی و دادگاه او کسب کند.
این گفتوگو را از طریق لینک زیر بشنوید:
مریم انصاری
بشنوید: گفتوگو با فاطمه کمالی احمدسرایی
منبع: دویچه وله
زندان در زندان / آخرين وضعيت عمادالدين باقي در گفتوگو با فاطمه كمالي، همسر وي
عمادالدين باقي هفته گذشته در حالي كه به هفتههاي پاياني حبس يكساله خود نزديك ميشد ناگهان از زندان عمومي به زندان 209 منتقل شد و از آن روز تاكنون خانوادهاش از او خبري ندارند. درباره همين موضوع گفتوگويي انجام دادهايم با فاطمه كمالي، همسر عمادالدين باقي.
چند روز است كه از آقاي باقي خبر نداريد؟
از شنبه 19 مرداد تاكنون از آقاي باقي بيخبريم. شنبه آقاي باقي با منزل تماس گرفتند و گفتند ديسك كمرم عود كرده و دكتر 10 جلسه فيزيوتراپي تجويز كرده است. همچنين دكتر بهداري زندان گفته است اعزام به بيمارستان قلب در خارج از زندان بايد صورت گيرد. او گفت اگر موقعيت بود به ما خبر ميدهد كه چه زماني به بيمارستان ميرود اما ظهر همان روز تماس گرفت و خبر داد كه او را به بند 209 منتقل ميكنند و خود از علت اين انتقال بيخبر بود.
باقي در جلسه اول دادگاه در برابر اصرار ماموران امنيتي براي تجديد بازجويي در زندان 209 اعلام كرد در حين دادرسي در دادگاه بازگشت پرونده به مرحله تحقيقات مقدماتي غيرقانوني است. ضمن اينكه حاضر است در محل دادگاه يا همان بند عمومي زندان اوين كه زير نظر سازمان زندانهاست به پرسشهاي آنان پاسخ دهد اما در بند بسته 209 و شرايط ايزوله به بازجويي پاسخ نميدهد و آن شرايط را غيرقانوني ميداند.
آيا به مراجع قانوني و قضايي مراجعه كردهايد؟
بله، در اولين اقدام با دفتر سخنگوي قوه قضاييه و افراد ديگري در اين قوه تماس گرفته و خبر دادم. با سازمان زندانها نيز تماس گرفتم. ابتدا آقاي يساقي و سپس جناب آقاي سليماني، مديركل سازمان زندانها گفتند با رئيس اداره بازرسي در جريان بگذارم. آقاي مهريزي، رئيس اداره بازرسي از رئيس زندان گزارش خواستند و من در نهايت از ايشان شنيدم كه يك مقام قضايي اين اجازه را به نهادهاي امنيتي داده است. قرار شد توضيح بيشتر در اين باره و در مورد آن مقام قضايي را از آقاي سليماني جويا شوم كه متاسفانه ديگر موفق نشدم. وكيل آقاي باقي، جناب آقاي عليزاده طباطبايي چندين بار به دادگاه انقلاب مراجعه كردهاند، هم به شعبه بازپرس و هم به شعبه 15 آن دادگاهي كه پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان در آن در حال رسيدگي است. اما ايشان از موضوع اظهار بياطلاعي كردند. آقاي عليزاده صبح چهارشنبه نزد آقاي مرتضوي دادستان تهران رفتند كه ايشان هم گفتهاند نميدانند چه كسي اين حكم را صادر كرده و خود هم از طريق روزنامهها از اين جريان مطلع شدهاند و پيگيري اطلاع از موضوع را به روز دوشنبه پس از پايان تعطيلات محول كردند. بعدازظهر روز چهارشنبه در پي نگراني شديد از وضعيت آقاي باقي همراه با وكيل محترم به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه كرديم اما مطلع شديم گويا قاضي حداد مجوز اين انتقال را صادر كرده است. البته هنوز به صحت اين خبر وقوف ندارم و نتوانستهام از خود قاضي حداد در اين باره كسب اطلاع كنم.
آقاي باقي چند پرونده مفتوح دارد؟
آنقدر رفتوآمد آقاي باقي به دادگاه يا بازجويي متعدد شده كه مورد سوال بسياري واقع شده است. يك پرونده، حبس يكسالهاي است كه او در حال حاضر تحمل ميكند و تقريبا ماههاي پاياني آن را ميگذراند. اين حكم سه سال معطل مانده بود كه سال گذشته حين بازجويي در پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان ناگهان به اجرا درآمد. اين حكم مربوط به مقالاتي بود كه باقي قبلا بهخاطر آنها محاكمه شده و به زندان رفته بود. دادگاهي كه اين حكم را صادر كرد، چندي پس از آزادي باقي از دوره حبس سهساله (كه در سال 79 صادر شده بود) برگزار شد. اين دادگاه چند دقيقه بيشتر طول نكشيد. وكيل باقي از دادگاه اخراج شد و باقي نيز به دفاع نپرداخت. حكم يك سال حبس اين دادگاه ابتدا تعليقي بود و سپس با اعتراض دادستان، تعزيري شد.
پرونده ديگر كه از سال گذشته تاكنون در جريان است اكنون به مرحله دادرسي رسيده و دومين جلسه آن 30 مرداد برگزار خواهد شد. باقي نزديك به سه ماه از حبس يكساله خود را براي بازجويي همين پرونده در سلول بسته 209 قرار داشت و پس از دو بار حمله شديد در شرايط نامساعد اين زندان، به بيمارستان و سپس به بند عمومي منتقل شد. باقي 14 جلسه بازجويي را بابت پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان پشت سر نهاده و در حالي كه اين پرونده اكنون به دادگاه رفته و در حال رسيدگي در دادگاه است بازجويان وزارت اطلاعات در دادگاه خواستار تحقيقات مقدماتي مجدد و بازگرداندن باقي به بند 209 شده بودند كه باقي در آن بيمار شد.
سومين پرونده مربوط به سفر دبي بود كه دادگاه تجديدنظر حكم برائت آن را صادر كرد. در اين پرونده آقاي باقي به سه سال حبس تعزيري و من و دختر و برادرزادهام به 3 سال حبس تعليقي محكوم شده بوديم كه پس از صدور حكم برائت از دادگاه تجديدنظر، سخنگوي قوه قضاييه نيز به خبرنگاران اعلام كرد اين راي قطعي است اما اخيرا احضاريهاي دريافت كردهايم كه با اعمال ماده 18 (كه در موارد استثنايي پس از قطعي شدن راي توسط دادگاه تجديدنظر صورت ميگيرد) براي رسيدگي مجدد به دادگاه فراخوانده شديم. حين تحمل حبس يكساله، آقاي باقي سه بار ديگر به دادگاه خوانده شد: يك بار، براي رسيدگي به پرونده كتاب تراژدي دموكراسي در ايران و بار ديگر به وسيله شكايت رئيس دفتر پيگيريهاي ويژه مستقر در دادسراي مركز، منصوب دادستان تهران، به علت مصاحبه منتشر شده آقاي باقي در مورد ممانعت از اعزام موسوي خوئيني (كه در آن زمان در زندان به سر ميبرد) براي شركت در مراسم ترحيم پدرش و سومين بار به دليل مصاحبهاي از باقي درباره اعتراض به محروم كردن عدهاي از دانشجويان از ادامه تحصيل و ستارهدار كردن آنها.
اكنون هم در حالي كه انتظار آزادي باقي را ميكشيديم و 30 مرداد نيز جلسه دوم دادگاه پرونده مربوط به انجمن دفاع از حقوق زندانيان است و او بايد دفاعيات خود را آماده ميكرد، به بند 209 منتقل شده در حالي كه ما هنوز از محمل قانوني آن بيخبريم.
وضعيت سلامت پزشكي آقاي باقي چگونه است؟
در آخرين اطلاع از وضعيت او از ديسك كمر رنج ميبرد و بنا بود براي وضعيت قلب هم به بيمارستاني خارج از زندان اعزام شود. نسخهها و گواهي پزشكان هم درباره اينكه باقي نبايد در محيطهاي استرسزا مخصوصا زندان قرار گيرد به دادستان تهران ارائه شده است.
تا آزادي آقاي باقي چند روز مانده؟
50 روز تا آزادي همسرم باقي مانده. ما به دنبال مرخصي استعلاجي براي باقي بوديم زيرا از زمان ورود به زندان، داروهاي او قطع شده و انتظار داشتيم تعطيلات ايام شعبانيه را در مرخصي باشد و پس از آن به ادامه درمان بپردازد. آئيننامه زندان براي زندانيان اين حق را قائل شده كه در سه ماه پاياني تحمل حبس از مرخصي متصل به آزادي بهرهمند شوند اين در حالي است كه باقي نزديك به دو ماه مانده به آزادي، به زندان 209 منتقل ميشود.
منبع: شهروند امروز
چند روز است كه از آقاي باقي خبر نداريد؟
از شنبه 19 مرداد تاكنون از آقاي باقي بيخبريم. شنبه آقاي باقي با منزل تماس گرفتند و گفتند ديسك كمرم عود كرده و دكتر 10 جلسه فيزيوتراپي تجويز كرده است. همچنين دكتر بهداري زندان گفته است اعزام به بيمارستان قلب در خارج از زندان بايد صورت گيرد. او گفت اگر موقعيت بود به ما خبر ميدهد كه چه زماني به بيمارستان ميرود اما ظهر همان روز تماس گرفت و خبر داد كه او را به بند 209 منتقل ميكنند و خود از علت اين انتقال بيخبر بود.
باقي در جلسه اول دادگاه در برابر اصرار ماموران امنيتي براي تجديد بازجويي در زندان 209 اعلام كرد در حين دادرسي در دادگاه بازگشت پرونده به مرحله تحقيقات مقدماتي غيرقانوني است. ضمن اينكه حاضر است در محل دادگاه يا همان بند عمومي زندان اوين كه زير نظر سازمان زندانهاست به پرسشهاي آنان پاسخ دهد اما در بند بسته 209 و شرايط ايزوله به بازجويي پاسخ نميدهد و آن شرايط را غيرقانوني ميداند.
آيا به مراجع قانوني و قضايي مراجعه كردهايد؟
بله، در اولين اقدام با دفتر سخنگوي قوه قضاييه و افراد ديگري در اين قوه تماس گرفته و خبر دادم. با سازمان زندانها نيز تماس گرفتم. ابتدا آقاي يساقي و سپس جناب آقاي سليماني، مديركل سازمان زندانها گفتند با رئيس اداره بازرسي در جريان بگذارم. آقاي مهريزي، رئيس اداره بازرسي از رئيس زندان گزارش خواستند و من در نهايت از ايشان شنيدم كه يك مقام قضايي اين اجازه را به نهادهاي امنيتي داده است. قرار شد توضيح بيشتر در اين باره و در مورد آن مقام قضايي را از آقاي سليماني جويا شوم كه متاسفانه ديگر موفق نشدم. وكيل آقاي باقي، جناب آقاي عليزاده طباطبايي چندين بار به دادگاه انقلاب مراجعه كردهاند، هم به شعبه بازپرس و هم به شعبه 15 آن دادگاهي كه پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان در آن در حال رسيدگي است. اما ايشان از موضوع اظهار بياطلاعي كردند. آقاي عليزاده صبح چهارشنبه نزد آقاي مرتضوي دادستان تهران رفتند كه ايشان هم گفتهاند نميدانند چه كسي اين حكم را صادر كرده و خود هم از طريق روزنامهها از اين جريان مطلع شدهاند و پيگيري اطلاع از موضوع را به روز دوشنبه پس از پايان تعطيلات محول كردند. بعدازظهر روز چهارشنبه در پي نگراني شديد از وضعيت آقاي باقي همراه با وكيل محترم به شعبه 15 دادگاه انقلاب مراجعه كرديم اما مطلع شديم گويا قاضي حداد مجوز اين انتقال را صادر كرده است. البته هنوز به صحت اين خبر وقوف ندارم و نتوانستهام از خود قاضي حداد در اين باره كسب اطلاع كنم.
آقاي باقي چند پرونده مفتوح دارد؟
آنقدر رفتوآمد آقاي باقي به دادگاه يا بازجويي متعدد شده كه مورد سوال بسياري واقع شده است. يك پرونده، حبس يكسالهاي است كه او در حال حاضر تحمل ميكند و تقريبا ماههاي پاياني آن را ميگذراند. اين حكم سه سال معطل مانده بود كه سال گذشته حين بازجويي در پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان ناگهان به اجرا درآمد. اين حكم مربوط به مقالاتي بود كه باقي قبلا بهخاطر آنها محاكمه شده و به زندان رفته بود. دادگاهي كه اين حكم را صادر كرد، چندي پس از آزادي باقي از دوره حبس سهساله (كه در سال 79 صادر شده بود) برگزار شد. اين دادگاه چند دقيقه بيشتر طول نكشيد. وكيل باقي از دادگاه اخراج شد و باقي نيز به دفاع نپرداخت. حكم يك سال حبس اين دادگاه ابتدا تعليقي بود و سپس با اعتراض دادستان، تعزيري شد.
پرونده ديگر كه از سال گذشته تاكنون در جريان است اكنون به مرحله دادرسي رسيده و دومين جلسه آن 30 مرداد برگزار خواهد شد. باقي نزديك به سه ماه از حبس يكساله خود را براي بازجويي همين پرونده در سلول بسته 209 قرار داشت و پس از دو بار حمله شديد در شرايط نامساعد اين زندان، به بيمارستان و سپس به بند عمومي منتقل شد. باقي 14 جلسه بازجويي را بابت پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان پشت سر نهاده و در حالي كه اين پرونده اكنون به دادگاه رفته و در حال رسيدگي در دادگاه است بازجويان وزارت اطلاعات در دادگاه خواستار تحقيقات مقدماتي مجدد و بازگرداندن باقي به بند 209 شده بودند كه باقي در آن بيمار شد.
سومين پرونده مربوط به سفر دبي بود كه دادگاه تجديدنظر حكم برائت آن را صادر كرد. در اين پرونده آقاي باقي به سه سال حبس تعزيري و من و دختر و برادرزادهام به 3 سال حبس تعليقي محكوم شده بوديم كه پس از صدور حكم برائت از دادگاه تجديدنظر، سخنگوي قوه قضاييه نيز به خبرنگاران اعلام كرد اين راي قطعي است اما اخيرا احضاريهاي دريافت كردهايم كه با اعمال ماده 18 (كه در موارد استثنايي پس از قطعي شدن راي توسط دادگاه تجديدنظر صورت ميگيرد) براي رسيدگي مجدد به دادگاه فراخوانده شديم. حين تحمل حبس يكساله، آقاي باقي سه بار ديگر به دادگاه خوانده شد: يك بار، براي رسيدگي به پرونده كتاب تراژدي دموكراسي در ايران و بار ديگر به وسيله شكايت رئيس دفتر پيگيريهاي ويژه مستقر در دادسراي مركز، منصوب دادستان تهران، به علت مصاحبه منتشر شده آقاي باقي در مورد ممانعت از اعزام موسوي خوئيني (كه در آن زمان در زندان به سر ميبرد) براي شركت در مراسم ترحيم پدرش و سومين بار به دليل مصاحبهاي از باقي درباره اعتراض به محروم كردن عدهاي از دانشجويان از ادامه تحصيل و ستارهدار كردن آنها.
اكنون هم در حالي كه انتظار آزادي باقي را ميكشيديم و 30 مرداد نيز جلسه دوم دادگاه پرونده مربوط به انجمن دفاع از حقوق زندانيان است و او بايد دفاعيات خود را آماده ميكرد، به بند 209 منتقل شده در حالي كه ما هنوز از محمل قانوني آن بيخبريم.
وضعيت سلامت پزشكي آقاي باقي چگونه است؟
در آخرين اطلاع از وضعيت او از ديسك كمر رنج ميبرد و بنا بود براي وضعيت قلب هم به بيمارستاني خارج از زندان اعزام شود. نسخهها و گواهي پزشكان هم درباره اينكه باقي نبايد در محيطهاي استرسزا مخصوصا زندان قرار گيرد به دادستان تهران ارائه شده است.
تا آزادي آقاي باقي چند روز مانده؟
50 روز تا آزادي همسرم باقي مانده. ما به دنبال مرخصي استعلاجي براي باقي بوديم زيرا از زمان ورود به زندان، داروهاي او قطع شده و انتظار داشتيم تعطيلات ايام شعبانيه را در مرخصي باشد و پس از آن به ادامه درمان بپردازد. آئيننامه زندان براي زندانيان اين حق را قائل شده كه در سه ماه پاياني تحمل حبس از مرخصي متصل به آزادي بهرهمند شوند اين در حالي است كه باقي نزديك به دو ماه مانده به آزادي، به زندان 209 منتقل ميشود.
منبع: شهروند امروز
همسر عماد الدين باقي در گفت و گو با روز: تا کي فشار، جوابگو کيست
نوشابه اميري
عمادالدين باقي قرار بود روز شنبه راهي بيمارستان شود، اما به جاي آن به بند 209 رفت. همان بندي که به گفته همسرش، فاطمه کمالي احمد سرايي، پيش از اين "سلامتي اش را در آن از دست داده بود." همسر باقي در گفت و گو با روز از اين وضعيت گفته است و همچنين اينکه "فرستادن باقي به بند 209 هيچ وجاهت قانوني ندارد". او در عين حال، علت همه اين برخوردها را در يک نقطه مي يابد: پرونده قتل هاي زنجيره اي. اين مصاحبه را در پي مي خوانيم.
آقاي باقي را که باز به انفرادي بردند.
بله. ايشان روز شنبه صبح با منزل تماس گرفتند و گفتند: امروز دکتر زندان اعزام فوري به بيمارستان را برايم تجويز کرده است. وقتي مقدماتش را فراهم کردند به شما خبر مي دهم. اما ظهر که تماس گرفتند از دستور جمع آوري وسايل شان و انتقال به بند 209 خبر دادند. گفتند: احتمالا تا دقايق ديگري به بند 209 منتقل مي شوم، اما به وکلاي من بگوييد تحت شرايط غيرقانوني به هيچ گونه بازجويي تن نمي دهم. او اين حرف را قبلا در جلسه اول دادگاه و در برابر اصرار ماموران اطلاعات براي تجديد بازجويي نيز گفته بود. چرا که در واقع بند 209 داراي شرايطي ايزوله است و آقاي باقي پس دادن بازجويي در اين شرايط را غيرقانوني مي داند و حاضر نيست در کار غيرقانوني مشارکت کند.
ولي اصولا برگرداندن دوباره يک زنداني که در حال گذراندن حکم است، به بند 209 چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
من هم همين سئوال را دارم. در حقيقت فرستادن باقي به بند 209 و انفرادي هيچ وجاهت قانوني ندارد؛ حتي اگر اين انتقال به بهانه پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان باشد که احتمالش هست.اين پرونده در روال دادرسي و دادگاه افتاده. جلسه اول آن برگزار و تاريخ جلسه دوم آن هم تعيين شده. 30 مرداد.بنابراين برگرداندن پرونده به دادسرا و يا وزارت اطلاعات، خلاف قانون است. ضمن اينکه اصولا وزارت اطلاعات نمي تواند ضابط قضايي باشد. اگر هم به خاطر پرونده جديد ديگري باشد باز هم نمي توان فردي را به اين شکل از بند عمومي به انفرادي برد و مورد بازجويي قرار داد.
ولي اصولا برگرداندن دوباره يک زنداني که در حال گذراندن حکم است، به بند 209 چه معنايي مي تواند داشته باشد به هر حال آقاي باقي در اين مدتي که در زندان است نمي تواند مرتکب جرم جديدي شده باشد.
ببينيد حالا وقتي ما پرونده ها را يک به يک براي اطلاع افکار عمومي باز کنيم خواهيد ديدکه هيچکدام اين پرونده ها نمي تواند مبناي دستگيري و زنداني کردن کسي باشد. خود باقي مي گفت در پرونده انجمن هيچ چيزي نيست که با استناد به آن بتوانند مرا محکوم کنند.با ايزوله کردن و اعمال شکنجه سفيد هم چيزي عايدشان نمي شود.هر چند او در بند عمومي هم که بود تمام کتاب هايش را گرفته بودند.حتي روزنامه ها و مجلاتي را که برايش برده بودم به من بازگرداندند. کمتر از ده روز مانده به دادگاه هم با بردن وي به بند انفرادي، امکان نوشتن دفاعيه را از او سلب کردند. باقي شرح ماجراي دوران انفرادي خود را به آقاي شاهرودي نوشته است. حالا او را دوباره به همان مکان برده اند؛ همان جا که سلامتي اش را از دست داد.
حالا بگوييد...
مي شود خواهش کنم به جاي شما من چند سئوال بپرسم تا شايد يک گوش شنوا و يک زبان پاسخگو پيدا کنم؟چون تمام رسانه هاي داخلي به گونه اي در مورد نوشتن اخبار زندان ها به طور عام و زندانيان سياسي به طور خاص تحت فشار هستند. به نامه هاي ما هم که جواب نمي دهند؛ دوندگي هايمان هم که به نتيجه نمي رسد...
خواهش مي کنم.
ببينيد سئوال من اين است که آيا اين همه بي تفاوتي نسبت به وضعيت يک فعال حقوق بشر، نويسنده و پژوهشگر در کشوري که مسئولين اش مدعي عدالت ورزي هستند و براي مردمان کشورهاي ديگر نسخه عدالت و آزادي مي پيچند، زيبنده است؟از مجلس و مجلسيان مي پرسم:اگر چه نگاشتن قوانين عمده به عهده شماست، امااگر بهترين قانون ها را هم تصويب کنيدولي نظارتي براجراي آنها نداشته باشيد،کاري از پيش مي بريد؟ من بيشترين نامه ها را به رئيس قوه قضاييه نوشته و در آنها شرح بي قانوني ها و شکنجه هاي سفيدي را که در مورد همسرم اعمال شده، داده ام. چرا هيچکس خود را مسئول رسيدگي به شکايات يک شهروند نمي داند؟چرا باقي از پرونده هاي متعدد و بي شمار راحت نمي شود؟اين شهروند چه کار غيرقانوني کرده که بايد پشت سرهم از او شکايت هاي متعدد بشود، حق خود و خانواده اش ضايع شود و آرامش آنها برهم بريزد؟چرا بايد سلامتي او در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به خطر بيفتد؟چرا يک زنداني که در اختيار ضابط قضايي است، بدون هيچ دستاويز قانوني از زندان تحويل گرفته و به بازداشتگاهي منتقل مي شود که زير نظر ضابط قضايي و قوه قضاييه نيست؟اگر اين بار براي باقي مسئله اي پيش بيايد مي توان آن را يک اتفاق تلقي کرد؟ما ديروز به روال دوشنبه هاي ديگر براي ملاقات رفتيم؛ اما معلوم شد ملاقات آقاي باقي را قطع کرده اند. حالا گفته اند احتمالا دوشنبه ديگراگر وزارت اطلاعات بپذيرد به ما ملاقات خواهند داد. چرا؟در بند 209 چه وضعيتي در انتظار همسر من است؟....
سئوال ها که زياد است ولي همين جا بگوييد شما از هم اکنون بردن دوباره عمادالدين باقي به ند 209 را آغاز يک دوره شکنجه سفيد ديگر مي دانيد که احتمالا بايد به نتايج مورد نظر آقايان برسد؟
ببينيد ما پيش از اين نامه باقي به آقاي شاهرودي راقبل از زندان منتشر کرديم.آن را بخوانيد، جواب مي گيريد. من وقتي 2 ماه پيش ديدم که چگونه شوهرم را در آن وضع قرار دادند، حالا حق ندارم که نگران باشم؟الان وکيل ما با قاضي پرونده تماس گرفته ولي او از بردن باقي به انفرادي اظهار بي اطلاعي کرده است.شما باشيد نگران و پريشان نمي شويد؟چه کساني دستور انتقال همسر من به انفرادي را داده اند آن هم درست در روزي که بايد براي مشکل قلبش به بيمارستان منتقل شود؟ما تا امروز در مورد هر پرونده در جاي خودش توضيح داده ايم ولي پرونده هاي باقي آنقدر متعدد شده که ما ديگر هيچ راهي نداريم جز اينکه همه پرونده ها را باهم منتشر کنيم تا سير اين ماجرا براي همه روشن شود. مگر مي شود آدمي در يک سال، چند بار به دادگاه برود؟وقتي همه پرونده ها را در يک دور بررسي کنيد آن وقت جواب همه سئوال هايتان داده مي شود.
حالا شما که خودتان تمام پرونده هارا پشت هم ديده ايد، اگر بخواهيد خلاصه کنيد، ريشه برخوردها با عمادالدين باقي را در چه مي بينيد؟آن نقطه مرکزي که به خاطر آن وي را تحت فشار قرار مي دهند، کجاست؟ کيست؟
نظر شخصي من اين است که انجمن يک بهانه است. در حقيقت تمام برنامه هايي که آقاي باقي در انجمن داشتند و بر اساس آنها شکاياتي مطرح شده، از نظر وکلا بي اساس است.کما اينکه خود قاضي هم در مورد اتهام افشاي اسناد محرمانه قانع نشد و اعلام کرد تمام نکاتي که مورد نظر تشکيل دهندگان پرونده بوده، در روزنامه هاي کشور چاپ شده يا از طريق خانواده زندانيان به انجمن داده شده است. اتهامات ديگر هم همين طور است. همين حکم يک ساله اي که وي به خاطرش در زندان است مربوط به نوشتن چند مقاله است که باقي يک بار به خاطر آنها 3 سال زنداني کشيده. اصلا چنين چيزي نداريم که کسي به خاطر يک جرم دوبار محاکمه شود ـ آن هم در دادگاهي که فقط 2 دقيقه طول کشيده ـ و به زندان برود.دادگاهي که متهمش در آن از خود دفاع نکند. يعني بدون دفاع متهم ، راي به زندان دادند.
يعني مبناي حکم دادگاه، همان برگه هاي بازجويان است؟
بله. ببينيد شرايط بازجويي قانوني کاملا مشخص است. فرد به دادسرا احضار مي شود. آنجا توسط مقام قضايي مورد بازجويي قرار مي گيرد. اما در مورد باقي چنين نبود. سير ماجرا اين بود که در تاريخ 1 ماه آذر شعبه 6 دادگاه انقلاب همين حکمي را که همسر من الان 55 روزش را گذرانده برايش صادر کرد. يک سال حبس تعليقي. اما دادستان تهران به اين حکم اعتراض کرد...
يعني آقاي مرتضوي؟
بله. او خواستار قطعيت حکم تعزيري شد. دادگاه تجديد نظر اعتراض دادستاني را وارد دانست و پرونده مجددا به دادگاه بدوي ارجاع شد. دادگاه بدوي هم اين بار حکم حبس را با حذف تعليق صادر کرد.
به اين ترتيب مي توانيد بگوييد از نظر شما باقي چوب چه چيزي را مي خورد؟
ببينيد من وقتي همه اين محروميت ها و اعمال فشارهاي سيستماتيک را کنار هم مي گذارم در حقيقت چيزي نمي بينم که در من اين تصور را ايجاد بکند که باقي به عنوان يک فعال حقوق بشر، آنقدر خطرناک باشد که حکومت تا اين اندازه رويش حساسيت داشته باشد و زندگي وي را مختل بکند؛ مگر اينکه فکر کنيم حرکت باقي به گونه اي بوده که به نقطه حساسي وارده شده و ....
که آن نقطه حساس کجاست؟
هر چه بيشتر مي گردم آن نقطه حساس را در پرونده قتل هاي زنجيره اي مي بينم.
وچون پرونده قتل هاي زنجيره اي در واقع بسته نشده، مي توان نتيجه گرفت که باقي امروزدر اختيار کساني است که در پرونده قتل هاي زنجيره اي نقش داشتند؟
ببينيد من فقط اين را مي توانم بگويم که فعاليت هاي باقي در چارچوب وضعيت هاي قانوني انجام شده؛ پس چرا او بايد هر روز زندان باشد؟ چرا بايد در حالت بيماري او را به بند انفرادي 209 ببرند و مورد بازجويي هاي خاص قرار بدهند؟ بنابراين خودتان مي توانيد جواب سئوال تان را بگيريد.من هزاران بار اين سئوال ها را از تمامي مسئولين و از هرکسي که دستم به او مي رسيده، پرسيده ام. خيلي از آنها جوابي ندارند و بسياري از آنها هم از اين وضعيت متاثرند. بنابراين تصوري که در ذهن من و ديگر شهروندان مي تواند شکل بگيرد، چيست؟
در اين لحظه نگراني اصلي شما چيست؟
سلامتي باقي در خطر است. الان که با شما صحبت مي کنم هيچ خبري از او ندارم. فقط باقي را مي بينم که در سلول هاي 209 در همان شرايطي قرار دارد که دور قبل ، بعد از آنکه دو ماه و نيم در آنجا بود برايم توضيح داد. در آنجا هر اتفاقي مي تواند براي او بيفتد و من در چنين صورتي هيچکس را جز وزارت اطلاعات و مقاماتي که به وزارت اطلاعات اجازه مي دهند با شهروندان اين مملکت چنين رفتارهايي بکنند،مسئول نمي شناسم.
وزارت اطلاعات بخشي از يک مجموعه است. شما به دولت نظر داريد يا...
بگذاريد جواب را اين طور بدهم. آقاي باقي در زندان و زيرنظر ضابط قضايي بود. حالا سئوال من از قوه قضاييه اين است که ضابط قضايي به چه مجوزي و براساس کدام قانوني و کدام مجوز، باقي را به بند 209 و وزارت اطلاعات تحويل داده است؟من مي خواهم بدانم با چه کسي طرف هستم. کدام قاضي دستور داده؟حتي اگر به فرض شکايت جديدي هم مطرح شده باشد، مي خواهم بدانم اين کدام قاضي است که دستور مي دهد بيماري را که بايد به بيمارستان اعزام شود به بند 209 ببرند؟ ما تاکي بايد جواب سئوال هايمان را نگيريم؟ تا کي اين خانواده بايد مضطرب باشد؟ اين همه فشار تا کي؟
ظاهرا دو عضو ديگر خانواده، يعني شما و دخترتان هم پرونده داريد.
راي ما به دادگاه تجديد نظر رفت و به گفته سخنگوي قوه قضاييه، راي، قطعي شد. با اين وجود و برغم گذشت زمان قانوني، به راي اعتراض کردند و پرونده دوباره به دادگاه ديگري رفت. آن هم در حاليکه راي دادگاه تجديد نظر قبلي مبتني بر نهايت دقت در امر بود. ما بارها و بارها براي بيان مطالب احضار شديم. تا عاقبت حکم دادگاه تجديد نظر صادر شد.
آخرين اقدامي که اين خانواده تحت فشارآمادگي انجامش را دارد، چيست؟
همين اعتراض ها. چه کاري از دست ما برمي آيد؟ من به همه مسئولين گفته ام اين اتفاق نامبارک است. مي تواند جان يک شهروند را به خطر بيندازد. اما اين همه بي تفاوتي نسبت به جان کسي که تمام تلاشش اين بود که در ظرفيت قانوني کشور عمل کند، به چه معناست؟
اميد اينکه اين سخنان و کارها به نتيجه برسد، چقدر است؟
من نااميدي را دوست ندارم، اما اين را مي دانم که در اينجا زور، حق من را از من گرفته است.کساني که داراي زور هستند به حقوق من بي توجهي مي کنند.
يعني صاحبان قدرت، حقوق شما را نقض مي کنند.
کاملا همين طور است.حالا به من بگوييد به عنوان يک شهروند بي دفاع چه کاري مي توانم انجام بدهم؟اين سئوالي است که من از مقامات کشورم دارم.
منبع: روز آنلاین
عمادالدين باقي قرار بود روز شنبه راهي بيمارستان شود، اما به جاي آن به بند 209 رفت. همان بندي که به گفته همسرش، فاطمه کمالي احمد سرايي، پيش از اين "سلامتي اش را در آن از دست داده بود." همسر باقي در گفت و گو با روز از اين وضعيت گفته است و همچنين اينکه "فرستادن باقي به بند 209 هيچ وجاهت قانوني ندارد". او در عين حال، علت همه اين برخوردها را در يک نقطه مي يابد: پرونده قتل هاي زنجيره اي. اين مصاحبه را در پي مي خوانيم.
آقاي باقي را که باز به انفرادي بردند.
بله. ايشان روز شنبه صبح با منزل تماس گرفتند و گفتند: امروز دکتر زندان اعزام فوري به بيمارستان را برايم تجويز کرده است. وقتي مقدماتش را فراهم کردند به شما خبر مي دهم. اما ظهر که تماس گرفتند از دستور جمع آوري وسايل شان و انتقال به بند 209 خبر دادند. گفتند: احتمالا تا دقايق ديگري به بند 209 منتقل مي شوم، اما به وکلاي من بگوييد تحت شرايط غيرقانوني به هيچ گونه بازجويي تن نمي دهم. او اين حرف را قبلا در جلسه اول دادگاه و در برابر اصرار ماموران اطلاعات براي تجديد بازجويي نيز گفته بود. چرا که در واقع بند 209 داراي شرايطي ايزوله است و آقاي باقي پس دادن بازجويي در اين شرايط را غيرقانوني مي داند و حاضر نيست در کار غيرقانوني مشارکت کند.
ولي اصولا برگرداندن دوباره يک زنداني که در حال گذراندن حکم است، به بند 209 چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
من هم همين سئوال را دارم. در حقيقت فرستادن باقي به بند 209 و انفرادي هيچ وجاهت قانوني ندارد؛ حتي اگر اين انتقال به بهانه پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانيان باشد که احتمالش هست.اين پرونده در روال دادرسي و دادگاه افتاده. جلسه اول آن برگزار و تاريخ جلسه دوم آن هم تعيين شده. 30 مرداد.بنابراين برگرداندن پرونده به دادسرا و يا وزارت اطلاعات، خلاف قانون است. ضمن اينکه اصولا وزارت اطلاعات نمي تواند ضابط قضايي باشد. اگر هم به خاطر پرونده جديد ديگري باشد باز هم نمي توان فردي را به اين شکل از بند عمومي به انفرادي برد و مورد بازجويي قرار داد.
ولي اصولا برگرداندن دوباره يک زنداني که در حال گذراندن حکم است، به بند 209 چه معنايي مي تواند داشته باشد به هر حال آقاي باقي در اين مدتي که در زندان است نمي تواند مرتکب جرم جديدي شده باشد.
ببينيد حالا وقتي ما پرونده ها را يک به يک براي اطلاع افکار عمومي باز کنيم خواهيد ديدکه هيچکدام اين پرونده ها نمي تواند مبناي دستگيري و زنداني کردن کسي باشد. خود باقي مي گفت در پرونده انجمن هيچ چيزي نيست که با استناد به آن بتوانند مرا محکوم کنند.با ايزوله کردن و اعمال شکنجه سفيد هم چيزي عايدشان نمي شود.هر چند او در بند عمومي هم که بود تمام کتاب هايش را گرفته بودند.حتي روزنامه ها و مجلاتي را که برايش برده بودم به من بازگرداندند. کمتر از ده روز مانده به دادگاه هم با بردن وي به بند انفرادي، امکان نوشتن دفاعيه را از او سلب کردند. باقي شرح ماجراي دوران انفرادي خود را به آقاي شاهرودي نوشته است. حالا او را دوباره به همان مکان برده اند؛ همان جا که سلامتي اش را از دست داد.
حالا بگوييد...
مي شود خواهش کنم به جاي شما من چند سئوال بپرسم تا شايد يک گوش شنوا و يک زبان پاسخگو پيدا کنم؟چون تمام رسانه هاي داخلي به گونه اي در مورد نوشتن اخبار زندان ها به طور عام و زندانيان سياسي به طور خاص تحت فشار هستند. به نامه هاي ما هم که جواب نمي دهند؛ دوندگي هايمان هم که به نتيجه نمي رسد...
خواهش مي کنم.
ببينيد سئوال من اين است که آيا اين همه بي تفاوتي نسبت به وضعيت يک فعال حقوق بشر، نويسنده و پژوهشگر در کشوري که مسئولين اش مدعي عدالت ورزي هستند و براي مردمان کشورهاي ديگر نسخه عدالت و آزادي مي پيچند، زيبنده است؟از مجلس و مجلسيان مي پرسم:اگر چه نگاشتن قوانين عمده به عهده شماست، امااگر بهترين قانون ها را هم تصويب کنيدولي نظارتي براجراي آنها نداشته باشيد،کاري از پيش مي بريد؟ من بيشترين نامه ها را به رئيس قوه قضاييه نوشته و در آنها شرح بي قانوني ها و شکنجه هاي سفيدي را که در مورد همسرم اعمال شده، داده ام. چرا هيچکس خود را مسئول رسيدگي به شکايات يک شهروند نمي داند؟چرا باقي از پرونده هاي متعدد و بي شمار راحت نمي شود؟اين شهروند چه کار غيرقانوني کرده که بايد پشت سرهم از او شکايت هاي متعدد بشود، حق خود و خانواده اش ضايع شود و آرامش آنها برهم بريزد؟چرا بايد سلامتي او در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به خطر بيفتد؟چرا يک زنداني که در اختيار ضابط قضايي است، بدون هيچ دستاويز قانوني از زندان تحويل گرفته و به بازداشتگاهي منتقل مي شود که زير نظر ضابط قضايي و قوه قضاييه نيست؟اگر اين بار براي باقي مسئله اي پيش بيايد مي توان آن را يک اتفاق تلقي کرد؟ما ديروز به روال دوشنبه هاي ديگر براي ملاقات رفتيم؛ اما معلوم شد ملاقات آقاي باقي را قطع کرده اند. حالا گفته اند احتمالا دوشنبه ديگراگر وزارت اطلاعات بپذيرد به ما ملاقات خواهند داد. چرا؟در بند 209 چه وضعيتي در انتظار همسر من است؟....
سئوال ها که زياد است ولي همين جا بگوييد شما از هم اکنون بردن دوباره عمادالدين باقي به ند 209 را آغاز يک دوره شکنجه سفيد ديگر مي دانيد که احتمالا بايد به نتايج مورد نظر آقايان برسد؟
ببينيد ما پيش از اين نامه باقي به آقاي شاهرودي راقبل از زندان منتشر کرديم.آن را بخوانيد، جواب مي گيريد. من وقتي 2 ماه پيش ديدم که چگونه شوهرم را در آن وضع قرار دادند، حالا حق ندارم که نگران باشم؟الان وکيل ما با قاضي پرونده تماس گرفته ولي او از بردن باقي به انفرادي اظهار بي اطلاعي کرده است.شما باشيد نگران و پريشان نمي شويد؟چه کساني دستور انتقال همسر من به انفرادي را داده اند آن هم درست در روزي که بايد براي مشکل قلبش به بيمارستان منتقل شود؟ما تا امروز در مورد هر پرونده در جاي خودش توضيح داده ايم ولي پرونده هاي باقي آنقدر متعدد شده که ما ديگر هيچ راهي نداريم جز اينکه همه پرونده ها را باهم منتشر کنيم تا سير اين ماجرا براي همه روشن شود. مگر مي شود آدمي در يک سال، چند بار به دادگاه برود؟وقتي همه پرونده ها را در يک دور بررسي کنيد آن وقت جواب همه سئوال هايتان داده مي شود.
حالا شما که خودتان تمام پرونده هارا پشت هم ديده ايد، اگر بخواهيد خلاصه کنيد، ريشه برخوردها با عمادالدين باقي را در چه مي بينيد؟آن نقطه مرکزي که به خاطر آن وي را تحت فشار قرار مي دهند، کجاست؟ کيست؟
نظر شخصي من اين است که انجمن يک بهانه است. در حقيقت تمام برنامه هايي که آقاي باقي در انجمن داشتند و بر اساس آنها شکاياتي مطرح شده، از نظر وکلا بي اساس است.کما اينکه خود قاضي هم در مورد اتهام افشاي اسناد محرمانه قانع نشد و اعلام کرد تمام نکاتي که مورد نظر تشکيل دهندگان پرونده بوده، در روزنامه هاي کشور چاپ شده يا از طريق خانواده زندانيان به انجمن داده شده است. اتهامات ديگر هم همين طور است. همين حکم يک ساله اي که وي به خاطرش در زندان است مربوط به نوشتن چند مقاله است که باقي يک بار به خاطر آنها 3 سال زنداني کشيده. اصلا چنين چيزي نداريم که کسي به خاطر يک جرم دوبار محاکمه شود ـ آن هم در دادگاهي که فقط 2 دقيقه طول کشيده ـ و به زندان برود.دادگاهي که متهمش در آن از خود دفاع نکند. يعني بدون دفاع متهم ، راي به زندان دادند.
يعني مبناي حکم دادگاه، همان برگه هاي بازجويان است؟
بله. ببينيد شرايط بازجويي قانوني کاملا مشخص است. فرد به دادسرا احضار مي شود. آنجا توسط مقام قضايي مورد بازجويي قرار مي گيرد. اما در مورد باقي چنين نبود. سير ماجرا اين بود که در تاريخ 1 ماه آذر شعبه 6 دادگاه انقلاب همين حکمي را که همسر من الان 55 روزش را گذرانده برايش صادر کرد. يک سال حبس تعليقي. اما دادستان تهران به اين حکم اعتراض کرد...
يعني آقاي مرتضوي؟
بله. او خواستار قطعيت حکم تعزيري شد. دادگاه تجديد نظر اعتراض دادستاني را وارد دانست و پرونده مجددا به دادگاه بدوي ارجاع شد. دادگاه بدوي هم اين بار حکم حبس را با حذف تعليق صادر کرد.
به اين ترتيب مي توانيد بگوييد از نظر شما باقي چوب چه چيزي را مي خورد؟
ببينيد من وقتي همه اين محروميت ها و اعمال فشارهاي سيستماتيک را کنار هم مي گذارم در حقيقت چيزي نمي بينم که در من اين تصور را ايجاد بکند که باقي به عنوان يک فعال حقوق بشر، آنقدر خطرناک باشد که حکومت تا اين اندازه رويش حساسيت داشته باشد و زندگي وي را مختل بکند؛ مگر اينکه فکر کنيم حرکت باقي به گونه اي بوده که به نقطه حساسي وارده شده و ....
که آن نقطه حساس کجاست؟
هر چه بيشتر مي گردم آن نقطه حساس را در پرونده قتل هاي زنجيره اي مي بينم.
وچون پرونده قتل هاي زنجيره اي در واقع بسته نشده، مي توان نتيجه گرفت که باقي امروزدر اختيار کساني است که در پرونده قتل هاي زنجيره اي نقش داشتند؟
ببينيد من فقط اين را مي توانم بگويم که فعاليت هاي باقي در چارچوب وضعيت هاي قانوني انجام شده؛ پس چرا او بايد هر روز زندان باشد؟ چرا بايد در حالت بيماري او را به بند انفرادي 209 ببرند و مورد بازجويي هاي خاص قرار بدهند؟ بنابراين خودتان مي توانيد جواب سئوال تان را بگيريد.من هزاران بار اين سئوال ها را از تمامي مسئولين و از هرکسي که دستم به او مي رسيده، پرسيده ام. خيلي از آنها جوابي ندارند و بسياري از آنها هم از اين وضعيت متاثرند. بنابراين تصوري که در ذهن من و ديگر شهروندان مي تواند شکل بگيرد، چيست؟
در اين لحظه نگراني اصلي شما چيست؟
سلامتي باقي در خطر است. الان که با شما صحبت مي کنم هيچ خبري از او ندارم. فقط باقي را مي بينم که در سلول هاي 209 در همان شرايطي قرار دارد که دور قبل ، بعد از آنکه دو ماه و نيم در آنجا بود برايم توضيح داد. در آنجا هر اتفاقي مي تواند براي او بيفتد و من در چنين صورتي هيچکس را جز وزارت اطلاعات و مقاماتي که به وزارت اطلاعات اجازه مي دهند با شهروندان اين مملکت چنين رفتارهايي بکنند،مسئول نمي شناسم.
وزارت اطلاعات بخشي از يک مجموعه است. شما به دولت نظر داريد يا...
بگذاريد جواب را اين طور بدهم. آقاي باقي در زندان و زيرنظر ضابط قضايي بود. حالا سئوال من از قوه قضاييه اين است که ضابط قضايي به چه مجوزي و براساس کدام قانوني و کدام مجوز، باقي را به بند 209 و وزارت اطلاعات تحويل داده است؟من مي خواهم بدانم با چه کسي طرف هستم. کدام قاضي دستور داده؟حتي اگر به فرض شکايت جديدي هم مطرح شده باشد، مي خواهم بدانم اين کدام قاضي است که دستور مي دهد بيماري را که بايد به بيمارستان اعزام شود به بند 209 ببرند؟ ما تاکي بايد جواب سئوال هايمان را نگيريم؟ تا کي اين خانواده بايد مضطرب باشد؟ اين همه فشار تا کي؟
ظاهرا دو عضو ديگر خانواده، يعني شما و دخترتان هم پرونده داريد.
راي ما به دادگاه تجديد نظر رفت و به گفته سخنگوي قوه قضاييه، راي، قطعي شد. با اين وجود و برغم گذشت زمان قانوني، به راي اعتراض کردند و پرونده دوباره به دادگاه ديگري رفت. آن هم در حاليکه راي دادگاه تجديد نظر قبلي مبتني بر نهايت دقت در امر بود. ما بارها و بارها براي بيان مطالب احضار شديم. تا عاقبت حکم دادگاه تجديد نظر صادر شد.
آخرين اقدامي که اين خانواده تحت فشارآمادگي انجامش را دارد، چيست؟
همين اعتراض ها. چه کاري از دست ما برمي آيد؟ من به همه مسئولين گفته ام اين اتفاق نامبارک است. مي تواند جان يک شهروند را به خطر بيندازد. اما اين همه بي تفاوتي نسبت به جان کسي که تمام تلاشش اين بود که در ظرفيت قانوني کشور عمل کند، به چه معناست؟
اميد اينکه اين سخنان و کارها به نتيجه برسد، چقدر است؟
من نااميدي را دوست ندارم، اما اين را مي دانم که در اينجا زور، حق من را از من گرفته است.کساني که داراي زور هستند به حقوق من بي توجهي مي کنند.
يعني صاحبان قدرت، حقوق شما را نقض مي کنند.
کاملا همين طور است.حالا به من بگوييد به عنوان يک شهروند بي دفاع چه کاري مي توانم انجام بدهم؟اين سئوالي است که من از مقامات کشورم دارم.
منبع: روز آنلاین
تبرئه عمادالدین باقی از "اقدام علیه امنیت کشور"
عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران، که هم اکنون در حال گذراندن دوره حبسی یکساله است، در دادگاه تجدید نظر از اتهام “اقدام علیه امنیت کشور" تبرئه شد و از محکومیت به سه سال زندان خلاصی یافت. با صالح نیکبخت، وکیل عمادالدین باقی و سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان در باره پرونده باقی و نیز فعالیتهای انجمن مصاحبه کردهایم.
مصاحبه با نیکبخت را از طریق لینک زیر بشنوید.
بشنوید: مصاحبه با صالح نیکبخت در بارهی تبرئه عمادالدین باقی و نیز درباره ادامه فعالیت انجمن دفاع از حقوق زندانیان
منبع: دویچه وله
مصاحبه با نیکبخت را از طریق لینک زیر بشنوید.
بشنوید: مصاحبه با صالح نیکبخت در بارهی تبرئه عمادالدین باقی و نیز درباره ادامه فعالیت انجمن دفاع از حقوق زندانیان
منبع: دویچه وله
آیت الله منتظری: مردم مرا به دلیل وعده های تحقق نیافته مقصر می دانند
الهه روانشاد
آیت الله منتظری، جمعه ۲۳ فرورودين ماه، در دیدار با مدير مسئول و هیئت تحريريه نشريه توقیف شده «نامه»، از حکومت اسلامی ایران انتقاد کرده و گفته است که «بسياری از مردم او را در ارتباط با وعده هايی که داده شده و پس از ۲۹ سال تحقق نيافته، مقصر می دانند.»
سخنان آيت الله منتظری در جمع اين گروه، حتی در نشريات خارجی از جمله نیویورک تایمز بازتاب داشته است.
آيت الله منتظری گفته است که آنچه مايه تاسف است اين است که آيت الله خمينی وعده هايی داد و ما هم به تبع ايشان همان ها را مطرح کرديم، مردم هم به خيال اجرای آنها در صحنه آمدند، انقلاب کردند و هزينه های سنگينی هم دادند، اما آن وعده ها عملا محقق نشد.
حجت الاسلام احمد منتظری، فرزند آيت الله منتظری با رادیو فردا در مورد سخنان پدرش گفت و گویی انجام داده است.
اشاره آیت الله منتظری به کدام وعده ها است؟
احمد منتظری: آنطور که ايشان در موارد ديگر مطرح کرده اند، منظور آن شعار اصلی است که مردم در کوچه بازار می دادند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». تا حدی در استقلال موفق بوديم که از قدرت های شرق و غرب جدا بشويم و خودمان تصميم بگيريم. تا حدی البته، ولی موضوعی که اصلاً به آن پرداخته نشده ، آزادی است، يعنی آزدی فکر، آزادی بيان.
می بينيم که حجت الاسلام هادی قابل، فقط صرف اينکه نوع ديگری فکر می کرده و نوع ديگری صحبت می کرده است، با اينکه زمانی از مسئولين وجزو همين نظام بوده، به راحتی به او حکم خلع لباس روحانيت و چهل ماه زندان می دهند.
واقعاً به دلائل واهی، به دلائلی که هيچ محکمه آزادی نمی پسندد و ايشان الان در زندان هستند. يا آقای عمادالدين باقی در چهارچوب همين قوانين نظام، نظام جمهوری اسلامی، کار می کرده و از گروهی که در زندان هستند حمايت می کرده حمايت های حقوقی و بعضاً مالی می کرده است که اين با هيچ قانونی منافات ندارد. ايشان را هم بی جهت به زندان انداخته اند و از آزادی محروم کرده اند.
آزادی که همه مردم شعار می دادند و برای آن انقلاب کردند و پيروز شدند، آن آزادی به هيچوجه نيست. نه اينکه صد درصد نيست ولی به هرحال آن چيزی که مورد انتظار مردم هست و دين مبين اسلام آن را تضمين کرده، وجود ندارد.
پيغمبر اکرم ، حضرت اميرالمومنين و امام های ما، در زمانی که حکومت داشتند با مخالفين خود نوعی برخورد می کردند که يک حکومت دموکراسی آزاد اکنون آن نوع برخورد می کند.
مخالف می آمد و در حضور ديگران صحبت می کرد و بعضاً دشنام هم می داد، مجازاتشان نمی کردند بلکه با قول بهتر جواب آنها را می دادند و با هم گفتگو می کردند. هيچوقت کسی را به خاطر بياناتش زندان و از آزادی محروم نکردند.
ما که الان ادعا داريم که پيرو دين مبين اسلام و آن رهبران اسلامی هستيم به هيچ وجه مجاز نيستيم که آزادی های مردم را سلب کنيم.
اين موضوعی است که مسئولين مسلماً برای آن جوابی ندارند و موارد کلی که مطرح می کنند مانند، تشويش اذهان عمومی يا امنيت اجتماع، اينها خريدار ندارد.
هيچکس قانع نمی شود که آقای هادی قابل يا آقای عمادالدين باقی يا ديگران، زندانيان سياسی هستند، هيچکس قانع نمی شود که اين افراد آمده اند امنيت جامعه را برهم زده اند و يا تشويش اذهان عمومی کرده اند. در مقابل بسياری از مسئولين اينکار را می کنند.
سخنرانی آقای احمدی نژاد در قم واقعاً مصداق بارز تشويش اذهان عمومی بود. مطرح می کنند کسانی ده ها يا صدها ميليارد می گيرند و زمين می خرند، زمين گران می کنند، به جان مردم افتاده اند.
ذهن مردم واقعاً مشوش می شود که اين چه مملکتی است که کسی زورش نمی رسد به چند نفر سرمايه داری که از بانک، از بانک های دولتی، وام های ميلياردی می گيرند تا به جان مردم بيافتند و گرانی ايجاد کنند.
آيت الله منتظری در ديدار با مدير مسئول و هيئت تحريريه نشريه نامه گفته اند: «مردم فاقد عقل و شعور نيستند. آنها حاضر نيستند به افراد فاسد و وطن فروش رای دهند و نيازی به قيم ندارند.» منظور آیت الله منتظری در این سخنان چه بوده است؟
فکر می کنم منظور ايشان نظارت استصوابی شورای نگهبان است. شورای نگهبان اين حق را به خود داده که انتخابات را دو مرحله ای کند .
در يک مرحله، افرادی را از بين نامزدها انتخاب کند، که به اين صورت دو مرحله ای شدن انتخابات با قانون اساسی به هيچ وجه سازگار نيست. اين فقط به اين دليل است که مردم را در واقع فاقد شعور می دانند.
می گويند افراد فاسدی آمده اند کانديدا شده اند، مردم اينها را نمی شناسند و ما بايد از بين اينها، افراد دارای صلاحيت را انتخاب کنيم.
متاسفانه اين کار منجر به اين شده که شورای نگهبان که طرز فکر سياسی خاصی دارد فقط همفکرهای خود را انتخاب می کند و آنها را دارای صلاحيت تشخيص می دهد.
افرادی که به اين وضع انتقاد دارند و طرفدار اصلاحات هستند و می گويند در اين نظام بايد اصلاحاتی صورت گيرد، در چهارچوب همين نظام، اينها را حذف می کنند و نمی گذارند در معرض آرای مردم قرار گيرند. در واقع مردم را فاقد شعور و صلاحيت انتخاب می دانند.
آيت الله منتظری درهمين ديدار گفته اند: «خيلی ها برای من ای ميل می زنند و بنده را شريک آن وعده ها می دانند» آيا اين حقيقت دارد که مردم ايشان را مقصر می دانند؟
بله، بسيار هم طبيعی است. در زمان انقلاب امام خمينی در نجف و در پاريس بودند و آيت الله منتظری به عنوان نماينده تام الاختيار ايشان در ايران. بار مبارزات به دوش ايشان و معدودی ديگر مانند آيت الله طالقانی و ديگران بود.
اينها بودند که مردم را به صحنه می کشاندند و قول می دادند که اگر اين موارد و حکومت عدل علی پياده شود، مردم در رفاه و آزادی خواهند بود.
اين وعده ها را به مردم دادند و به واسطه کلام اين بزرگواران بود که مردم به صحنه آمدند و خسارات سنگينی دادند. خسارات اقتصادی، خسارات بدنی و بسياری شهيد و معلول شدند، خرابی ها ايجاد شد.
متاسفانه اکنون می بينند که کسانی رفتند و افراد ديگری جانشين آنها شدند و درواقع همان روش را ادامه می دهند. ارزشی برای افکار عمومی قائل نيستند. هرچه حاکميت بخواهد همان را پياده می کنند و اينکه مردم چه نظری يا چه حقی دارند، مردم حق حيات، حق صحبت، حق اظهار نظر و حق انتخاب دارند، اين حقوق را از مردم سلب کرده اند.
خيلی طبيعی است کسانی که به مردم اين وعده ها را دادند و مردم را به حرکت واداشتند، مسئول هستند و بايد جوابگو باشند.
آيت الله منتظری می گویند که «نگرانی و ناراحتی من اين است که کليه خلافکاری ها به نام اسلام انجام می شود» و در نهايت در پايان اين پاراگراف می گويند که «زمان سابق و رژيم گذشته هرکاری می شد، پای اسلام وسط نمی آمد ولی حالا همه خلافکاری ها پای اسلام گذاشته می شود.» به نظر شما به کدام خلافکاری ها اشاره می کنند و چه مسائلی مدنظر ايشان است؟ به جز انتخابات که فرموديد.
يعنی هر کاری که انجام می شود. همين محروم کردن مردم از آزادی ها ، محروم کردن قشر وسيعی از انتخاب کردن و انتخاب شدن، ضايع کردن اين حقوق چيز کمی نيست.
هر نفر را ضايع کنند، ديگر نمی توانند به هيچوجه جبران کنند. بسياری از کارهايی که انجام می شود و منجر به اين تورم شديد شده و اين گرانی شديد.
مردم به طور روزمره با گرانی و با اين بی برنامه بودن که منجر به گرانی شده، سروکار دارند. مردم اينها را از اسلام می دانند، چون می بينند جمهوری اسلامی است و آقايان می گويند که ما کليه قوانين اسلام را اجرا می کنيم.
منبع: رادیو فردا
آیت الله منتظری، جمعه ۲۳ فرورودين ماه، در دیدار با مدير مسئول و هیئت تحريريه نشريه توقیف شده «نامه»، از حکومت اسلامی ایران انتقاد کرده و گفته است که «بسياری از مردم او را در ارتباط با وعده هايی که داده شده و پس از ۲۹ سال تحقق نيافته، مقصر می دانند.»
سخنان آيت الله منتظری در جمع اين گروه، حتی در نشريات خارجی از جمله نیویورک تایمز بازتاب داشته است.
آيت الله منتظری گفته است که آنچه مايه تاسف است اين است که آيت الله خمينی وعده هايی داد و ما هم به تبع ايشان همان ها را مطرح کرديم، مردم هم به خيال اجرای آنها در صحنه آمدند، انقلاب کردند و هزينه های سنگينی هم دادند، اما آن وعده ها عملا محقق نشد.
حجت الاسلام احمد منتظری، فرزند آيت الله منتظری با رادیو فردا در مورد سخنان پدرش گفت و گویی انجام داده است.
اشاره آیت الله منتظری به کدام وعده ها است؟
احمد منتظری: آنطور که ايشان در موارد ديگر مطرح کرده اند، منظور آن شعار اصلی است که مردم در کوچه بازار می دادند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی». تا حدی در استقلال موفق بوديم که از قدرت های شرق و غرب جدا بشويم و خودمان تصميم بگيريم. تا حدی البته، ولی موضوعی که اصلاً به آن پرداخته نشده ، آزادی است، يعنی آزدی فکر، آزادی بيان.
می بينيم که حجت الاسلام هادی قابل، فقط صرف اينکه نوع ديگری فکر می کرده و نوع ديگری صحبت می کرده است، با اينکه زمانی از مسئولين وجزو همين نظام بوده، به راحتی به او حکم خلع لباس روحانيت و چهل ماه زندان می دهند.
واقعاً به دلائل واهی، به دلائلی که هيچ محکمه آزادی نمی پسندد و ايشان الان در زندان هستند. يا آقای عمادالدين باقی در چهارچوب همين قوانين نظام، نظام جمهوری اسلامی، کار می کرده و از گروهی که در زندان هستند حمايت می کرده حمايت های حقوقی و بعضاً مالی می کرده است که اين با هيچ قانونی منافات ندارد. ايشان را هم بی جهت به زندان انداخته اند و از آزادی محروم کرده اند.
آزادی که همه مردم شعار می دادند و برای آن انقلاب کردند و پيروز شدند، آن آزادی به هيچوجه نيست. نه اينکه صد درصد نيست ولی به هرحال آن چيزی که مورد انتظار مردم هست و دين مبين اسلام آن را تضمين کرده، وجود ندارد.
پيغمبر اکرم ، حضرت اميرالمومنين و امام های ما، در زمانی که حکومت داشتند با مخالفين خود نوعی برخورد می کردند که يک حکومت دموکراسی آزاد اکنون آن نوع برخورد می کند.
مخالف می آمد و در حضور ديگران صحبت می کرد و بعضاً دشنام هم می داد، مجازاتشان نمی کردند بلکه با قول بهتر جواب آنها را می دادند و با هم گفتگو می کردند. هيچوقت کسی را به خاطر بياناتش زندان و از آزادی محروم نکردند.
ما که الان ادعا داريم که پيرو دين مبين اسلام و آن رهبران اسلامی هستيم به هيچ وجه مجاز نيستيم که آزادی های مردم را سلب کنيم.
اين موضوعی است که مسئولين مسلماً برای آن جوابی ندارند و موارد کلی که مطرح می کنند مانند، تشويش اذهان عمومی يا امنيت اجتماع، اينها خريدار ندارد.
هيچکس قانع نمی شود که آقای هادی قابل يا آقای عمادالدين باقی يا ديگران، زندانيان سياسی هستند، هيچکس قانع نمی شود که اين افراد آمده اند امنيت جامعه را برهم زده اند و يا تشويش اذهان عمومی کرده اند. در مقابل بسياری از مسئولين اينکار را می کنند.
سخنرانی آقای احمدی نژاد در قم واقعاً مصداق بارز تشويش اذهان عمومی بود. مطرح می کنند کسانی ده ها يا صدها ميليارد می گيرند و زمين می خرند، زمين گران می کنند، به جان مردم افتاده اند.
ذهن مردم واقعاً مشوش می شود که اين چه مملکتی است که کسی زورش نمی رسد به چند نفر سرمايه داری که از بانک، از بانک های دولتی، وام های ميلياردی می گيرند تا به جان مردم بيافتند و گرانی ايجاد کنند.
آيت الله منتظری در ديدار با مدير مسئول و هيئت تحريريه نشريه نامه گفته اند: «مردم فاقد عقل و شعور نيستند. آنها حاضر نيستند به افراد فاسد و وطن فروش رای دهند و نيازی به قيم ندارند.» منظور آیت الله منتظری در این سخنان چه بوده است؟
فکر می کنم منظور ايشان نظارت استصوابی شورای نگهبان است. شورای نگهبان اين حق را به خود داده که انتخابات را دو مرحله ای کند .
در يک مرحله، افرادی را از بين نامزدها انتخاب کند، که به اين صورت دو مرحله ای شدن انتخابات با قانون اساسی به هيچ وجه سازگار نيست. اين فقط به اين دليل است که مردم را در واقع فاقد شعور می دانند.
می گويند افراد فاسدی آمده اند کانديدا شده اند، مردم اينها را نمی شناسند و ما بايد از بين اينها، افراد دارای صلاحيت را انتخاب کنيم.
متاسفانه اين کار منجر به اين شده که شورای نگهبان که طرز فکر سياسی خاصی دارد فقط همفکرهای خود را انتخاب می کند و آنها را دارای صلاحيت تشخيص می دهد.
افرادی که به اين وضع انتقاد دارند و طرفدار اصلاحات هستند و می گويند در اين نظام بايد اصلاحاتی صورت گيرد، در چهارچوب همين نظام، اينها را حذف می کنند و نمی گذارند در معرض آرای مردم قرار گيرند. در واقع مردم را فاقد شعور و صلاحيت انتخاب می دانند.
آيت الله منتظری درهمين ديدار گفته اند: «خيلی ها برای من ای ميل می زنند و بنده را شريک آن وعده ها می دانند» آيا اين حقيقت دارد که مردم ايشان را مقصر می دانند؟
بله، بسيار هم طبيعی است. در زمان انقلاب امام خمينی در نجف و در پاريس بودند و آيت الله منتظری به عنوان نماينده تام الاختيار ايشان در ايران. بار مبارزات به دوش ايشان و معدودی ديگر مانند آيت الله طالقانی و ديگران بود.
اينها بودند که مردم را به صحنه می کشاندند و قول می دادند که اگر اين موارد و حکومت عدل علی پياده شود، مردم در رفاه و آزادی خواهند بود.
اين وعده ها را به مردم دادند و به واسطه کلام اين بزرگواران بود که مردم به صحنه آمدند و خسارات سنگينی دادند. خسارات اقتصادی، خسارات بدنی و بسياری شهيد و معلول شدند، خرابی ها ايجاد شد.
متاسفانه اکنون می بينند که کسانی رفتند و افراد ديگری جانشين آنها شدند و درواقع همان روش را ادامه می دهند. ارزشی برای افکار عمومی قائل نيستند. هرچه حاکميت بخواهد همان را پياده می کنند و اينکه مردم چه نظری يا چه حقی دارند، مردم حق حيات، حق صحبت، حق اظهار نظر و حق انتخاب دارند، اين حقوق را از مردم سلب کرده اند.
خيلی طبيعی است کسانی که به مردم اين وعده ها را دادند و مردم را به حرکت واداشتند، مسئول هستند و بايد جوابگو باشند.
آيت الله منتظری می گویند که «نگرانی و ناراحتی من اين است که کليه خلافکاری ها به نام اسلام انجام می شود» و در نهايت در پايان اين پاراگراف می گويند که «زمان سابق و رژيم گذشته هرکاری می شد، پای اسلام وسط نمی آمد ولی حالا همه خلافکاری ها پای اسلام گذاشته می شود.» به نظر شما به کدام خلافکاری ها اشاره می کنند و چه مسائلی مدنظر ايشان است؟ به جز انتخابات که فرموديد.
يعنی هر کاری که انجام می شود. همين محروم کردن مردم از آزادی ها ، محروم کردن قشر وسيعی از انتخاب کردن و انتخاب شدن، ضايع کردن اين حقوق چيز کمی نيست.
هر نفر را ضايع کنند، ديگر نمی توانند به هيچوجه جبران کنند. بسياری از کارهايی که انجام می شود و منجر به اين تورم شديد شده و اين گرانی شديد.
مردم به طور روزمره با گرانی و با اين بی برنامه بودن که منجر به گرانی شده، سروکار دارند. مردم اينها را از اسلام می دانند، چون می بينند جمهوری اسلامی است و آقايان می گويند که ما کليه قوانين اسلام را اجرا می کنيم.
منبع: رادیو فردا
گفت وگوی شهرگان با خانم فاطمه کمالی همسر عماد باقی / بعد از انقلاب متاسفانه عدالتی که مد نظر بود محقق نشد

- باقی قبل از بازداشت آزمایشهای كاملی انجام داده بودند و در همه زمینه ها گواهی سلامت كامل جسمی و روحی ایشان موجود است
- باقی فقط در میان فاصله آزادی از زندان پیشین تا بازداشت اخیر 23 باراحضارو بازجویی شده است
- یكی از مسوولان پرونده به گفته باقی مشکلی ندارد فقط سرش را به دیوار سلول کوبیده است
- اینکه می گویند انقلاب فرزندان خود را می بلعد می تواند حکایت باقی باشد
- در حال حاضر فقط می گویم که ایشان باید امکان مداوای كامل خارج از زندان داشته باشد. پزشکانی گفته اند حمله سوم او می تواند بسیار خطرناک باشد
خسرو شمیرانی:
عمادالدین باقی یک روزنامه نگار اصلاح طلب بود که به خاطر نوشتههایش، بهویژه در رابطه با قتلهای دگراندیشان، موسوم به قتلهای زنجیرهای به سه سال زندام محکوم شد و از 1379 تا 1382 میهمان اوین شد. حضور وی در زندان سبب آشنایی با دغدغههای بخش فراموش شده جامعه شد. او به محض آزادی در سال 1382 برنامهریزی برای تاسیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان را آغاز کرد و اکنون پس از گذشت 4 سال این مجموعه یکی از فعالترین سازمانهای جامعه مدنی ایران محسوب می شود. او روزنامه نگار به زندان رفت و فعال حقوق بشر از زندان بیرون آمد. علاوه بر انجمن دفاع از حقوق زندانیان، مخالفت وی با حکم اعدام، وی را به تاسیس انجمن پاسداران حق حیات واداشت. او دوباره از 22 مهر ماه 1386 در اوین به سر می برد. از 85 روز گذشته 76 روز آن را در بند 209 گرفتار بوده است که خود، صرف بودن در آن بند را، مصداق شکنجه سفید مینامد. هفته گذشته باقی پس از تحمل دو حمله عصبی پی درپی، به بیمارستان و دو روز بعد دوباره به زندان منتقل شد. برای آشنایی با چگونگی شرایطی که این مدافع حقوق زندانیان را، به زندان و بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان قمربنی هاشم کشاند با همسر او خانم فاطمه كمالی احمد سرایی، گفت وگو کردیم.
خانم فاطمه كمالی احمد سرایی ناشر است. پیش تر صاحب امتیاز و مدیر مسوول مجله جامعه نو بود که توسط هیات نظارت بر مطبوعات توقیف شد. او و عماد باقی سه فرزند دختر دارند كه 26 ،22 و 18 ساله هستند. اولی فوق لیسانس حقوق بشر است و در حوزه حقوق روزنامه نگاری فعالیت می كند. دومی لیسانس فلسفه دارد. فرزند سوم دبیرستان را به پایان رسانده و برای ورود به دانشگاه آماده می شود.
خ. ش
خانم فاطمه کمالی، آقای عماد باقی اخیرا در شرایطی قرار گرفت که مسولان بند 209 مجبور به انتقال وی به بیمارستان شدند ماجرا چه بود.
آقای باقی صبح روز چهارشنبه 5 دی در حمام سلول كوچك خود دچار حمله عصبی شد. تنها هم سلولی او، تلاش کرد تا وی از شرایط خواب و بیدار بیرون بیاید. بعد با كمك همسلولیاش مسئولان بهداری زندان را برای کمک صدا کرد و مسئولان بهداری سعی کردند سوزش سر و صورت و حالت فلجی موضعی دست وپا را برطرف كنند. آقای صالح نیكبخت وكیل آقای باقی در این لحظات، پشت در ملاقات منتظر وی بودند اما از سوی زندان گفته شد که آقای باقی تحت بازجویی است. ظاهراً به محض بهبود، اجازه دادند آقای باقی با ما تماس بگیرد و در حالی كه بریده حرف می زد گفت که از خطر نجات پیدا کرده و خواستار ملاقات با آقای صالح نیكبخت شد. اما مسولان به آقای نیكبخت گفتند که آقای باقی مجددا در حال بازجویی است. در این زمان حمله دوم آقای باقی رخ داده بود. او لرزشهای شدید داشت. به گونهای كه دندانهایش به هم كوبیده می شد و دستهایشان قفل شده بود و ظاهراً نوار قلب نیز مناسب نبود. حالش آنقدر بد بود که تلاش کرده بود وصیت نامهای بنویسد، اما نتوانسته بود خودكار را به دست بگیرد. بالاخره در این زمان او را به بیمارستان قمر بنی هاشم بردند و تا ساعت 10شب ابتدا در بخش مراقبتهای ویژه و سپس در بخش معمولی، اقدامات پزشكی انجام شد. دو نفر از وزارت اطلاعات پزشكان را همراهی می کردند. دیاگنوس پزشك معالج، حمله پنیك بود. او گفت که این حمله به دلیل وضعیت و شرایط خاص روحی و جسمی آقای باقی، بسیار خطرناك بوده و بخصوص حمله دوم می توانست فاجعه آمیز باشد.
خانم فاطمه کمالی، در این گفت وگو می خواهیم به وضعیت آقای عماد باقی بپردازیم اما از شما خواهش می کنم کمی به عقب بازگردیم. آقای باقی چندین پرونده جاری دارد الان او برای کدام یک از آنها در زندان است؟
پروندهای كه اكنون به نام آن آقای باقی زندانی شده، حكم یك سال حبس بود كه اتهام آن بخشی از پرونده متعلق به دوران زندان اول آقای باقی است. او پس از سه سال زندان [سالهای 1379 تا 1382] و به محض آزادی به شعبه ششم دادگاه انقلاب، شعبهای به ریاست قاضی بابایی احضار شد. این احضارها در رابطه با همان مقالاتی بوده که برای آنها محکومیت زندان تحمل کرده بود اما متاسفانه ایشان دوباره تحت محاکمه قرار گرفت.
پرونده دیگری به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت كشور به واسطه شركت در كارگاه حقوق بشری دبی است که در مرحلهی تجدید نظر قرار دارد. واقعیت این است که آقای باقی به خاطر ممنوع الخروج بودن هرگز در دبی و این كارگاه حضور نداشت. جلسه دادگاه تجدید نظر، یكبار اخیراً با حضور من، دخترم و برادر زادهام كه دیگر متهمین پرونده بودیم، تشكیل شد اما آقای باقی از زندان به دادگاه نیامد. قرار بعدی دادگاه تعیین شده و امیدوارم این دادگاه تصمیم عادلانه در این مورد بگیرد. در رابطه با این پرونده در داگاه بدوی حکم سه سال زندان برای او صادر شد. پرونده سوم مربوط به انجمن دفاع از حقوق زندانیان است كه اتهام اصلی آن انتشار اسناد محرمانه زندانیان از طریق برگزاری همایشها و كنفرانسهاست .
پرونده حكم یك سال حبس چه بودهاست؟
پس از آزادی آقای باقی و گذراندن سه سال حبس، او به دادگاه فراخوانده شد و بخشی از اتهامات را كه به دلیل نوشتن مقالات در روزنامهها بود و از پرونده پیشین او با این عنوان كه در صلاحیت دادگاه انقلاب است جدا شده بود در دادگاه انقلاب به جریان افتاد. این پرونده مطبوعاتی بود و به این دلیل می بایست مطابق اصل 168 قانون اساسی در دادگاه علنی، با حضور وکیل و هیئت منصفه باشد. اما دادگاهی که در شعبه 6 دادگاه انقلاب به ریاست آقای بابایی تشکیل شد نه علنی بود، نه هیئت منصفه داشت. حتی وکیل مدافع آقای باقی را، به اتاق محاکمه راه ندادند. در این دادگاه تنها قاضی حضور داشت و آقای باقی. به همین دلایل او در آن جلسه به این روش دادرسی و توهین به وكیل اعتراض کرد و گفت بنا به قانون از حق سکوت استفاده می کند و دادرسی عادلانه را طلب میکند. اما قاضی بابایی بدون توجه به این اعتراض قانونی در یک جلسه 20 دقیقهای حکم یک سال زندان تعلیقی را برای آقای باقی صادر کرد. این رای از سوی دادستان تهران هم، مورد اعتراض قرار گرفت اما این اعتراض به نفع متهم نبود بلکه برای تشدید حکم بود. استدلال دادستان این بود که بر اساس ماده 34 قانون مجازات اسلامی و از آنجا که باقی دارای سابقه زندان بوده، حکم تعلیق در مورد وی قانونی نیست، پس در نتیجه حکم باید به یک سال زندان تعزیری تغییر کند. و چنین شد. این در سال 1382 اتفاق افتاد. آقای باقی به آن نیز اعتراض کرد. حکمی که به سازمان اجرای احکام رفته بود اجرا نشد اما آن را برای روز مبادا در آب نمک قرار دادند تا هر وقت که لازم دانستند از آن استفاده کنند.
آیا احضار ایشان به معاونت امنیت دادسرای انقلاب تهران برای این محکومیت بود؟
خیر. شعبه اول بازپرسی معاونت امنیت دادسرای انقلاب تهران، آقای باقی را به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام و افشای اسرار محرمانه درون زندانها و اطلاعات طبقهبندی شده زندانیان، در سمینارها و کنفرانسها متهم کرد. بگذریم از اینکه کسی نمی گوید اسناد طبقه بندی شده در دست زندانیان چه می کند. بعد از چند بار تحقیق و بازپرسی در شعبه امنیتی در مورد انجمن و فعالیتهای انجمن و تهدید به بازداشت در تاریخ 16 مهر به وکیل ایشان گفتند که بعد از عید فطر یعنی در روز 20 مهر آقای باقی باید در بازپرسی معاونت امنیت، حضور پیدا کند زیرا حکم بازداشت ایشان، صادر شده است.
در نتیجه آقای باقی با ساک وسائل شخصی و تعدادی کتاب به آنجا مراجعه کردند. بازپرس پرونده آقای متین راسخ، پنجاه میلیون تومان وثیقه تعین کرده بود. پیش تر هم هرگاه برای آقای باقی وثیقه تعین شده، ایشان گفته بودند که وثیقه ندارند و حاضر نیستند وثیقههای مردم را، معطل وضعیت خود کنند. وکلای پرونده با نظر باقی مخالفت کردند و گفتند که وثیقه را تودیع خواهیم کرد. ما اول صبح به ساختمان دادگاه انقلاب رفته بودیم. تا بعدازظهر، کار رسیدگی به پرونده آقای باقی طول کشیده بود. با این وجود طی زمان کوتاهی، وثیقه تعین شده توسط دوستان تهیه و کارشناسی شد. بازپرس پرونده از من پرسید آیا دنبال تهیه وثیقه هستید. من گفتم که وثیقه آماده تودیع است اما به محض مراجعه به طبقه همکف دادگاه انقلاب و دریافت اسناد وثیقه دیدم آقای صالح نیکبخت وکیل آقای باقی، با چهرهای در هم، نزد ما آمد. سوال کردیم چه شده. ایشان گفت سه نفر از اجرای احکام آمدند و آقای باقی را بردند. با توجه به تعین وثیقه و اینکه تودیع آن در حال انجام بود پرسیدیم چرا؟ گفتند بازپرس پرونده آقای متین راسخ گفتهاند که حکم بازداشت ربطی به این پرونده ندارد و به دلیل اجرای حكم یك ساله در باره اتهامات مطبوعاتی است كه در قبل صادر شده و امروز به وسیله ماموران اجرای احكام به اجرا در می آید.
واکنش شما چه بود؟
همه ما خشکمان زده بود. آخر حکمی که چند سال به مرحله اجرا نرسیده بود به یک باره مسؤل اجرا پیدا کرده بود و به پروندهای که در شعبهای دیگر در جریان بود، وصل شده بود و به مدد زندانی کردن اقای باقی آمده بود.
اما ماجرا از این عجیب تر میشود. آقای باقی را به زندان نبردند ...
بله! همینطور است. آقای باقی به نام یک محکومیت یكساله به زندان می رفت. یعنی او می بایست به بخش عمومی زندان برده می شد. اما او به بند 209 برده شد. این بند محل بازداشتهای امنیتی است که افراد طی بازجوییهای به اصطلاح امنیتی، در سلولهای انفرادی آن یا سلول در بستهای كه ظاهرا انفرادی نیستند اما یك یا دو متهم در آن نگهداری می شوند، قرار می گیرند. جامعه شناسان و متخصصان، اقداماتی از این دست (كه در مورد آقای باقی هم انجام شده ) را شكنجه سفید می نامند كه نوعی فشار روحی و روانی بر متهمان در حین بازجویی است. در طول 76 روز سوال کردیم و خانواده اطلاعیههایی داد که چرا باقی را در وضعیت غیر قانونی نگه می دارید کسی جواب نداد. 14 جلسه بازجویی های پی در پی و طولانی مدت انجام شد. آقای باقی برای یک محکومیت تایید شده به زندان برده شده بود و داشت در سلول بسته بازجویی پس می داد و این از اساس غیر قانونی است. شکل بازجویی ها غیر قانونی بود زیرا بسیاری از آنها شفاهی انجام می شد و 11جلسه بازجویی با وجود اعلام صدور قرار مجرمیت از سوی بازپرس، در زندان صورت گرفت. آقای باقی با مشاوره با وکیل خود به این نتیجه رسیدند که با توجه به اینکه بازپرس پرونده و ضابط قضایی ختم بازجویی و دادرسی را اعلام کرده و قرار مجرمیت نیز صادر شده و دیگر هیچ دلیلی برای بازجویی وجود ندارد، از 13 آبان به بعد دیگر او حاضر به همکاری در بازجوییها نشد، اما فشار برای ادامه بازجویی زیاد بود.
بعد چه شد؟
بعد از 13 آبان، آقای باقی پنجاه و دو روز دیگر بدون هیچ دلیلی در سلولهای بند 209 نگه داشته شد. در این زمان خانواده نامهای در اعتراض به نگهداری ایشان در بازداشتگاه امنیتی غیر قانونی نوشت كه متاسفانه به دلیل فضای موجود در مطبوعات كامل منتشر نشد اما انعكاس گستردهای در سایتهای داخلی و خارجی یافت كه در آن با استناد به مواد قانونی، متخلفین از قانون مستلزم کیفر اعلام شد.
زمانی آقای باقی اعلام کرد که شکنجه سفید در مورد وی اعمال می شود. وضعیت روحی شما و فرزندانتان در این روزها چگونه بود؟
این روزها برای ما خیلی سخت بود. از یک طرف همین نکته که وی اعلام کرده بود به شدت ما را نگران ساخته بود. از طرف دیگر این روزها ما با خانوادههای دانشجویان و برخی فعالین زن دستگیر شده در پشت درهای اوین و سالن ملاقات، روبرو می شدیم و نگرانیهای مشهود آنها که گاه از وضع فرزندان خود کاملا بی اطلاع بودند خود به رنج و درد ما می افزود. هوا سرد شده بود و ما هرچه تقاضا می کردیم لباسهای گرم آقای باقی را از ما نمی گرفتند که به او بدهند. یکی از فرزندانم از یکی از آزاد شدگان بند 209 شنیده بود که سرما و شرایط و بیامکاناتی بند، سبب سرماخوردگی او شده بود و همچنان بعد از هفتهها که از آزادی وی می گذشت، به دنبال درمان عفونت کلیههایش بود. این فرزندم شب تا صبح اشک می ریخت و نگران پدرش بود. من در اینجا از دیگر حقوق ضایع شده او از جمله نداشتن امكاناتی چون کاغذ، قلم، روزنامه و از این قبیل، در آن روزها حرفی نمی زنم چرا که الان بیشتر نگران سلامتی او هستم .
البته در روزهای پایانی اسارت در بند 209 یک تلویزیون كوچك و چند کتاب به ایشان داده بودند.
اما آقای باقی در مقابل خیلی فشارهای دیگر مقاومت کرده بود. درست است؟
بله! می خواستند برای رفتن به دست شویی به او چشم بند بزنند و او اعلام کرد که از خوردن و نوشیدن امتناع میکند تا نیازی به دستشویی و در نتیجه چشم بند زندان وجود نداشته باشد. برای بازجویی می خواستند به او چشم بند بزنند باز هم اعلام کرد که زندانی کردن وی بدون قرار ِ بازداشت صورت گرفته و بازجویی در این شرایط، دستبند، چشم بند و نگهداری در سلول انفرادی 209 بر خلاف قوانین داخلی و موازین بین المللی است و او تن به آنها نمی دهد. در یكی از بازجوییها زمانی كه آقای باقی از زدن چشم بند امتناع كرد به او دستبند زدند تا چشمبندش را باز نكند اما یكی از بازجوها بعد از امتناع باقی دیگر نگذاشت این اتفاق بیفتد. برای ما جای تاسف است که در سالی كه اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گذاری كردهاند یکی از معتدل ترین روشنفکران مسلمان و فعالان حقوق بشری که شدیدا بر حقوق شهروندی و احقاق حقوق زندانیان پافشاری داشته، حالا باید یک چنین روشی در مورد وی اتخاذ بشود. در حالت ایزوله قرار داده شود و با رفتارهای نا بهنجار در مورد وی، حرمتشکنی صورت بگیرد و حقوق اولیه او رعایت نشود. باقی گفته بود که بند 209 یعنی شکنجه سفید و توهین به کرامت انسانی. او می گوید ارائه تصویری از این منطقه ممنوعه، یقینا افکار عمومی را متاثر می کند. متاسفانه بعد از اعتراض باقی به پنج مقام مسؤل کشور، هیچ جوابی از آنها دریافت نشد. هنگامی كه آقای باقی به وضع خود اعتراض كردند و دادیار زندان از مسوولان بند 209 علت قرار گرفتن باقی در بازداشتگاه امنیتی بدون صدور قرار بازداشت را سوال كرد، مسوولان 209 گفتهاند كه ایشان به امانت اینجا هستند. این هم باعث سوالی دیگر بود و آن اینکه کدام قانون مقولهای به نام زندانی امانی را تعریف کردهاست.
وضعیت روحی باقی در این ایام چگونه بود؟
برای اینكه عنوان نشود باقی در انفرادی است، یک هم سلولی برای او آورده بودند که به طور متناوب عوض میشد. اینها غالبا افرادی بودند که خود تحت فشارهای زندان، دچار شکست روحی شده بودند. یکی از آنها به باقی گفته بود که او مثل پریز برق است و هر کس به وی وصل می شود انرژی می گیرد. و پرسیده بود که این انرژی را از کجا می آورد. باقی پاسخ داده بود او از افکار و عقایدش انرژی می گیرد. از یاد حضرت یوسف و این اعتقاد که بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق و یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است، نیرو میگیرد.
اما طبق گفته خودتان آقای باقی دچار حمله عصبی شده و خطر حمله مجدد جان وی را تهدید می کند؟
بله این درست است. او در رابطه با فشارهایی که به خودش وارد می آید بسیارمقاوم است گرچه به بی قانونیهایی كه در حقش روا می شد اعتراض داشت . اما تاب تحمل درد دیگرانی را که نمی تواند برای آنها کاری انجام دهد، ندارد. بعد از حملههای عصبی خطرناکی که باقی داشت دو تن از مسولان وزارت اطلاعات با او ملاقات کردند. او در انجا گفته بود: شما میدانستید که من که دربند هستم و کاری از دستم بر نمی آید، تحمل دیدن اندوه و شرایط سخت دیگران را ندارم، با این وجود افرادی که به شدت تضعیف روحیه شده بودند به سلول من می آوردند و من شاهد بدبختی و شکستگی آنها بودم و آنها مدام گریه و زاری و بی تابی می كردند.
علاوه بر این بهطوری که آقای باقی گفتند در سلول روبه روی ایشان یک دانشجو که دیگر نمی توانست شرایط بند 209 و بازجوییها را تحمل کند، به خود کشی دست زد و در پاسخ ماموران كه چرا این كار را كردی گفته بود پرونده من به دادگاه فرستاده نمی شود و بازجو در بازجوییها مرا كتك می زند. این ماجرا تاثیر بسیار شدیدی بر وی گذاشت که نتیجه همه اینها آن حمله خطرناک عصبی بود.
پیشتر اعلام کرده بودید که باقی تصمیم به اعتصاب غذا داشته است؟
بله او برای اعتراض به شرایط غیرقانونی كه داشت، تصمیم به اعتصاب غذا گرفته بود. اما با توجه به لاغر شدن شدید و ضعف جسمانیاش از او خواستیم این کار را نکند و علاوه بر آن، دو تن از علما ومراجع بزرگ تقلید نیز پیام دادند که اعتصاب غذا نکند و او به پیام این آیات عظام احترام گذاشت.
آیا بعد از وخامت حال ِ ایشان انتظار مرخص کردن وی نمی رفت؟
بدیهی بود كه باید ایشان را آزاد کنند و یا دست کم به او مرخصی استعلاجی بدهند تا خارج از زندان با مشورت پزشكان معالج و تشخیص صحیح بیماری و داروهای مناسب آن به بازسازی و مداوا بپردازد اما او را از بیمارستان به زندان بردند.
وضعیت او الان چگونه است؟
بگذارید همینجا از پزشکانی که به وی رسیدگی کردند تشکر کنم. اما واقعیت این است که ایشان به مداوای مستمرتری نیاز دارد. ما با پزشکان و متخصصان صحبت کردیم. با توضیح علایم حمله پانیک باقی گفت که تنها دو سه علامت آن بر وی عارض شده است. کرختی اعضای بدن، تنگی نفس و سرگیجه. اما به نظر می آید نشانههای بیشتری که منطبق با اختلال تبدیلی هستند در او وجود داشته یعنی نقص در كاركردهای ارادی حسی -حركتی و فلج موضعی و موقت، بویژه در دستها و پاها، تهوع و از هوش رفتن ناگهانی، احتباس شدید ادرار به طوری که طی دو روز مثانه حالت تركیدن داشت اما قدرت دفع نداشت. به همین دلیل در بیمارستان از سوند استفاده کردند.
آخرین بار کی با آقای باقی دیدار کردید یا تماس داشتید؟
روز چهارشنبه 5 دی ماه او به بیمارستان منتقل شد. روز جمعه وی را دوباره به زندان بردند. ما دیروز [سه شنبه یازده دی ماه خ.ش] توانستیم ایشان را ملاقات کنیم.
بعد از انتقال به زندان اوضاع ایشان چگونه است؟
اول اینکه رفتار ماموران زندان به طور کاملا محسوسی از رفتار ماموران بند امنیتی 209 متفاوت است. ما ایشان را به طور حضوری، با دغدغه کمتر و دقایق بیشتر ملاقات کردیم. در عرض این چند روز وضع شان نسبت به بیمارستان بهبود داشته است. اما پزشکان مختلف در این رابطه هشدار داده اند که مشکل ایشان کاملا حل نشده و اگر در شرایط فشار قرار بگیرند، می تواند حمله دیگری دست بدهد که این بار می تواند عواقبی بسیار سخت تر و خطرناك داشته باشد. شنیدیم که در همین چند روزه که در زندان بودند توانستند برای چند زندانی لایحه بنویسند. گرچه این برای من مایه افتخار است اما می ترسم روبرویی با این مسائل دوباره ایشان را در وضعیت سختی قرار دهد که برایشان خطرناک است.
صیغه عقد شما و آقای باقی توسط آقای خمینی جاری شد درست است؟
بله. همینطور است.
این نشانگر نزدیکی، نقش و سهم شما در شکل گیری این نظام است. در رسانههای رسمی ایران می بینیم و میخوانیم كه برخی سهم خود را نقد كردهاند و به جاه و جلال رسیدند. شما از نظام چه می خواهید؟
ما هیچ انتظاری از جمهوری اسلامی به جز عمل كردن به آرمانهای انقلاب نداشته و نداریم . شعارهای این انقلاب استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی بود و تحقق این شعارها خواسته همه بود . استقلال و آزادی دو پای این جمهوری اسلامی است كه نبود یكی آن را معلول می كند .
بگذارید در رابطه با آزادی در اسلام همینجا توضیح بدهم که در اسلام زندانی سیاسی مطلقا نداریم. در دوران پیامبر (ص) و علی (ع) وحتی خلفای راشدین زندانی سیاسی وجود نداشته. كسانی بودند كه بسیار علیه پیامبر حرف می زدند و دشنام می دادند اما هیچگاه زندانی نشدند. شهید مطهری در كتاب جاذبه و دافعه علی به تفصیل توضیح دادهاند كه خوارج به علی (ع) توهین میكردند، شعار می دادند و حتی در مسجد مرگ او را خواستار شدند اما زندانی نشدند و تنها زمانی كه دست به اسلحه بردند حضرت با آنها جنگید.
اما در مورد جرایم دیگر، در كتابی كه اخیرا دیدهام تحت عنوان حقوق زندانی و موارد زندان در اسلام كه در مقدمه آن گفته شده بسیاری از مراجع تقلید و حتی مقام رهبری ان را دیده و نظر دادهاند در مورد جرایم دیگر بحثهای مهمی دارد و آیات و روایات را جمع آوری كرده است. جالب است در مورد سنگینترین و مهمترین جرایم كه قتل است روایات بسیاری را نقل كرده كه متهم به قتل را حداكثر تا 6 روز می توان نگاه داشت و اگر دلایل كافی برای اثبات اتهام وجود نداشت باید او را آزاد كرد. همه فقهای شیعه مانند شیخ طوسی ،علامه حلی ، شهید اول ، شهید ثانی ، صاحب جواهر ، امام خمینی ، آیت الله منتظری ، آیت الله خویی و آیت الله گلپایگانی، بر همین اساس فتوا دادهاند و علمای اهل سنت هم غالبا چنین فتوایی دادهاند .
آقای باقی در كتاب حقوق مخالفان آیهای از قرآن كریم را نقل كرده است كه اگر جمهوری اسلامی به همین یك آیه عمل كند بهشت می شود. "فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لا نفضوا من حولك فاعف عنهم و استغفرلهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوكل علی الله ..." مضمون این آیه این است كه خداوند به پیامبر میگوید با مردم نرمخو باش و اگر درشتخو و سخت دل بودی از حولت پراكنده میشدند. مردمی كه با تو بد هستند را عفو كن و برای آنان (كه از مخالفینات هستند) طلب آمرزش كن . در كار رهبری با آنان (مخالفان) مشورت كن و زمانی كه مشورت كردی تصمیم بگیر و وقتی تصمیم گرفتی به خدا توكل كن.
به هر صورت، متاسفانه آنچه مد نظر بود محقق نشد. ما از اوایل انقلاب هم مشکلات این چنینی داشتیم. باقی در همان سال های اولیه بعد از انقلاب به بعضی برخوردها اعتراض می کرد. من در این رابطه شما را به "تظلم نامه" باقی ارجاع می دهم.
اینکه می گویند انقلاب فرزندان خود را می بلعد می تواند حکایت باقی باشد. امروز کسانی به باقی تهمت ضد انقلاب بودن و تهمتهای بسیار بدتر از این می زنند که خودشان در انقلاب نقشی نداشتند و مدعیان دروغین انقلاب و نظام هستند.
سهم باقی بارها و بارها بازجویی و احضار و دادگاه بوده است. باقی فقط در میان فاصله آزادی از زندان پیشین تا بازداشت اخیر 23 باراحضارو بازجویی شده است. این هم واقعیتی است که هر کدام از این مسائل می توانست یک زندگی را از هم بپاشد و مختل کند. جلوگیری از انتشار کتابهایش، ممنوع الخروج شدنش، جلوگیری از کارهایی که او به عنوان شغل انجام می داد، مانند: تدریس دانشگاه، نشر كتاب، قراردادهای پژوهشی، روزنامهنگاری و... انجام میدادهاست و ... از نمونه های دیگر هستند. این نشان میدهد که شما اگر منتقد باشید و چشم ناظر برجامعه و حاکمان داشته باشید می توانید مورد ظلم و جور قرار بگیرد.
در حال حاضر مهمترین مساله برای شما در رابطه با وضعیت آقای باقی چیست؟
الان آقای باقی در شرایطی است که باید از سلامتی كامل و عدم بازگشت مشكل جسمی به ایشان اطمینان حاصل كنیم . زندانی شدن ایشان از ابتدای تا انتها نقض قانون است: از روال دادگاههایی که ایشان را محکوم کرده تا چگونگی بازداشت (که چند سال بعد از قطعی شدن حکم صورت گرفته) و 76 روز نگهداری در انفرادی 209 و... اما در حال حاضر فقط می گویم که ایشان باید امکان مداوای كامل خارج از زندان داشته باشد. من و فرزندانم از به واقعیت پیوستن هشدار پزشکانی که گفتهاند حمله سوم او می تواند بسیار خطرناک باشد، نگران هستیم . مهمتر از همه اینكه ما آقای باقی را سالم به زندان تحویل دادیم حتی اگر آقایان ادعای امانت داری دارند. باید بدانند كه ایشان بخاطر بیمه تكمیلی خود قبل از بازداشت آزمایشهای كاملی انجام داده بودند و در همه زمینههای پزشكی، گواهی سلامت كامل جسمی و روحی ایشان موجود است. اما متاسفانه به هر دلیل شرایطی در زندان رخ میدهد كه باقی دچار حمله عصبی میشود و هر لحظه امكان تكرار آن وجود دارد. طبیعی است ابتداییترین حق ما و آقای باقی آزادی یا حداقل مرخصی برای پیگیری برای مسایل درمانی خارج از زندان است .
اما بگذارید در پایان یک نکته جالب برای شما تعریف کنم. در جلسهای که دیشب در انجمن داشتیم یكی از وكلای انجمن نقل كردند که یكی از مسوولان پرونده به او گفته که باقی مشکلی ندارد فقط سرش را به دیوار سلول کوبیدهاست. این هم طنزی است که نمی توان بر آن "زجرخند" نزد.
این گفت- و-گوی تلفنی در تاریخ 12 دی 1386 – 2 ژانویه 2008 انجام شدهاست.
منبع: شهرگان
انتقال مجدد باقی از بیمارستان به زندان اوین
عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران، که درپی دو حمله قلبی از زندان اوین به بیمارستان منتقل شده بود، مجددا به این زندان بازگردانده شده است.
آنطور که محمدصالح نیکبخت، وکیل آقای باقی، به بخش فارسی بی بی سی گفت، این فعال حقوق بشر ایرانی پیش از انتقال به بیمارستان هفتاد و شش روز در سلول انفرادی به سر برده بوده اما اینک به بند عمومی منتقل شده و حال او "رضایت بخش" است.
آقای باقی روز بیستم مهر ماه با اتهامی که "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد محرمانه زندانیان زندان های امنیتی" اعلام شده بود، دستگیر شد و پنجم دی ماه (بیست و ششم دسامبر) به دلیل وخامت حالش به بیمارستان منتقل شد.
وکیل مدافع آقای باقی می گوید مسئولان زندان اوین و بند 209 این زندان به موقع برای انتقال موکلش به بیمارستان اقدام کرده اند، اما تا ساعت ها پس از آنکه وی تلفنی از نامساعد بودن حال خود به خانواده اش خبر داده بود، واقعیت ماجرا[و انتقال وی به بیمارستان] را به آنها [و وکیلش] نگفتند.
گفتگو با محمدصالح نیکبخت، وکیل مدافع آقای باقی
آقای صالح نیکبخت در توضیح دلایل حمله قلبی آقای باقی گفت علاوه بر فشارهای حبس انفرادی او "در بند 209 می شنیده که دانشجویان و فعالان کارگری نیز بازداشت شده اند ... و به خصوص در زندان خبر خودکشی یک دانشجو را شنیده بود ... و قول هایی که در مورد انتقال به بند عمومی به او داده شده بود عملی نمی شد، به شدت تحت فشار روحی قرار گرفته بود."
عمادالدین باقی که بنیانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان است، بارها علنا به اعدام ها در ایران که بسیاری از آنها در ملاء عام صورت می گیرد اعتراض کرده و چندین دوره زندانی شده است.
براساس اتهامات تازه ای که به او وارد شده، وی اطلاعات محرمانه را از زندانیان جمع آوری کرده و این اطلاعات را در جریان سمینارهایی که گروه او برگزار کرده، در اختیار دیگران گذاشته است.
بعد از بازداشت آقای باقی مقامات دادگاه بلافاصله با اشاره به حکم زندان تعلیقی او از سال 2003، آن حکم را به اجرا گذاشتند. حکم حبس تعلیقی سال 2003 (1382) یک ساله بود.
آقای باقی قبلا به اتهام توهین به مقدسات زندانی و در سال 2002 پس از تحمل سه سال حبس آزاد شد.
سازمان های حقوق بشر بین المللی بازداشت و حبس آقای باقی را دارای انگیزه های سیاسی دانسته اند و خواستار آزادی فوری او شده اند.
منبع: بی بی سی
آنطور که محمدصالح نیکبخت، وکیل آقای باقی، به بخش فارسی بی بی سی گفت، این فعال حقوق بشر ایرانی پیش از انتقال به بیمارستان هفتاد و شش روز در سلول انفرادی به سر برده بوده اما اینک به بند عمومی منتقل شده و حال او "رضایت بخش" است.
آقای باقی روز بیستم مهر ماه با اتهامی که "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد محرمانه زندانیان زندان های امنیتی" اعلام شده بود، دستگیر شد و پنجم دی ماه (بیست و ششم دسامبر) به دلیل وخامت حالش به بیمارستان منتقل شد.
وکیل مدافع آقای باقی می گوید مسئولان زندان اوین و بند 209 این زندان به موقع برای انتقال موکلش به بیمارستان اقدام کرده اند، اما تا ساعت ها پس از آنکه وی تلفنی از نامساعد بودن حال خود به خانواده اش خبر داده بود، واقعیت ماجرا[و انتقال وی به بیمارستان] را به آنها [و وکیلش] نگفتند.
گفتگو با محمدصالح نیکبخت، وکیل مدافع آقای باقی
آقای صالح نیکبخت در توضیح دلایل حمله قلبی آقای باقی گفت علاوه بر فشارهای حبس انفرادی او "در بند 209 می شنیده که دانشجویان و فعالان کارگری نیز بازداشت شده اند ... و به خصوص در زندان خبر خودکشی یک دانشجو را شنیده بود ... و قول هایی که در مورد انتقال به بند عمومی به او داده شده بود عملی نمی شد، به شدت تحت فشار روحی قرار گرفته بود."
عمادالدین باقی که بنیانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان است، بارها علنا به اعدام ها در ایران که بسیاری از آنها در ملاء عام صورت می گیرد اعتراض کرده و چندین دوره زندانی شده است.
براساس اتهامات تازه ای که به او وارد شده، وی اطلاعات محرمانه را از زندانیان جمع آوری کرده و این اطلاعات را در جریان سمینارهایی که گروه او برگزار کرده، در اختیار دیگران گذاشته است.
بعد از بازداشت آقای باقی مقامات دادگاه بلافاصله با اشاره به حکم زندان تعلیقی او از سال 2003، آن حکم را به اجرا گذاشتند. حکم حبس تعلیقی سال 2003 (1382) یک ساله بود.
آقای باقی قبلا به اتهام توهین به مقدسات زندانی و در سال 2002 پس از تحمل سه سال حبس آزاد شد.
سازمان های حقوق بشر بین المللی بازداشت و حبس آقای باقی را دارای انگیزه های سیاسی دانسته اند و خواستار آزادی فوری او شده اند.
منبع: بی بی سی
عمادالدین باقی در بیمارستان / مصاحبه با صالح نيکبخت
عمادالدین باقی، رییس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران به دلیل حمله عصبی، از زندان اوین به بیمارستان قمربنی هاشم انتقال یافته. باقی از ۲۰ مهرماه در بند ۲۰۹ در سلول انفرادی محبوس است. گفتوگویی با صالح نیکبخت، وکیل او. دویچه وله: شما چگونه خبر شدید که حالا آقای باقی خوب نیست؟
صالح نیکبخت: دیروز من طبق معمول برای ملاقات ایشان به زندان اوین رفتم. وقتی نزدیک به یکساعت آنجا منتظر ماندم، یکی از مسئولین زندان ۲۰۹ اوین که تحت نظر وزارت اطلاعات است، به من گفت، چون آقای باقی امروز بازجویی دارد، نمیتواند با شما ملاقات کند. هرچقدر هم اصرار کردم که من منتظر میمانم، گفت نه نمیتواند ملاقات کند. به همین دلیل منبه دفترم برگشتم. ولی قبل از رسیدن به دفتر، همسر اقای باقی به من زنگ زد که آقای باقی الان با ایشان صحبت کرده و حالش بد بوده و گفته آقای نیکبخت برگردد ملاقات کند. وقتی من مجددا برگشتم، نزدیک دوساعت آنجا منتظر ماندم. به ما گفتند آقای باقی به علت اینکه حالش خوب نیست نمیتواند ملاقات بکند.
دویچه وله: احیانا نمیخواستهاند این موضوع رسانهای شود...
صالح نیکبخت: ایراد کار این بود که اگر همانجا واقعیت را به ما میگفتند، ما زیاد نگران نمیشدیم. چون به ما گفته بودند ملاقات دارد و نمیتواند صحبت بکند، این کمی برای ما اشکال ایجاد کرد. تا شب ما به هرکجا مراجعت کردیم جواب مناسبی نگرفتیم. تا اینکه ساعت ۱۰/۵ چهارشنبه شب، دو نفر از ماموران امنیتی اجازه دادند آقای باقی از طریق تلفن آنها با ما صحبت کند. اینجا ما فهمیدیم که آقای باقی از ساعت ۲ بعد از ظهر در بیمارستان است.
دویچه وله: کدام بیمارستان؟
صالح نیکبخت: بیمارستان قمربنی هاشم. این بیمارستان خصوصی است و اختصاص به زندانیان وزارت اطلاعات دارد. آقای باقی را «ام.آر.ای» و سیتی اسکن کرده بودند، از ایشان آزمایش خون گرفته بودند. ساعت ۱۰/۵ شب که ما با ایشان حرف زدیم، تقریبا وضعاش به حالت عادی برگشته بود.
دویچه وله: در خبرها هست که ایشان از قرار دچار حملهی قلبی شدهاند، درست است؟
صالح نیکبخت: بله! البته با این عنوان پزشکان به ما نگفتند. پزشک معالجاش به ما گفت، شما هیچ نگران نباشید. این مشکلاتی که برای آقای باقی بوجود آمده کلا رفع شده است. من از ایشان سوال کردم ناراحتی ایشان چه هست؟ گفتند ایشان دچار حملهای شدهاند که برای افراد در حالت فشار عصبی پیش میاید. به گفته دکتر، این حمله هم بیخطر است و هم ممکن است خطراتی از ۱ تا ۱۰۰ درصد برای جان افراد داشته باشد.
دویچه وله: وقتی شما آقای باقی را ملاقات کردید، حالشان چطور بود؟ میتوانستند با شما گفتوگو بکنند، اصلا اجازه داشتید با ایشان صحبت کنید؟
صالح نیکبخت: چهارشنبه شب، به ما اجازه ندادند ملاقات کنیم، چون در سی.سی.یو بود. ولی امروز خود مقامات امنیتی به ما خبر دادند که بروید ملاقات. من با افراد خانوادهاش، رفتم برای عیادت. آقای باقی داستان را برای ما گفت که دیروز دوبار دچار این حمله شده و مسئولان بند ۲۰۹ بهسرعت او را ابتدا به بهداری زندان و بعد هم به بیمارستان منتقل کرده بودند. موقعی که من با او صحبت کردم نزدیک به یکساعت، حالت عادی داشت. حتا سرم و اینها هم به ایشان وصل نبود و به صورت عادی ما نزدیک به یکساعت روی تخت ایشان نشستیم و با همدیگر صحبت کردیم.
دویچه وله: نگفتند که چه اتفاقی برای ایشان افتاده که این قدر ناراحت شدهاند، به قول دکتر دچار حمله عصبی شدهاند؟
صالح نیکبخت: به گفته پزشکان، این حالت برای کسانی بوجود میآید که دچار فشار عصبی باشند. آقای باقی فردی بسیار انساندوست و حساس هستند. هم مشکلات خودشان را دارند و هم مشکلات دیگران را. ایشان بهرحال نزدیک به دوماه و نیم است که در بند ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی است. خب طبیعتا ناراحتکننده است. منتها ایشان فردی درون ریز است و معمولا این وضعیتهای خودش را بروز نمیدهد. چون بروز نمیدهد، این حالت برایش ایجاد شده بود، مضافا اینکه در روزهای اخیر هم ایشان شایعه خودکشی یک فعال دانشجویی را در زندان اوین شنیده و بسیار بسیار از این وضعیت متاثر شده بوده...
دویچه وله: خوب شد به این موضوع اشاره میکنید آقای نیکبخت. از طرف شما این خبر را در سایتها نقل کرده بودند؟
صالح نیکبخت: نه! آقای باقی این را برای من نقل نکرده بود، برای یکی دیگر از وکلا نقل کرده بود. ولی دیشب آقای باقی این موضوع را گزارش میدهد به مقامات مسئول و آنها هم ایشان را مطمئن کرده بودند که آن فرد دانشجو سالم است. اطمینان داده بودند مسئولینی که باعث اقدام به خودکشی این فعال دانشجویی شدهاند، تحت تعقیب قرار بدهند و موضوع را بررسی کنند.
دویچه وله: الان خیلی مختصر و فشرده توصیف میکنید که در حال حاضر وضعیت آقای باقی چطور است؟
صالح نیکبخت: برای اینکه شنوندگان شما از این موضوع اطمینان پیدا بکنند، فعلا آقای باقی سلامت کامل دارد. وضعیتاش به حالت عادی برگشته و حتی سرم به ایشان وصل نیست. امروز من و اعضای خانوادهشان نزدیک به دوساعت و نیم با ایشان ملاقات کردیم. همه بر این نظریم که حال آقای باقی خوب است.
مصاحبهگر: مهیندخت مصباح
منبع: دويچه وله
صالح نیکبخت: دیروز من طبق معمول برای ملاقات ایشان به زندان اوین رفتم. وقتی نزدیک به یکساعت آنجا منتظر ماندم، یکی از مسئولین زندان ۲۰۹ اوین که تحت نظر وزارت اطلاعات است، به من گفت، چون آقای باقی امروز بازجویی دارد، نمیتواند با شما ملاقات کند. هرچقدر هم اصرار کردم که من منتظر میمانم، گفت نه نمیتواند ملاقات کند. به همین دلیل منبه دفترم برگشتم. ولی قبل از رسیدن به دفتر، همسر اقای باقی به من زنگ زد که آقای باقی الان با ایشان صحبت کرده و حالش بد بوده و گفته آقای نیکبخت برگردد ملاقات کند. وقتی من مجددا برگشتم، نزدیک دوساعت آنجا منتظر ماندم. به ما گفتند آقای باقی به علت اینکه حالش خوب نیست نمیتواند ملاقات بکند.
دویچه وله: احیانا نمیخواستهاند این موضوع رسانهای شود...
صالح نیکبخت: ایراد کار این بود که اگر همانجا واقعیت را به ما میگفتند، ما زیاد نگران نمیشدیم. چون به ما گفته بودند ملاقات دارد و نمیتواند صحبت بکند، این کمی برای ما اشکال ایجاد کرد. تا شب ما به هرکجا مراجعت کردیم جواب مناسبی نگرفتیم. تا اینکه ساعت ۱۰/۵ چهارشنبه شب، دو نفر از ماموران امنیتی اجازه دادند آقای باقی از طریق تلفن آنها با ما صحبت کند. اینجا ما فهمیدیم که آقای باقی از ساعت ۲ بعد از ظهر در بیمارستان است.
دویچه وله: کدام بیمارستان؟
صالح نیکبخت: بیمارستان قمربنی هاشم. این بیمارستان خصوصی است و اختصاص به زندانیان وزارت اطلاعات دارد. آقای باقی را «ام.آر.ای» و سیتی اسکن کرده بودند، از ایشان آزمایش خون گرفته بودند. ساعت ۱۰/۵ شب که ما با ایشان حرف زدیم، تقریبا وضعاش به حالت عادی برگشته بود.
دویچه وله: در خبرها هست که ایشان از قرار دچار حملهی قلبی شدهاند، درست است؟
صالح نیکبخت: بله! البته با این عنوان پزشکان به ما نگفتند. پزشک معالجاش به ما گفت، شما هیچ نگران نباشید. این مشکلاتی که برای آقای باقی بوجود آمده کلا رفع شده است. من از ایشان سوال کردم ناراحتی ایشان چه هست؟ گفتند ایشان دچار حملهای شدهاند که برای افراد در حالت فشار عصبی پیش میاید. به گفته دکتر، این حمله هم بیخطر است و هم ممکن است خطراتی از ۱ تا ۱۰۰ درصد برای جان افراد داشته باشد.
دویچه وله: وقتی شما آقای باقی را ملاقات کردید، حالشان چطور بود؟ میتوانستند با شما گفتوگو بکنند، اصلا اجازه داشتید با ایشان صحبت کنید؟
صالح نیکبخت: چهارشنبه شب، به ما اجازه ندادند ملاقات کنیم، چون در سی.سی.یو بود. ولی امروز خود مقامات امنیتی به ما خبر دادند که بروید ملاقات. من با افراد خانوادهاش، رفتم برای عیادت. آقای باقی داستان را برای ما گفت که دیروز دوبار دچار این حمله شده و مسئولان بند ۲۰۹ بهسرعت او را ابتدا به بهداری زندان و بعد هم به بیمارستان منتقل کرده بودند. موقعی که من با او صحبت کردم نزدیک به یکساعت، حالت عادی داشت. حتا سرم و اینها هم به ایشان وصل نبود و به صورت عادی ما نزدیک به یکساعت روی تخت ایشان نشستیم و با همدیگر صحبت کردیم.
دویچه وله: نگفتند که چه اتفاقی برای ایشان افتاده که این قدر ناراحت شدهاند، به قول دکتر دچار حمله عصبی شدهاند؟
صالح نیکبخت: به گفته پزشکان، این حالت برای کسانی بوجود میآید که دچار فشار عصبی باشند. آقای باقی فردی بسیار انساندوست و حساس هستند. هم مشکلات خودشان را دارند و هم مشکلات دیگران را. ایشان بهرحال نزدیک به دوماه و نیم است که در بند ۲۰۹ زندان اوین در انفرادی است. خب طبیعتا ناراحتکننده است. منتها ایشان فردی درون ریز است و معمولا این وضعیتهای خودش را بروز نمیدهد. چون بروز نمیدهد، این حالت برایش ایجاد شده بود، مضافا اینکه در روزهای اخیر هم ایشان شایعه خودکشی یک فعال دانشجویی را در زندان اوین شنیده و بسیار بسیار از این وضعیت متاثر شده بوده...
دویچه وله: خوب شد به این موضوع اشاره میکنید آقای نیکبخت. از طرف شما این خبر را در سایتها نقل کرده بودند؟
صالح نیکبخت: نه! آقای باقی این را برای من نقل نکرده بود، برای یکی دیگر از وکلا نقل کرده بود. ولی دیشب آقای باقی این موضوع را گزارش میدهد به مقامات مسئول و آنها هم ایشان را مطمئن کرده بودند که آن فرد دانشجو سالم است. اطمینان داده بودند مسئولینی که باعث اقدام به خودکشی این فعال دانشجویی شدهاند، تحت تعقیب قرار بدهند و موضوع را بررسی کنند.
دویچه وله: الان خیلی مختصر و فشرده توصیف میکنید که در حال حاضر وضعیت آقای باقی چطور است؟
صالح نیکبخت: برای اینکه شنوندگان شما از این موضوع اطمینان پیدا بکنند، فعلا آقای باقی سلامت کامل دارد. وضعیتاش به حالت عادی برگشته و حتی سرم به ایشان وصل نیست. امروز من و اعضای خانوادهشان نزدیک به دوساعت و نیم با ایشان ملاقات کردیم. همه بر این نظریم که حال آقای باقی خوب است.
مصاحبهگر: مهیندخت مصباح
منبع: دويچه وله
دادگاه رسیدگی به یکی از پروندهها علیه عمادالدین باقی
شنبه ۱۵ دسامبر، جلسه رسیدگی به برخی اتهامات عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران، در دادگاه تجدیدنظر استان تهران برگزار شد. او به اتهام اقدام علیه امنیت کشور در زندان اوین به سر میبرد. روز شنبه (۱۵ دسامبر) جلسه رسیدگی به برخی اتهامات عمادالدین باقی، فعال حقوق بشر و رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران، در دادگاه تجدیدنظر استان تهران برگزار شد. عمادالدین باقی از دو ماه پیش تا کنون به خاطر نوشتن مقالاتی در مورد قتلهای سیاسی زنجیرهای و اعدامهای سالهای گذشته، به اتهام اقدام علیه امنیت کشور در زندان اوین به سر میبرد. امروز در دادگاه تجدیدنظر استان تهران به اتهامات دیگری که علیه وی اقامه شده، رسیدگی شد.
در این زمینه مصاحبهای انجام دادهایم با آقای صالح نیکبخت، وکیل عمادالدین باقی. برای شنیدن این مصاحبه به فایل شنیداری زیرین مراجعه کنید:
بشنوید: گفتو گو با صالح نیکبخت دربارهی جلسه رسیدگی به اتهامات عمادالدین باقی
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری
منبع: دويچه وله
در این زمینه مصاحبهای انجام دادهایم با آقای صالح نیکبخت، وکیل عمادالدین باقی. برای شنیدن این مصاحبه به فایل شنیداری زیرین مراجعه کنید:
بشنوید: گفتو گو با صالح نیکبخت دربارهی جلسه رسیدگی به اتهامات عمادالدین باقی
مصاحبهگر: کیواندخت قهاری
منبع: دويچه وله
باقی ممنوعالملاقات شد؛ خانوادهاش متهم!
نوروز:«عمادالدین باقی» رييس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان، ممنوعالملاقات شد. این در حالی است که باقی در آخرین ملاقات خود با خانوادهاش گفته بود که در مورد روند بازجویی و پرونده خود به پنج نفر از مسئولان نامه نوشته و اعلام کرده است که در صورت تداوم روند کنونی چارهای جز اعتصاب غذا نخواهد داشت. «فاطمه کمالی احمد سرایی» همسر باقی، روز دوشنبه در گفتگو با خبرنگار نوروز از حضور خود در زندان و باخبر شدن از ممنوعالملاقات شدن باقی گفته است.
- خانم کمالی! امروز در زمانی که برای ملاقات با آقای باقی به زندان رفتید، چه برخوردی با شما شد و چگونه از ممنوعالملاقات شدن ایشان مطلع شدید؟
بعد از ملاقات نامناسب قبلی که داشتیم و به خاطر نگرانی بیش از اندازه خانواده درباره سلامت باقی، عليرغم اینکه به هیچوجه نه تمایل به ملاقات کابینی و نه توان جسمی لازم برای این کار را داشتم، عزم جزم این دیدار کردم. به همراه فرزند ارشدم و مادر و خواهر باقی به ملاقات رفتیم. اسامی ما نوشته شد و بعد از طی قریب به 50 پله به طبقه ملاقات کابینی رسیدیم. این در صورتی بود که قبلا بیماری زانوی خود را به وسیله وکیل محترممان به شعبه یکم دادگاه امنیت گزارش کرده و حتی گواهی پزشک متخصص را برای ارائه به دادگاه آماده کرده بودم.
متاسفانه در سالن ملاقات کابینی جز رنجی که از مسائل و مشکلات ملاقاتکنندگان شنیدیم و دیدیم چیزی نصیبمان نشد، سه بار هر بار 20 دقیقه پردهها بالا و پایین رفت و باقی را نیاوردند وبعد از سؤال کردن از اینکه «چرا ما را معطل گذاشتهاید؟»، گفتند:«به پایین بروید، باقی ممنوعالملاقات است». وقتی از مسئول مربوطه در سالن پایین سؤال کردیم:«چرا باقی ممنوع الملاقات است؟»، گفت:«به خاطر مسالهای که در ملاقات قبلی پیش آمد، با مسئول شعبه یکم امنیت تلفنی صحبت کردیم و ایشان گفتند که ملاقات ندهید و بگویید به شعبه مراجعه کنند» و وقتی پرسیدیم:«چرا؟» گفتند: «از اینجا به دادگاه شکایت بردهاند و امضا کردهاند و در نتیجه ملاقات شما را قطع نمودهاند».
شگفتزده شده بودیم. در برخورد نامناسبی که در جلسه ملاقات قبلی با ما شده بود یکی از آن مامور امنیتی مدام به خواهر باقی میگفت:«از ما شکایت نکنید. ببینید! ما شما را تا ایجا همراهی کردهایم (منظور مکان ترک سالن ملاقات) و از اینجا به بعد با ماموران زندان است و آنها اینگونه رفتار میکنند». ما هم شکایت نکردیم، چون مرجعی برای رسیدگی عادلانه نمیشناختیم اما زودتر از ما همان کسانی که ما را تشویق به شکایت نکردن از خود میکردند، علیه ما شکایت بردند. وااسفا!از این همه مظلومیت و از آن همه بیداد. ما انتظار دلجویی از آنها را نداشتیم، اما شکایت و پروندهسازی علیه دختران باقی دیگر آن روی سکه است.
قطع ممنوعیت دیدار ما با باقی این مثل را به یاد میآورد که هرکس زودتر به قاضی رود، راضی بر میگردد. جالب است در زمان گشتن و بازدید بدنی از فرزندان من و اسائه ادب به آنها، چهار پنج نفر بیشتر حضور نداشتند و بعد با فراخواندن چند سرباز باتوم به دست آنها ما را تا بیرون در زندان همراهی کردند. چگونه است که گفته میشود شکایتی که تنظیم شده، با تعداد زیادی امضا همراه بوده است. لطفا کسی به ما بگوید باید به چه کسی شکایت کنیم و از طرف چه کسی برای رسیدگی مدد بخواهیم؟، مایلم بدانم جرم همسر من چیست که اکنون به خاطر یک ملاقات فرزندان با پدرشان برای آنها نیز جک ساخته میشود؟ آیا اینکه دختری نگذاشت او را به شکل فجیعی بگردند و اعتراض خود را با صدای بلند برای مظلومیت بلند کرد، جرم است؟
ما نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت سلامت آقای باقی اعلام میکنیم و با توجه به اینکه ایشان بسیار ضعیف و لاغر شده بودند و در ملاقات پیشین اشاره به شکنجه سفید در مورد خود داشتند، قطع ملاقات را هیچ چیزی جز جلوگيري از اطلاعرسانی به وسیله خانواده نمیدانیم. آقای باقی خود با اعتصاب غذا هرگز موافق نبود؛ چه راهی بر او گشوده شده است که این نقض آشکار از اعتقاد خود را تنها راه ممکن دیده است؟ در وضعیت بیخبری ما هر اتفاقی برای او بیفتد، از نظر ما همه مسئولان متهمند. زیرا همه فشار روحی برای یک زندانی و خانوادهاش و بیتفاوت از کنار موضوع گذشتن را شایسته مسئولانی که باقی برای آنها نامه نوشت و مسئولان دیگری که مورد خطاب قرار نگرفتهاند اما واقف به موضوع هستند، نمیدانیم. هرچند همیشه به خدا پناه بردهایم و این شایستهترین کار است اما این شایسته کشوری اسلامی نیست که از دست نهادهای حکومتی آن مدام به خدا پناه ببرند.
- آیا تاکنون مسئولان به نامه آقای باقی پاسخ دادهاند؟
تا حالا به نامههای باقی پاسخ داده نشده چرا که ایشان هنوز در سلول بسته وتحت بازجویی به سر میبرد.
منبع: نوروز
- خانم کمالی! امروز در زمانی که برای ملاقات با آقای باقی به زندان رفتید، چه برخوردی با شما شد و چگونه از ممنوعالملاقات شدن ایشان مطلع شدید؟
بعد از ملاقات نامناسب قبلی که داشتیم و به خاطر نگرانی بیش از اندازه خانواده درباره سلامت باقی، عليرغم اینکه به هیچوجه نه تمایل به ملاقات کابینی و نه توان جسمی لازم برای این کار را داشتم، عزم جزم این دیدار کردم. به همراه فرزند ارشدم و مادر و خواهر باقی به ملاقات رفتیم. اسامی ما نوشته شد و بعد از طی قریب به 50 پله به طبقه ملاقات کابینی رسیدیم. این در صورتی بود که قبلا بیماری زانوی خود را به وسیله وکیل محترممان به شعبه یکم دادگاه امنیت گزارش کرده و حتی گواهی پزشک متخصص را برای ارائه به دادگاه آماده کرده بودم.
متاسفانه در سالن ملاقات کابینی جز رنجی که از مسائل و مشکلات ملاقاتکنندگان شنیدیم و دیدیم چیزی نصیبمان نشد، سه بار هر بار 20 دقیقه پردهها بالا و پایین رفت و باقی را نیاوردند وبعد از سؤال کردن از اینکه «چرا ما را معطل گذاشتهاید؟»، گفتند:«به پایین بروید، باقی ممنوعالملاقات است». وقتی از مسئول مربوطه در سالن پایین سؤال کردیم:«چرا باقی ممنوع الملاقات است؟»، گفت:«به خاطر مسالهای که در ملاقات قبلی پیش آمد، با مسئول شعبه یکم امنیت تلفنی صحبت کردیم و ایشان گفتند که ملاقات ندهید و بگویید به شعبه مراجعه کنند» و وقتی پرسیدیم:«چرا؟» گفتند: «از اینجا به دادگاه شکایت بردهاند و امضا کردهاند و در نتیجه ملاقات شما را قطع نمودهاند».
شگفتزده شده بودیم. در برخورد نامناسبی که در جلسه ملاقات قبلی با ما شده بود یکی از آن مامور امنیتی مدام به خواهر باقی میگفت:«از ما شکایت نکنید. ببینید! ما شما را تا ایجا همراهی کردهایم (منظور مکان ترک سالن ملاقات) و از اینجا به بعد با ماموران زندان است و آنها اینگونه رفتار میکنند». ما هم شکایت نکردیم، چون مرجعی برای رسیدگی عادلانه نمیشناختیم اما زودتر از ما همان کسانی که ما را تشویق به شکایت نکردن از خود میکردند، علیه ما شکایت بردند. وااسفا!از این همه مظلومیت و از آن همه بیداد. ما انتظار دلجویی از آنها را نداشتیم، اما شکایت و پروندهسازی علیه دختران باقی دیگر آن روی سکه است.
قطع ممنوعیت دیدار ما با باقی این مثل را به یاد میآورد که هرکس زودتر به قاضی رود، راضی بر میگردد. جالب است در زمان گشتن و بازدید بدنی از فرزندان من و اسائه ادب به آنها، چهار پنج نفر بیشتر حضور نداشتند و بعد با فراخواندن چند سرباز باتوم به دست آنها ما را تا بیرون در زندان همراهی کردند. چگونه است که گفته میشود شکایتی که تنظیم شده، با تعداد زیادی امضا همراه بوده است. لطفا کسی به ما بگوید باید به چه کسی شکایت کنیم و از طرف چه کسی برای رسیدگی مدد بخواهیم؟، مایلم بدانم جرم همسر من چیست که اکنون به خاطر یک ملاقات فرزندان با پدرشان برای آنها نیز جک ساخته میشود؟ آیا اینکه دختری نگذاشت او را به شکل فجیعی بگردند و اعتراض خود را با صدای بلند برای مظلومیت بلند کرد، جرم است؟
ما نگرانی عمیق خود را نسبت به وضعیت سلامت آقای باقی اعلام میکنیم و با توجه به اینکه ایشان بسیار ضعیف و لاغر شده بودند و در ملاقات پیشین اشاره به شکنجه سفید در مورد خود داشتند، قطع ملاقات را هیچ چیزی جز جلوگيري از اطلاعرسانی به وسیله خانواده نمیدانیم. آقای باقی خود با اعتصاب غذا هرگز موافق نبود؛ چه راهی بر او گشوده شده است که این نقض آشکار از اعتقاد خود را تنها راه ممکن دیده است؟ در وضعیت بیخبری ما هر اتفاقی برای او بیفتد، از نظر ما همه مسئولان متهمند. زیرا همه فشار روحی برای یک زندانی و خانوادهاش و بیتفاوت از کنار موضوع گذشتن را شایسته مسئولانی که باقی برای آنها نامه نوشت و مسئولان دیگری که مورد خطاب قرار نگرفتهاند اما واقف به موضوع هستند، نمیدانیم. هرچند همیشه به خدا پناه بردهایم و این شایستهترین کار است اما این شایسته کشوری اسلامی نیست که از دست نهادهای حکومتی آن مدام به خدا پناه ببرند.
- آیا تاکنون مسئولان به نامه آقای باقی پاسخ دادهاند؟
تا حالا به نامههای باقی پاسخ داده نشده چرا که ایشان هنوز در سلول بسته وتحت بازجویی به سر میبرد.
منبع: نوروز
در نامه به پنج مقام مسؤول /
باقی: راهی جز اعتصاب غذا ندارم
نوروز: خانواده «عمادالدین باقی»، رییس دربند انجمن دفاع از حقوق زندانیان، روز دوشنبه بعد از گذشت 45 روز موفق به ملاقات وی شدند. باقی در این ملاقات كه نحوه انجام آن، اعتراض خانوادهاش را به دنبال داشت، اعلام كرده كه تاكنون پنج نامه به رییس قوه قضاییه، رییس دادگستری استان تهران، وزیر اطلاعات، رییس مجلس و قاضی پرونده نوشته است و ضمن توضیح سیر پرونده و نقض حقوق خود به روش بازداشت و نگهداری اعتراض كرده است. او در نامههایش اعلام كرده كه به دنبال جنجال و هیاهو نیست، اما اگر این بیقانونیها و شكنجههای روحی و روانی كه در موردش اعمال میشود ادامه یابد، برای او راهی جز اعتصاب غذا باقی نمیماند. خبرنگار نوروز در گفتوگویی با خانم «فاطمه كمالی احمدسرایی» همسر باقی، از این ملاقات و آخرین وضعیت این زندانی سیاسی جویا شده است.
- خانم كمالی! ملاقات شما با آقای باقی در چه شرایطی انجام شد؟
وكیل آقای باقی بسیار زحمت كشید و تقاضای ملاقات حضوری داد و دختران من بعد از 45 روز توانستند پدرشان را در آغوش بگیرند اما بغضهایشان را از تكیده شدن پدرشان در گلو شكستند.آقای باقی به شدت لاغر شده بود، او با دو مأمور وارد سالن ملاقات شد. ما گمان میكردیم كه او را تا سالن همراهی میكنند و كنار میایستند، اما با كمال تعجب به همه خانواده گفتند كه دور میز بنشینید و بعد یكی از آنها بالای سر آقای باقی ایستاد و دیگری بالای سر خانواده.
آقای باقی از این رقتار شدیدا دلخور شده بود وگفت:«ما مثل تمامی زندگیمان شفاف هستیم و این رفتار شما توهینآمیز است». اما با تقاضای خانواده، آقای باقی حضور آنها را نادیده گرفت. اما با اینكه این دو مامور یكسره بالای سر ما بودند، متاسفانه هنگام خروج از سالن ملاقات، من و دخترانم را به سمت اتاقی هدایت كردند تا بازدید بدنی كنند.
این كار بسیار مورد تعجب و سؤال ما بود؛ زیرا اگر قبل از رفتن به ملاقات بازدید بدنی میكردند، شاید كمی قابل توجیه بود مثلا اینكه آنها با نگاه منفی و توهم توطئهای كه نسبت به ما دارند، بخواهند جلوی خبررسانی مكتوب به آقای باقی را بگیرند اما گشتن به هنگام خروج چه منطقی به جز این میتواند داشته باشد كه مبادا ما مكتوبی از باقی به بیرون زندان منتقل كنیم، آن هم در شرایطی كه باقی كاغذ و قلم در اختیار ندارد؟
وضع طوری بود كه دختر كوچكم به من گفت: «مادر! با این ملاقات من بیشتر نگران شدم. ببین چه فشارو شكنجه روانی به بابا تحمیل میكنند كه با آن همه مراقبت هراس دارند از این كه بابا به ما گزارش مكتوبی از وضعیت خود را بدهد».
ما درباره این بازرسی از مسؤولان زندان توضیح خواستیم اما خانمی كه ما را به سمت اتاق راهنمایی كرده بود، با تحكم از ما خواست به صف شویم رفتار تند او با مادر باقی برای به صف شدن موجب رنجش دخترانم شد و بعد از آنكه كیف دخترم را گشت و بازرسی بدنی كرد، دستكش به دست كرد و از او خواست كه لباس زیرش را هم در بیاورد. دخترم كه باور نمیكرد، با تعجب به من نگاه كرد و به آن مامور گفت:«تو گفتی چه كار كنم؟» و وقتی مامور با جسارت و خشونت تكرار كرد، دخترم ناگاه به هم ریخت و شروع به گریه و اعتراض كرد. او بهشدت اعتراض میكرد و میگفت:«من اجازه این كار شنیع را به شما نمیدهم. مگر شما قاچاقچی را ملاقات دادهاید؟ شما از چه میترسید كه حتی چند سانتیمتر كاغذ را از پدرم دریغ كردهاید؟ مدام با لای سر ما چشم به دهان ما دوخته بودید و دست و پای ما را میپاییدید. ما با حضور دو مأمور مرد چه طور میتوانستیم چیزی را آن هم این چنین، جاسازی كنیم؟ من هرگز به شما اجازه نمیدهم به من این همه توهین كنید. چرا در شأن افراد با آنها رفتار نمیكنید؟ آیا اینكه بنا را بر آزار روحی پدر من گذاشتهاید، كافی نیست؟».
گریه و بغض دخترم به گونهای بود كه خواهرانش و همه را متأثر كرد. فضا به گونهای بود كه من بهسختی توانستم آرامشم را حفظ كنم؛ بهخصوص اینكه برادر باقی به تازگی دچار سكته مغزی شده و عصبیت و هیجان برایشان خوب نیست. ایشان چون نگران حال آقای باقی بودند به سختی به ملاقات آمده بودند تا شاید با دیدن برادر خود، آرامش بگیرند اما متاسفانه دیدن باقی و منقلب شدن برادرزادههایش وضعیت او را به گونهای دگرگون كرد ه بود كه من فكر میكنم خدا او را برای ما نگه داشت.
من بسیار متأسفم از این همه ظلمی كه در یك ملاقات 20 دقیقهای به بچهها و خانواده او روا داشتند. من نمیفهمم چرا اینقدر حرمتشكنی میكنند؟ كاش یكی بود و به این سوال پاسخ میداد. با توجه به اینكه باقی قلم و كاغذ ندارد و حتی چند سانتیمتر كاغذ را برای نوشتن شمارههای آیات قرآنی كه تلاوت میكند، از او دریغ كردهاند، چگونه میتواند به ما چیزی بدهد؟ این بازرسی چه به وسیله وزارت اطلاعات و چه به وسیله زندان صورت گرفته باشد، چه معنایی جز اذیت روانی خانواده میتواند داشته باشد.
- وضعیت روحی و جسمی آقای باقی چگونه بود؟
وضعیت روحی باقی خیلی عالی بود. فكر میكردیم وقتی ایشان را میبینیم، با توجه به اینكه 45 روز در سلول بسته بوده است باید به ایشان روحیه دهیم اما جالب بود كه بعد از ملاقات با تمام مسائل ناخوشایندی كه بود، روحیه گرفتیم اما این منجر به نادیده گرفتن اجحافی كه در حق ایشان میشود، نیست. ایشان 45 روز است كه در سلول بسته هستند. باقی آنقدر از اخبار دور بود كه تازه دیروز یك روزنامه قدیمی به دست آورده بود و از درگذشت مرحوم قیصرامینپور باخبر شده بود. بسیار متاثر بود و میگفت كه كاش زودتر میفهمید و میتوانست برای خانوادهاش پیام تسلیت بفرستد. از قیصر در روزهای قبل از زندانی شدنش یاد میكرد و اینكه بنا بود شعری در مورد «حق حیات» بگوید. به آقای باقی گفتهاند كه از فردا روزنامه در اختیارش قرار میدهند، اما ما نمیدانیم چه روزنامهای خواهند داد.
مساله مهم دیگری كه در ملاقات مطرح شد، این بود كه ایشان گفت درخواست قلم و كاغذ كرده است تا به مسئولان نامه بنویسد. اول گفتهاند خودكار ممنوع است. اما بعد از اعتراض باقی به غیرقانونی بودن این رفتار، تنها برای نوشتن نامه قلم و كاغذ دادهاند و بعد از نوشتن، از باقی گرفتهاند. باقی پنج نامه به برخی از مسئولان نوشته است كه عبارتند از رییس قوه قضاییه، رییس دادگستری استان تهران، وزیر اطلاعات، رییس مجلس و قاضی پرونده. در این نامهها با توضیح سیر پرونده و نقض حقوق خود به روش بازداشت و نگهداری اعتراض و اعلام كرده است كه به دنبال جنجال و هیاهو نیست؛ اما اگر این بی قانونیها و شكنجههای روحی و روانی كه در موردش اعمال میشود ادامه یابد، برای او راهی جز اعتصاب غذا باقی نمیماند.
- آیا در این ملاقات توانستید كتاب یا وسیلهای به آقای باقی بدهید؟
خیر از دادن لباسها و مقداری خوراكی كه برده بودیم، خودداری كردند و دو سه كتابی كه برای ایشان برده بودیم را تحویل نگرفتند. البته اگر به فرض تمام امكانات را هم در اختیار ایشان قرار دهند، باز هم سلول ایشان از حالت سلول بسته خارج نمیشود. ما نمیدانیم این همه اصرار برای بلاتكلیف نگه داشتن باقی در چنین وضعیتی بعد از اتمام بازجوییها برای چیست؟
منبع: نوروز
- خانم كمالی! ملاقات شما با آقای باقی در چه شرایطی انجام شد؟
وكیل آقای باقی بسیار زحمت كشید و تقاضای ملاقات حضوری داد و دختران من بعد از 45 روز توانستند پدرشان را در آغوش بگیرند اما بغضهایشان را از تكیده شدن پدرشان در گلو شكستند.آقای باقی به شدت لاغر شده بود، او با دو مأمور وارد سالن ملاقات شد. ما گمان میكردیم كه او را تا سالن همراهی میكنند و كنار میایستند، اما با كمال تعجب به همه خانواده گفتند كه دور میز بنشینید و بعد یكی از آنها بالای سر آقای باقی ایستاد و دیگری بالای سر خانواده.
آقای باقی از این رقتار شدیدا دلخور شده بود وگفت:«ما مثل تمامی زندگیمان شفاف هستیم و این رفتار شما توهینآمیز است». اما با تقاضای خانواده، آقای باقی حضور آنها را نادیده گرفت. اما با اینكه این دو مامور یكسره بالای سر ما بودند، متاسفانه هنگام خروج از سالن ملاقات، من و دخترانم را به سمت اتاقی هدایت كردند تا بازدید بدنی كنند.
این كار بسیار مورد تعجب و سؤال ما بود؛ زیرا اگر قبل از رفتن به ملاقات بازدید بدنی میكردند، شاید كمی قابل توجیه بود مثلا اینكه آنها با نگاه منفی و توهم توطئهای كه نسبت به ما دارند، بخواهند جلوی خبررسانی مكتوب به آقای باقی را بگیرند اما گشتن به هنگام خروج چه منطقی به جز این میتواند داشته باشد كه مبادا ما مكتوبی از باقی به بیرون زندان منتقل كنیم، آن هم در شرایطی كه باقی كاغذ و قلم در اختیار ندارد؟
وضع طوری بود كه دختر كوچكم به من گفت: «مادر! با این ملاقات من بیشتر نگران شدم. ببین چه فشارو شكنجه روانی به بابا تحمیل میكنند كه با آن همه مراقبت هراس دارند از این كه بابا به ما گزارش مكتوبی از وضعیت خود را بدهد».
ما درباره این بازرسی از مسؤولان زندان توضیح خواستیم اما خانمی كه ما را به سمت اتاق راهنمایی كرده بود، با تحكم از ما خواست به صف شویم رفتار تند او با مادر باقی برای به صف شدن موجب رنجش دخترانم شد و بعد از آنكه كیف دخترم را گشت و بازرسی بدنی كرد، دستكش به دست كرد و از او خواست كه لباس زیرش را هم در بیاورد. دخترم كه باور نمیكرد، با تعجب به من نگاه كرد و به آن مامور گفت:«تو گفتی چه كار كنم؟» و وقتی مامور با جسارت و خشونت تكرار كرد، دخترم ناگاه به هم ریخت و شروع به گریه و اعتراض كرد. او بهشدت اعتراض میكرد و میگفت:«من اجازه این كار شنیع را به شما نمیدهم. مگر شما قاچاقچی را ملاقات دادهاید؟ شما از چه میترسید كه حتی چند سانتیمتر كاغذ را از پدرم دریغ كردهاید؟ مدام با لای سر ما چشم به دهان ما دوخته بودید و دست و پای ما را میپاییدید. ما با حضور دو مأمور مرد چه طور میتوانستیم چیزی را آن هم این چنین، جاسازی كنیم؟ من هرگز به شما اجازه نمیدهم به من این همه توهین كنید. چرا در شأن افراد با آنها رفتار نمیكنید؟ آیا اینكه بنا را بر آزار روحی پدر من گذاشتهاید، كافی نیست؟».
گریه و بغض دخترم به گونهای بود كه خواهرانش و همه را متأثر كرد. فضا به گونهای بود كه من بهسختی توانستم آرامشم را حفظ كنم؛ بهخصوص اینكه برادر باقی به تازگی دچار سكته مغزی شده و عصبیت و هیجان برایشان خوب نیست. ایشان چون نگران حال آقای باقی بودند به سختی به ملاقات آمده بودند تا شاید با دیدن برادر خود، آرامش بگیرند اما متاسفانه دیدن باقی و منقلب شدن برادرزادههایش وضعیت او را به گونهای دگرگون كرد ه بود كه من فكر میكنم خدا او را برای ما نگه داشت.
من بسیار متأسفم از این همه ظلمی كه در یك ملاقات 20 دقیقهای به بچهها و خانواده او روا داشتند. من نمیفهمم چرا اینقدر حرمتشكنی میكنند؟ كاش یكی بود و به این سوال پاسخ میداد. با توجه به اینكه باقی قلم و كاغذ ندارد و حتی چند سانتیمتر كاغذ را برای نوشتن شمارههای آیات قرآنی كه تلاوت میكند، از او دریغ كردهاند، چگونه میتواند به ما چیزی بدهد؟ این بازرسی چه به وسیله وزارت اطلاعات و چه به وسیله زندان صورت گرفته باشد، چه معنایی جز اذیت روانی خانواده میتواند داشته باشد.
- وضعیت روحی و جسمی آقای باقی چگونه بود؟
وضعیت روحی باقی خیلی عالی بود. فكر میكردیم وقتی ایشان را میبینیم، با توجه به اینكه 45 روز در سلول بسته بوده است باید به ایشان روحیه دهیم اما جالب بود كه بعد از ملاقات با تمام مسائل ناخوشایندی كه بود، روحیه گرفتیم اما این منجر به نادیده گرفتن اجحافی كه در حق ایشان میشود، نیست. ایشان 45 روز است كه در سلول بسته هستند. باقی آنقدر از اخبار دور بود كه تازه دیروز یك روزنامه قدیمی به دست آورده بود و از درگذشت مرحوم قیصرامینپور باخبر شده بود. بسیار متاثر بود و میگفت كه كاش زودتر میفهمید و میتوانست برای خانوادهاش پیام تسلیت بفرستد. از قیصر در روزهای قبل از زندانی شدنش یاد میكرد و اینكه بنا بود شعری در مورد «حق حیات» بگوید. به آقای باقی گفتهاند كه از فردا روزنامه در اختیارش قرار میدهند، اما ما نمیدانیم چه روزنامهای خواهند داد.
مساله مهم دیگری كه در ملاقات مطرح شد، این بود كه ایشان گفت درخواست قلم و كاغذ كرده است تا به مسئولان نامه بنویسد. اول گفتهاند خودكار ممنوع است. اما بعد از اعتراض باقی به غیرقانونی بودن این رفتار، تنها برای نوشتن نامه قلم و كاغذ دادهاند و بعد از نوشتن، از باقی گرفتهاند. باقی پنج نامه به برخی از مسئولان نوشته است كه عبارتند از رییس قوه قضاییه، رییس دادگستری استان تهران، وزیر اطلاعات، رییس مجلس و قاضی پرونده. در این نامهها با توضیح سیر پرونده و نقض حقوق خود به روش بازداشت و نگهداری اعتراض و اعلام كرده است كه به دنبال جنجال و هیاهو نیست؛ اما اگر این بی قانونیها و شكنجههای روحی و روانی كه در موردش اعمال میشود ادامه یابد، برای او راهی جز اعتصاب غذا باقی نمیماند.
- آیا در این ملاقات توانستید كتاب یا وسیلهای به آقای باقی بدهید؟
خیر از دادن لباسها و مقداری خوراكی كه برده بودیم، خودداری كردند و دو سه كتابی كه برای ایشان برده بودیم را تحویل نگرفتند. البته اگر به فرض تمام امكانات را هم در اختیار ایشان قرار دهند، باز هم سلول ایشان از حالت سلول بسته خارج نمیشود. ما نمیدانیم این همه اصرار برای بلاتكلیف نگه داشتن باقی در چنین وضعیتی بعد از اتمام بازجوییها برای چیست؟
منبع: نوروز
وضعیت عمادالدین باقی در زندان اوین / گفتگوي دويچه وله با فاطمه کمالي احمدسرايي
عمادالدین باقی، مؤسس انجمن دفاع از حقوق زندانیان همچنان در بازداشتگاه اوین و در سلول بسته زندانی است. فاطمه کمالی، همسر باقی درگفتوگو با دویچه وله از فشاری که این فعال حقوق بشر در زندان تحمل میکند، میگوید. .
بشنوید: مصاحبه مهیندخت مصباح با فاطمه کمالی
دویچه وله: وضعیت آقای باقی در زندان چگونه است؟ چه مدت از بازداشت ایشان میگذرد؟
فاطمه کمالی: الان ۳۶ روز از بازداشت ایشان میگذرد. ایشان تمام این مدت را در سلول بسته در بند ۲۰۹ که تحت نظر وزارت اطلاعات است به سر برده است. در حالی که طبق اعلام نظر دادستانی تهران، آقای باقی باید برای سپری کردن حکم یک ساله خود که نزدیک به دو سه سال اجرای آن متوقف بوده، در زندان عمومی باشد. اگر بنا بربازجویی در پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانیان است، قرار وثیقه برای این مورد صادر شده و ایشان نباید الان در انفرادی باشد. بر فرض برای بازجویی در چنین شرایطی هم، باید پس از اتمام بازجویی، به بند عمومی انتقال داده شوند. ما اطلاع داریم که آقای باقی از ۱۳ آبان به بعد دیگر بازجویی پس ندادهاند. چرا بازجویی از همسرم، شفاهی برگزار میشود؟ در حالی که باید طبق قانون، بازجویی کتبی باشد؟ چرا بازجویی طولانی مدت و تحت فشار است؟ چرا به روایت خود ایشان این بازجوییها، با سوءنیت هستند؟ چرا پس از اخذ آخرین دفاع پس از بازپرسی در زندان اوین و در خارج از دادگاه، بازجوییها ادامه پیدا میکنند؟ چرادر بازجوییهای مقدماتی، آقای باقی را ملزم به استفاده ازچشم بند کردهاند و پس از مخالفت ایشان، به او دستبند زدهاند؟ این کار را نسبت به کسی کردهاند که انجمناش چندین همایش و سمینار در باره حقوق زندانی و نقض این روشهای غیرقانونی برگزار کرده است. این رفتارها غیرقانونیاند.
اشارات شما، تظلم نامه آقای باقی را به یاد میآورند که چند هفته پیش منتشر شد. آقای شاهرودی در این باره واکنشی نشان دادند؟
در قوه قضاییه بسیاری آقایان، باقی را میشناسند و از بازداشت ایشان متاسف هستند اما موضوع را به سکوت برگزار کردهاند. نه تنها آیت الله شاهرودی پاسخی به این نامه ندادهاند، بلکه وقتی خبرنگاری از سخنگوی قوه قضاییه در مورد آقای باقی میپرسد، ایشان پاسخ را به وقت دیگری موکول میکند. بعد هم موضوع فراموش میشود. در عوض، چند نشریه انگشت شمار باقیمانده اصلاح طلب به خاطر انتشار اخبار مربوط به آقای باقی، تحت فشار قرار میگیرند. ما مطلع هستیم که برای یک روزنامه به دلیل انتشار اخبار آقای باقی، پرونده گشودند.
من متاسفم که در سالی که شعارآن اتحاد ملی بوده، بسیاری دانشجویان، فعالین زنان، اقوام، کارگران و معلمان دستگیر میشوند، یکی از معتدلترین فعالین حقوق بشری مانند آقای باقی دستگیر میشود. تلاشهای باقی در این چهارسال گذشته برای ارتقای حقوق بشر و حل مشکلات زندانیان با هر نوع گرایش، به دور از جار و جنجال بود. باید از او تقدیر میشد نه اینکه به زندان فرستاده شود.
چند روز پیش مراسمی برای پاسداشت فعالیتهای آقای باقی در محل انجمن صنفی روزنامهنگاران برگزار شد. شما هم حتما حضور داشتید ...
بله! در حقیقت این دعوت به درخواست ۵۴ فعال سیاسی اجتماعی و همچنین ۱۶۰ فعال مطبوعاتی برگزار شد. چهرههای شاخص اجتماعی و مدنی و مطبوعاتی در این جلسه بودند. به اعتقاد برخی دوستان، چنین اجتماعی پس از دوران اصلاحات کم سابقه بوده است که چنین افراد شاخصی با این تنوع دیدگاه، دور هم جمع شده و متفقا پیگیر یک مسئله واحد باشند (...) آنها در سخنرانیهای خود تاکید کردند که با اقدامات حکومت، رادیکالیسم ترویج داده میشود. اگر افرادی میهندوست، اسلامخواه و قانونگرا چون باقی تحمل نشوند، دیگر چه کسانی تحمل میشوند؟ تاکید سخنرانها همچنین این بود که آقای باقی فردی مستقل از جریانهای سیاسی است و میان زندانیان با هر مرام و مسلک، فرق نمیگذاشت و این موضوع به ویژه هنگام ارائه گزارش چند شهروند عرب خوزستانی در باره کمکهای انجمن دفاع از حقوق زندانیان و شخص آقای باقی به این مردم، کاملا مشهود بود.
آیا این، نشاندهنده این نیست که تلاشهای آقای باقی موثر و موفقیت آمیز بوده اند؟
چرا! کاش سانسور نبود و این سخنرانیها انتشار پیدا میکرد. سخنرانها متاسف بودند که رسانههای داخلی، این مسئله را نمیتوانند پوشش دهند یا در نهایت در لابلای صفحات به آن به طور گذرا خواهند پرداخت.
شما الان با آقای باقی ملاقات یا تماس تلفنی دارید؟
ما تنها یک ملاقات کابینی داشتیم. در این ملاقات، ایشان را برخلاف دیگران با لباس زندان و ریش و موی بلند ملاقات کردیم و دختران من خیلی متاثر شدند. آقای باقی خودش این را اجحاف مضاعف میدانست و از ما خواهش کرد چنین ملاقاتهایی را نپذیریم. ایشان از آن موقع بهبعد حتی تماس تلفنی ندارند. در آن ملاقات، از گرفتن لباس گرم و لوازم بهداشتی برای ایشان خودداری کردند. متاسفم که در ملاقات با وکیل هم، همیشه شخص ثالثی حضور دارد. آیا یک زندانی از حق داشتن کتاب باید محروم باشد؟ حتی قرآن و نهج البلاغه؟ (...) اینها فشار و شکنجه روحی نیست؟ چرا از ۱۳ آبان که دیگر بازجویی پس نداده، به بند عمومی منتقل نشده است؟
در غیاب اقای باقی فعالیتهای انجمن دفاع از حقوق زندانیان ادامه دارد؟
بله. انجمن کاملا فعال است. این خواسته ایشان است و از درون زندان به وکیل و به ما پیغام دادند که همکارانشان در انجمن، همانطور مانند قبل کار کنند و ما مطمئن هستیم که آنها هیچ چیز کم نخواهند گذاشت. چه در ارتباط با خانوادهها و چه در رابطه با زندانیان.
مصاحبهگر: مهیندخت مصباح
منبع: دويچه وله
بشنوید: مصاحبه مهیندخت مصباح با فاطمه کمالی
دویچه وله: وضعیت آقای باقی در زندان چگونه است؟ چه مدت از بازداشت ایشان میگذرد؟
فاطمه کمالی: الان ۳۶ روز از بازداشت ایشان میگذرد. ایشان تمام این مدت را در سلول بسته در بند ۲۰۹ که تحت نظر وزارت اطلاعات است به سر برده است. در حالی که طبق اعلام نظر دادستانی تهران، آقای باقی باید برای سپری کردن حکم یک ساله خود که نزدیک به دو سه سال اجرای آن متوقف بوده، در زندان عمومی باشد. اگر بنا بربازجویی در پرونده انجمن دفاع از حقوق زندانیان است، قرار وثیقه برای این مورد صادر شده و ایشان نباید الان در انفرادی باشد. بر فرض برای بازجویی در چنین شرایطی هم، باید پس از اتمام بازجویی، به بند عمومی انتقال داده شوند. ما اطلاع داریم که آقای باقی از ۱۳ آبان به بعد دیگر بازجویی پس ندادهاند. چرا بازجویی از همسرم، شفاهی برگزار میشود؟ در حالی که باید طبق قانون، بازجویی کتبی باشد؟ چرا بازجویی طولانی مدت و تحت فشار است؟ چرا به روایت خود ایشان این بازجوییها، با سوءنیت هستند؟ چرا پس از اخذ آخرین دفاع پس از بازپرسی در زندان اوین و در خارج از دادگاه، بازجوییها ادامه پیدا میکنند؟ چرادر بازجوییهای مقدماتی، آقای باقی را ملزم به استفاده ازچشم بند کردهاند و پس از مخالفت ایشان، به او دستبند زدهاند؟ این کار را نسبت به کسی کردهاند که انجمناش چندین همایش و سمینار در باره حقوق زندانی و نقض این روشهای غیرقانونی برگزار کرده است. این رفتارها غیرقانونیاند.
اشارات شما، تظلم نامه آقای باقی را به یاد میآورند که چند هفته پیش منتشر شد. آقای شاهرودی در این باره واکنشی نشان دادند؟
در قوه قضاییه بسیاری آقایان، باقی را میشناسند و از بازداشت ایشان متاسف هستند اما موضوع را به سکوت برگزار کردهاند. نه تنها آیت الله شاهرودی پاسخی به این نامه ندادهاند، بلکه وقتی خبرنگاری از سخنگوی قوه قضاییه در مورد آقای باقی میپرسد، ایشان پاسخ را به وقت دیگری موکول میکند. بعد هم موضوع فراموش میشود. در عوض، چند نشریه انگشت شمار باقیمانده اصلاح طلب به خاطر انتشار اخبار مربوط به آقای باقی، تحت فشار قرار میگیرند. ما مطلع هستیم که برای یک روزنامه به دلیل انتشار اخبار آقای باقی، پرونده گشودند.
من متاسفم که در سالی که شعارآن اتحاد ملی بوده، بسیاری دانشجویان، فعالین زنان، اقوام، کارگران و معلمان دستگیر میشوند، یکی از معتدلترین فعالین حقوق بشری مانند آقای باقی دستگیر میشود. تلاشهای باقی در این چهارسال گذشته برای ارتقای حقوق بشر و حل مشکلات زندانیان با هر نوع گرایش، به دور از جار و جنجال بود. باید از او تقدیر میشد نه اینکه به زندان فرستاده شود.
چند روز پیش مراسمی برای پاسداشت فعالیتهای آقای باقی در محل انجمن صنفی روزنامهنگاران برگزار شد. شما هم حتما حضور داشتید ...
بله! در حقیقت این دعوت به درخواست ۵۴ فعال سیاسی اجتماعی و همچنین ۱۶۰ فعال مطبوعاتی برگزار شد. چهرههای شاخص اجتماعی و مدنی و مطبوعاتی در این جلسه بودند. به اعتقاد برخی دوستان، چنین اجتماعی پس از دوران اصلاحات کم سابقه بوده است که چنین افراد شاخصی با این تنوع دیدگاه، دور هم جمع شده و متفقا پیگیر یک مسئله واحد باشند (...) آنها در سخنرانیهای خود تاکید کردند که با اقدامات حکومت، رادیکالیسم ترویج داده میشود. اگر افرادی میهندوست، اسلامخواه و قانونگرا چون باقی تحمل نشوند، دیگر چه کسانی تحمل میشوند؟ تاکید سخنرانها همچنین این بود که آقای باقی فردی مستقل از جریانهای سیاسی است و میان زندانیان با هر مرام و مسلک، فرق نمیگذاشت و این موضوع به ویژه هنگام ارائه گزارش چند شهروند عرب خوزستانی در باره کمکهای انجمن دفاع از حقوق زندانیان و شخص آقای باقی به این مردم، کاملا مشهود بود.
آیا این، نشاندهنده این نیست که تلاشهای آقای باقی موثر و موفقیت آمیز بوده اند؟
چرا! کاش سانسور نبود و این سخنرانیها انتشار پیدا میکرد. سخنرانها متاسف بودند که رسانههای داخلی، این مسئله را نمیتوانند پوشش دهند یا در نهایت در لابلای صفحات به آن به طور گذرا خواهند پرداخت.
شما الان با آقای باقی ملاقات یا تماس تلفنی دارید؟
ما تنها یک ملاقات کابینی داشتیم. در این ملاقات، ایشان را برخلاف دیگران با لباس زندان و ریش و موی بلند ملاقات کردیم و دختران من خیلی متاثر شدند. آقای باقی خودش این را اجحاف مضاعف میدانست و از ما خواهش کرد چنین ملاقاتهایی را نپذیریم. ایشان از آن موقع بهبعد حتی تماس تلفنی ندارند. در آن ملاقات، از گرفتن لباس گرم و لوازم بهداشتی برای ایشان خودداری کردند. متاسفم که در ملاقات با وکیل هم، همیشه شخص ثالثی حضور دارد. آیا یک زندانی از حق داشتن کتاب باید محروم باشد؟ حتی قرآن و نهج البلاغه؟ (...) اینها فشار و شکنجه روحی نیست؟ چرا از ۱۳ آبان که دیگر بازجویی پس نداده، به بند عمومی منتقل نشده است؟
در غیاب اقای باقی فعالیتهای انجمن دفاع از حقوق زندانیان ادامه دارد؟
بله. انجمن کاملا فعال است. این خواسته ایشان است و از درون زندان به وکیل و به ما پیغام دادند که همکارانشان در انجمن، همانطور مانند قبل کار کنند و ما مطمئن هستیم که آنها هیچ چیز کم نخواهند گذاشت. چه در ارتباط با خانوادهها و چه در رابطه با زندانیان.
مصاحبهگر: مهیندخت مصباح
منبع: دويچه وله
اعتراض وکیل باقی به شرایط 'نامناسب' حبس او
وکیل عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان ایران که در اوین محبوس است، می گوید موکل او در شرایطی نامتناسب با محکومیت خود نگاهداری می شود.
همزمان آقای باقی که از روز 20 مهر ماه زندانی بوده است گفته است بیش از این و تا زمان تشکیل دادگاه رسمی از پاسخگویی بیشتر به بازجویان خودداری خواهد کرد.
به علاوه به گفته صالح نیکبخت، وکیل عمادالدین باقی، او تلویحا تهدید کرده است که در مراحل بعدی در صورت ادامه این وضع دست به اعتصاب غذا خواهد زد.
اظهارات آقای نیکبخت نشان می دهد موکل او که از 34 روز پیش تاکنون در حبس به سر می برد در ارتباط با فعالیت های خود به عنوان بنیانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان تحت فشار شدید بوده است.
او هم اکنون با اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد محرمانه زندانیان زندان های امنیتی" روبروست.
اظهارات صالح نیکبخت وکیل عمادالدین باقی
وکیل آقای باقی اشاره کرد که بلافاصله بعد از بازداشت باقی اعلام شد که برای وی در ارتباط با پرونده قدیمی سال 1382 یک سال قرار محکومیت قطعی صادر شده است.
آقای نیکبخت که در این مدت سه بار با موکل خود دیدار کرده است در مورد وضعیت نگهداری آقای باقی گفت: "آقای باقی در وضعیتی است که متناسب با وضعیت فردی که باید محکومیت قطعی را بگذراند نیست به دلیل اینکه از همان روزی که ایشان را بازداشت کردند به زندان اختصاصی وزارت اطلاعات موسوم به 209 در زندان اوین منتقل کردند و در حال حاضر هم ایشان در یک اتاقی است که فقط دو نفر در آنجا زندگی می کنند و آن فردی که با ایشان در زندان است طبیعتا هماهنگ و همراه با او از نظر فکری و اتهامی نیست. به عبارت دیگر اتهام آقای باقی از نوع سیاسی است و اتهام فرد دیگر از نوع عادی."
وی گفت در گفتگو با بازپرس پرونده تاکید کرده است که شرایط نگهداری آقای باقی متناسب با حکم او نیست، اما بازپرس گفته که این وضع فعلا ادامه خواهد داشت.
آقای نیکبخت در مصاحبه با بی بی سی عملکرد انجمن دفاع از حقوق زندانیان را کاملا قانونی و مشروع دانست.
وی گفت این انجمن که آقای باقی آن را چهار سال پیش تاسیس کرد در این مدت سه بار گزارش وضعیت زندان های کشور را منتشر کرده و در این گزارش ها ضمن انتقاد از برخوردها یا شرایط نامناسب زندان به نکات و موارد مثبت بهبود در وضعیت زندان ها اشاره کرده است.
صالح نیکبخت که خود عضو هیات مدیره و سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان است گفت که انجمن قبلا به خاطر این گزارش ها با برخورد منفی دستگاه قضایی روبرو نشده بود.
وی تاکید کرد که انجمن دفاع از حقوق زندانیان مطلقا هیچ کمکی از جایی نگرفته و اعضا هزینه های آن را از جیب خود پرداخت کرده اند و انجمن اخیرا با کمبود منابع مالی هم مواجه بوده است.
او از قوه قضایی خواست یک حسابدار رسمی برای تحقیق درباره حساب های این انجمن تعیین کند.
خودداری از پاسخگویی بیشتر به بازجویان
وی گفت آقای باقی از روز یکشنبه اعلام کرده است که بیش از این به هیچ یک از سوالات بازجویان پاسخ نخواهد داد چرا که قبلا در چندین جلسه بدون حضور وکیل به سوالات بازپرس پاسخ داده است و از این پس همه اظهارات خود را در دادگاهی که با حضور هیات منصفه طبق اصل 168 قانون اساسی تشکیل شود بیان خواهد کرد.
به گفته وی بازپرس پرونده آقای باقی در روز 28 مهر با توجه به همان دو اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد زندانیان زندان های امنیتی" برای وی قرار مجرمیت صادر کرده است.
آقای نیکبخت گفت بنابراین عمادالدین باقی استدلال می کند که دلیلی ندارد بعد از آخرین دفاع و پس از صدور قرار مجرمیت به طور جداگانه آن هم گاهی به صورت شفاهی در زندان اوین به بازجویانی که برخی از آنها مقام قضایی نیستند پاسخ دهد.
وی گفت آقای باقی در گفتگو با خانواده و وکیل خود تهدید کرده است که در مرحله بعدی به اقدامات شدیدتری دست خواهد زد که به تعبیر آقای نیکبخت این اقدامات به معنی اعتصاب غذا خواهد بود.
وی گفت هفته آینده از بازپرس پرونده سوال خواهد کرد چرا فردی بعد از گذشت یک ماه از پایان تحقیقات بازپرسی و صدور قرار مجرمیت، باز هم باید در معرض بازجویی قرار گیرد.
سازمان های حقوق بشر بین المللی بازداشت و حبس آقای باقی را دارای انگیزه های سیاسی دانسته اند و خواستار آزادی فوری او شده اند.
بعد از بازداشت آقای باقی مقامات دادگاه ابتدا یک وثیقه 50 میلیون تومانی برای وی تعیین کرده بودند اما بلافاصله با اشاره به حکم زندان تعلیقی او از سال 2003 حکم را به اجرا گذاشتند. حکم حبس تعلیقی سال 2003 (1382) یک ساله بود.
سابقه برخورد
سه ماه پیش نیز دادگاه انقلاب تهران آقای باقی را به اتهام "اجتماع و تبانی به منظور انجام جرایمی بر ضد امنیت کشور" و "تبلیغ علیه نظام به نفع گروه های بیگانه و مخالف نظام" به سه سال حبس تعزیزی محکوم کرده بود.
اتهامات آقای باقی آشکارا از فعالیت های او برای دفاع از حقوق زندانیان ناشی می شود.
دادگاهی که در ماه مرداد تشکیل شده بود، انجام مصاحبه با برخی رسانه ها و نامه نگاری و مصاحبه درباره محکومان به زندان و اعدام در حوادث اهواز را از اتهام های آقای باقی خواند.
باقی در سال های اخیر درباره فرآیند قضایی مربوط به متهمان بمبگذاری های اهواز تحقیق و فعالیت کرده است و پس از صدور برخی احکام در آن ماجرا از رویه قضایی پرونده ها و شرایط متهمین در حین دادرسی انتقاد کرده بود.
سابقه برخورد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با این فعال حقوق بشر به دوران اصلاحات محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، بازمی گردد.
وی یکی از چند روزنامه نگاری بود که پس از برملا شدن نقش ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در قتل روشنفکران و فعالان سياسی (معروف به قتل های زنجيره ای) در مجموعه ای از مقالات و کتاب های تحقيقی، به ريشه يابی اين قتل ها پرداخت و نظراتی بر خلاف ديدگاه های مقام های حکومتی که اين قتل ها را کار "گروهی مامور خودسر" معرفی می کردند، مطرح کرد.
وی در ارتباط با آن فعالیت ها چندین سال را در زندان گذراند.
آقای باقی پيش از محاکمه و حبس در سال 1379، مشاور مديرمسئول و دبير روزنامه های خرداد، جامعه، نشاط و عصر آزادگان و سردبير روزنامه فتح بود.
تمامی اين روزنامه ها در همان سال و به حکم دادگاه های قوه قضائيه تعطيل شدند.
منبع: بي بي سي
همزمان آقای باقی که از روز 20 مهر ماه زندانی بوده است گفته است بیش از این و تا زمان تشکیل دادگاه رسمی از پاسخگویی بیشتر به بازجویان خودداری خواهد کرد.
به علاوه به گفته صالح نیکبخت، وکیل عمادالدین باقی، او تلویحا تهدید کرده است که در مراحل بعدی در صورت ادامه این وضع دست به اعتصاب غذا خواهد زد.
اظهارات آقای نیکبخت نشان می دهد موکل او که از 34 روز پیش تاکنون در حبس به سر می برد در ارتباط با فعالیت های خود به عنوان بنیانگذار انجمن دفاع از حقوق زندانیان تحت فشار شدید بوده است.
او هم اکنون با اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد محرمانه زندانیان زندان های امنیتی" روبروست.
اظهارات صالح نیکبخت وکیل عمادالدین باقی
وکیل آقای باقی اشاره کرد که بلافاصله بعد از بازداشت باقی اعلام شد که برای وی در ارتباط با پرونده قدیمی سال 1382 یک سال قرار محکومیت قطعی صادر شده است.
آقای نیکبخت که در این مدت سه بار با موکل خود دیدار کرده است در مورد وضعیت نگهداری آقای باقی گفت: "آقای باقی در وضعیتی است که متناسب با وضعیت فردی که باید محکومیت قطعی را بگذراند نیست به دلیل اینکه از همان روزی که ایشان را بازداشت کردند به زندان اختصاصی وزارت اطلاعات موسوم به 209 در زندان اوین منتقل کردند و در حال حاضر هم ایشان در یک اتاقی است که فقط دو نفر در آنجا زندگی می کنند و آن فردی که با ایشان در زندان است طبیعتا هماهنگ و همراه با او از نظر فکری و اتهامی نیست. به عبارت دیگر اتهام آقای باقی از نوع سیاسی است و اتهام فرد دیگر از نوع عادی."
وی گفت در گفتگو با بازپرس پرونده تاکید کرده است که شرایط نگهداری آقای باقی متناسب با حکم او نیست، اما بازپرس گفته که این وضع فعلا ادامه خواهد داشت.
آقای نیکبخت در مصاحبه با بی بی سی عملکرد انجمن دفاع از حقوق زندانیان را کاملا قانونی و مشروع دانست.
وی گفت این انجمن که آقای باقی آن را چهار سال پیش تاسیس کرد در این مدت سه بار گزارش وضعیت زندان های کشور را منتشر کرده و در این گزارش ها ضمن انتقاد از برخوردها یا شرایط نامناسب زندان به نکات و موارد مثبت بهبود در وضعیت زندان ها اشاره کرده است.
صالح نیکبخت که خود عضو هیات مدیره و سخنگوی انجمن دفاع از حقوق زندانیان است گفت که انجمن قبلا به خاطر این گزارش ها با برخورد منفی دستگاه قضایی روبرو نشده بود.
وی تاکید کرد که انجمن دفاع از حقوق زندانیان مطلقا هیچ کمکی از جایی نگرفته و اعضا هزینه های آن را از جیب خود پرداخت کرده اند و انجمن اخیرا با کمبود منابع مالی هم مواجه بوده است.
او از قوه قضایی خواست یک حسابدار رسمی برای تحقیق درباره حساب های این انجمن تعیین کند.
خودداری از پاسخگویی بیشتر به بازجویان
وی گفت آقای باقی از روز یکشنبه اعلام کرده است که بیش از این به هیچ یک از سوالات بازجویان پاسخ نخواهد داد چرا که قبلا در چندین جلسه بدون حضور وکیل به سوالات بازپرس پاسخ داده است و از این پس همه اظهارات خود را در دادگاهی که با حضور هیات منصفه طبق اصل 168 قانون اساسی تشکیل شود بیان خواهد کرد.
به گفته وی بازپرس پرونده آقای باقی در روز 28 مهر با توجه به همان دو اتهام "تبلیغ علیه نظام" و "انتشار اسناد زندانیان زندان های امنیتی" برای وی قرار مجرمیت صادر کرده است.
آقای نیکبخت گفت بنابراین عمادالدین باقی استدلال می کند که دلیلی ندارد بعد از آخرین دفاع و پس از صدور قرار مجرمیت به طور جداگانه آن هم گاهی به صورت شفاهی در زندان اوین به بازجویانی که برخی از آنها مقام قضایی نیستند پاسخ دهد.
وی گفت آقای باقی در گفتگو با خانواده و وکیل خود تهدید کرده است که در مرحله بعدی به اقدامات شدیدتری دست خواهد زد که به تعبیر آقای نیکبخت این اقدامات به معنی اعتصاب غذا خواهد بود.
وی گفت هفته آینده از بازپرس پرونده سوال خواهد کرد چرا فردی بعد از گذشت یک ماه از پایان تحقیقات بازپرسی و صدور قرار مجرمیت، باز هم باید در معرض بازجویی قرار گیرد.
سازمان های حقوق بشر بین المللی بازداشت و حبس آقای باقی را دارای انگیزه های سیاسی دانسته اند و خواستار آزادی فوری او شده اند.
بعد از بازداشت آقای باقی مقامات دادگاه ابتدا یک وثیقه 50 میلیون تومانی برای وی تعیین کرده بودند اما بلافاصله با اشاره به حکم زندان تعلیقی او از سال 2003 حکم را به اجرا گذاشتند. حکم حبس تعلیقی سال 2003 (1382) یک ساله بود.
سابقه برخورد
سه ماه پیش نیز دادگاه انقلاب تهران آقای باقی را به اتهام "اجتماع و تبانی به منظور انجام جرایمی بر ضد امنیت کشور" و "تبلیغ علیه نظام به نفع گروه های بیگانه و مخالف نظام" به سه سال حبس تعزیزی محکوم کرده بود.
اتهامات آقای باقی آشکارا از فعالیت های او برای دفاع از حقوق زندانیان ناشی می شود.
دادگاهی که در ماه مرداد تشکیل شده بود، انجام مصاحبه با برخی رسانه ها و نامه نگاری و مصاحبه درباره محکومان به زندان و اعدام در حوادث اهواز را از اتهام های آقای باقی خواند.
باقی در سال های اخیر درباره فرآیند قضایی مربوط به متهمان بمبگذاری های اهواز تحقیق و فعالیت کرده است و پس از صدور برخی احکام در آن ماجرا از رویه قضایی پرونده ها و شرایط متهمین در حین دادرسی انتقاد کرده بود.
سابقه برخورد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با این فعال حقوق بشر به دوران اصلاحات محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران، بازمی گردد.
وی یکی از چند روزنامه نگاری بود که پس از برملا شدن نقش ماموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در قتل روشنفکران و فعالان سياسی (معروف به قتل های زنجيره ای) در مجموعه ای از مقالات و کتاب های تحقيقی، به ريشه يابی اين قتل ها پرداخت و نظراتی بر خلاف ديدگاه های مقام های حکومتی که اين قتل ها را کار "گروهی مامور خودسر" معرفی می کردند، مطرح کرد.
وی در ارتباط با آن فعالیت ها چندین سال را در زندان گذراند.
آقای باقی پيش از محاکمه و حبس در سال 1379، مشاور مديرمسئول و دبير روزنامه های خرداد، جامعه، نشاط و عصر آزادگان و سردبير روزنامه فتح بود.
تمامی اين روزنامه ها در همان سال و به حکم دادگاه های قوه قضائيه تعطيل شدند.
منبع: بي بي سي
مصاحبه راديو بي بي سي با همسر عمادالدين باقي پيرامون ملاقات با وي
- شنيديم امروز ملاقات داشتيد، ملاقات چگونه بود؟وضعيت كنوني آقاي باقي را توضيح دهيد.
ديروز دوشنبه 14 آبان، ما بعد از 24 روز تونستيم آقاي باقي را ملاقات كنيم و انتظار ملاقات حضوري داشتيم و كمي مواد غذايي و لباس به دليل سرد شدن هوا براي ايشون برده بوديم اما جز يك دست لباس زير همه را برگرداندند. ملاقات كابيني بسيار آزار دهنده بود تقريبا در 20 دقيقه ملاقات فقط فرزندانم تونستند صداي پدرشون را در حد احوالپرسي بشنوند و از دور نظاره گر سيماي پدر در حال گفتگو با من بودند كه به دليل ندادن وسايل بهداشتي متاسفانه با ريش و موي بلند و لباس زندان با صورتي تكيده روبرويشون پشت شيشه هاي آن طرف كابين نشسته بود.
آقاي باقي مثل هميشه آرام و متين بود اما گله مند از اينكه چرا ملاقات كابيني را پذيرفته ايم. او كه اصل حكم زندان و نوع بازجويي هاي خودش را غير قانوني مي دونه در حقيقت اين نوع ملاقاتها و رفتارها را اجحافي مضاعف مي بينه و مضافا به اين كه شديدا بخاطر مشكل زانوي من كه احتياج به عمل دارد نگران بود از اينكه 50پله را طي كرده بودم آزرده شده بود.
آقاي باقي در طول 24 روز زندان بودنش 15 جلسه بازجويي طولاني مدت پس داده اند كه 3 جلسه در دادگاه انقلاب برگزار شد و11 جلسه در درون زندان و گفتند كه از ديروز يعني يكشنبه 13 آبان به بعد ديگر بازجويي پس نخواهند داد و گفتند كه انتظار دارند در يك دادگاه علني و با حضور هيئت منصفه طبق اصل 168 قانون اساسي به دفاع از خود بپردازند و قيد داشتند كه بازجويي هاي ايشان مايه افتخار اوست و مي خواهد افكار عمومي از آن مطلع شود.
او معتقد بود كه ايزوله كردن مطلق او در زندان يك نوع شكنجه محسوب مي شود در حالي كه ديگر زندانيان اختلاس و اقتصادي اين بند از امكاناتي مانند يخچال و تلويزيون و راديو وحتي لپ تاپ برخوردارند از ايشان تنها كاغذ چند سانتي كه داشتند و در آن شماره آيات را كه براي كار تحقيقي خود يادداشت برداشته بود گرفتند.
باقي از رئيس قوه قضاييه آقاي شاهرودي و آقاي اژه اي وزير اطلاعات خواستند متن بازجويي هاي ايشان را بخوانند تا بدانند افراد را با چه بهانه هايي در زندان و با اين وضعيت نگهداري مي كنند.
-سير پرونده محكوميت آقاي باقي را توضيح دهيد.
پرونده محكوميت قبلي آقاي باقي در دادگاه تجديد نظراز 7 سال به 3سال تبديل شد اما بخشي از آن توسط مقامات قضايي از پرونده جدا شد و به دليل عدم صلاحيت دادگاه عمومي به دادگاه انقلاب ارجاع شد كه پس از آزادي آقاي باقي بعد از مدت كوتاهي جلسه محاكمه براي اين اتهام تشكيل شد و بدليل برخورد نا مناسبي كه با وكيل پرونده شد منجر به عدم حضور وي در جلسه محاكمه شد و بدليل غير علني بودن دادگاه و عدم حضور رسانه ها در جلسه دادگاه، باقي از دفاع خودداري كرد و دادگاه براي ايشون يك سال حبس تعليقي تعيين كرد اين حكم با اعتراض دادستان تهران دوباره مورد تجديد نظر
قرار گرفت و حبس تعليقي به حبس تعزيري تبديل شد اما طي دو سال ونيم گذشته به اجرا در نيامد و حتي طبق گفته وكيل محترم با توافق مقامات قضايي قرار شد به جريمه نقدي تبديل شود اما درست در لحظه اي كه پرونده جديدي براي آقاي باقي گشوده شد و از طرف بازپرس 50ميليون تومان وثيقه تعيين شد و اين وثيقه عليرغم ميل آقاي باقي از سوي خانواده و انجمن تامين شده بود ناگهان ماموران اجراي احكام زندان اوين از راه رسيدند و آقاي باقي را ظاهرا به دليل اجراي حكم يكساله راهي اوين كردند.
پرسش امروز اينجاست كه اگر آقاي باقي متهم است كه بايد قرار وثيقه درباره ايشان اجرا شود و آزاد باشند و اگر محكوم هستند كه نبايد در زندان بسته 209 و زير بازجويي شديد قرار بگيرند جالب اينجاست كه بنا به اطلاع وكيل محترم به نقل از بازپرس پرونده آخرين دفاع از ايشان در مورد اين پرونده صورت گرفته و بازپرس اعلام كرده اطلاعي از بازجويي هاي داخل زندان ندارد و مسوؤليت آن را نمي پذيرد.
ما نمي دانيم چه كساني و با چه اهدافي در حال بازجويي از آقاي باقي هستند؟
اگر اين پرونده درباره انجمن دفاع از حقوق زندانيان است كه امكان بازپرسي در بيرون از زندان وجود داشت. اتهام اخير آقاي باقي انتشار اخبار و اطلاعات محرمانه زندانها از طريق ارتباط با زندانيان و انتشار
آنها درهمايش ها و كنفرانس ها است.
يعني درواقع آقاي باقي هيچ كار غير علني انجام نداده و به قول يكي از دوستان مگر در زندانها چه مي گذرد كه انتشار اخبار آنها اتهام محسوب مي شود؟
متاسفانه در آميختن دو موقعيت متهم و محكوم به نقض دو جانبه حقوق آقاي باقي منجر شده است.
جالب اينجاست كه همزمان پرونده ديگري هم براي باقي گشوده شده كه به دليل سفر نرفته اي به كشور امارات طرح شده و ايشان عليرغم ممنوع الخروج بودن با اين اتهام به 3 سال حبس تعزيري محكوم شده اند كه البته ما اميد داريم با بررسي اين حكم در دادگاه تجديد نظر قضاوت عادلانه اي درباره باقي صورت گيرد.
- مي خواستم از شما سوال كنم كه رياست انجمن دفاع از حقوق زندانيان چه تاثيري در بازداشت اخير داشته كه در سوال دوم به آن اشاره كرديد، لطفا اگر در اين زمينه مطلبي ديگر هست بفرماييد.
اصل بازداشت اخير آقاي باقي مربوط به موقعيت ايشان به عنوان رئيس هيئت مديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان و گزارش ها و تحقيقات اين انجمن در رابطه با زندانيان بود كه اين يك كار طبيعي براي يك نهاد مدني بوده
بديهي است كه آقاي باقي رئيس هيئت مديره بودند نه رئيس مطلق الاختيار انجمن. يعني به نمايندگي از هيئت مديره و به پيروي از راي اكثريت آن و مصوبات ايشان، گزارشها و بيانيه هاي انجمن را امضا مي كردند اين در حالي است كه متاسفانه علي رغم اعلام هيئت مديره انجمن، مبني بر مسئوليت جمعي سعي دارند اقدامات آقاي باقي را "فردي" نشان دهند. تمام حساسيت ها درباره باقي و پرسش هايي كه
از وي صورت مي گيرد آن طور كه خودشان گفتند درباره بيانيه ها، نامه ها و گزارشهاي ساليانه اين انجمن است.
متاسفانه اينگونه برخوردها انگيزه اقدامات مدني را در ميان فعالان اجتماعي اندك مي كند.
ديروز دوشنبه 14 آبان، ما بعد از 24 روز تونستيم آقاي باقي را ملاقات كنيم و انتظار ملاقات حضوري داشتيم و كمي مواد غذايي و لباس به دليل سرد شدن هوا براي ايشون برده بوديم اما جز يك دست لباس زير همه را برگرداندند. ملاقات كابيني بسيار آزار دهنده بود تقريبا در 20 دقيقه ملاقات فقط فرزندانم تونستند صداي پدرشون را در حد احوالپرسي بشنوند و از دور نظاره گر سيماي پدر در حال گفتگو با من بودند كه به دليل ندادن وسايل بهداشتي متاسفانه با ريش و موي بلند و لباس زندان با صورتي تكيده روبرويشون پشت شيشه هاي آن طرف كابين نشسته بود.
آقاي باقي مثل هميشه آرام و متين بود اما گله مند از اينكه چرا ملاقات كابيني را پذيرفته ايم. او كه اصل حكم زندان و نوع بازجويي هاي خودش را غير قانوني مي دونه در حقيقت اين نوع ملاقاتها و رفتارها را اجحافي مضاعف مي بينه و مضافا به اين كه شديدا بخاطر مشكل زانوي من كه احتياج به عمل دارد نگران بود از اينكه 50پله را طي كرده بودم آزرده شده بود.
آقاي باقي در طول 24 روز زندان بودنش 15 جلسه بازجويي طولاني مدت پس داده اند كه 3 جلسه در دادگاه انقلاب برگزار شد و11 جلسه در درون زندان و گفتند كه از ديروز يعني يكشنبه 13 آبان به بعد ديگر بازجويي پس نخواهند داد و گفتند كه انتظار دارند در يك دادگاه علني و با حضور هيئت منصفه طبق اصل 168 قانون اساسي به دفاع از خود بپردازند و قيد داشتند كه بازجويي هاي ايشان مايه افتخار اوست و مي خواهد افكار عمومي از آن مطلع شود.
او معتقد بود كه ايزوله كردن مطلق او در زندان يك نوع شكنجه محسوب مي شود در حالي كه ديگر زندانيان اختلاس و اقتصادي اين بند از امكاناتي مانند يخچال و تلويزيون و راديو وحتي لپ تاپ برخوردارند از ايشان تنها كاغذ چند سانتي كه داشتند و در آن شماره آيات را كه براي كار تحقيقي خود يادداشت برداشته بود گرفتند.
باقي از رئيس قوه قضاييه آقاي شاهرودي و آقاي اژه اي وزير اطلاعات خواستند متن بازجويي هاي ايشان را بخوانند تا بدانند افراد را با چه بهانه هايي در زندان و با اين وضعيت نگهداري مي كنند.
-سير پرونده محكوميت آقاي باقي را توضيح دهيد.
پرونده محكوميت قبلي آقاي باقي در دادگاه تجديد نظراز 7 سال به 3سال تبديل شد اما بخشي از آن توسط مقامات قضايي از پرونده جدا شد و به دليل عدم صلاحيت دادگاه عمومي به دادگاه انقلاب ارجاع شد كه پس از آزادي آقاي باقي بعد از مدت كوتاهي جلسه محاكمه براي اين اتهام تشكيل شد و بدليل برخورد نا مناسبي كه با وكيل پرونده شد منجر به عدم حضور وي در جلسه محاكمه شد و بدليل غير علني بودن دادگاه و عدم حضور رسانه ها در جلسه دادگاه، باقي از دفاع خودداري كرد و دادگاه براي ايشون يك سال حبس تعليقي تعيين كرد اين حكم با اعتراض دادستان تهران دوباره مورد تجديد نظر
قرار گرفت و حبس تعليقي به حبس تعزيري تبديل شد اما طي دو سال ونيم گذشته به اجرا در نيامد و حتي طبق گفته وكيل محترم با توافق مقامات قضايي قرار شد به جريمه نقدي تبديل شود اما درست در لحظه اي كه پرونده جديدي براي آقاي باقي گشوده شد و از طرف بازپرس 50ميليون تومان وثيقه تعيين شد و اين وثيقه عليرغم ميل آقاي باقي از سوي خانواده و انجمن تامين شده بود ناگهان ماموران اجراي احكام زندان اوين از راه رسيدند و آقاي باقي را ظاهرا به دليل اجراي حكم يكساله راهي اوين كردند.
پرسش امروز اينجاست كه اگر آقاي باقي متهم است كه بايد قرار وثيقه درباره ايشان اجرا شود و آزاد باشند و اگر محكوم هستند كه نبايد در زندان بسته 209 و زير بازجويي شديد قرار بگيرند جالب اينجاست كه بنا به اطلاع وكيل محترم به نقل از بازپرس پرونده آخرين دفاع از ايشان در مورد اين پرونده صورت گرفته و بازپرس اعلام كرده اطلاعي از بازجويي هاي داخل زندان ندارد و مسوؤليت آن را نمي پذيرد.
ما نمي دانيم چه كساني و با چه اهدافي در حال بازجويي از آقاي باقي هستند؟
اگر اين پرونده درباره انجمن دفاع از حقوق زندانيان است كه امكان بازپرسي در بيرون از زندان وجود داشت. اتهام اخير آقاي باقي انتشار اخبار و اطلاعات محرمانه زندانها از طريق ارتباط با زندانيان و انتشار
آنها درهمايش ها و كنفرانس ها است.
يعني درواقع آقاي باقي هيچ كار غير علني انجام نداده و به قول يكي از دوستان مگر در زندانها چه مي گذرد كه انتشار اخبار آنها اتهام محسوب مي شود؟
متاسفانه در آميختن دو موقعيت متهم و محكوم به نقض دو جانبه حقوق آقاي باقي منجر شده است.
جالب اينجاست كه همزمان پرونده ديگري هم براي باقي گشوده شده كه به دليل سفر نرفته اي به كشور امارات طرح شده و ايشان عليرغم ممنوع الخروج بودن با اين اتهام به 3 سال حبس تعزيري محكوم شده اند كه البته ما اميد داريم با بررسي اين حكم در دادگاه تجديد نظر قضاوت عادلانه اي درباره باقي صورت گيرد.
- مي خواستم از شما سوال كنم كه رياست انجمن دفاع از حقوق زندانيان چه تاثيري در بازداشت اخير داشته كه در سوال دوم به آن اشاره كرديد، لطفا اگر در اين زمينه مطلبي ديگر هست بفرماييد.
اصل بازداشت اخير آقاي باقي مربوط به موقعيت ايشان به عنوان رئيس هيئت مديره انجمن دفاع از حقوق زندانيان و گزارش ها و تحقيقات اين انجمن در رابطه با زندانيان بود كه اين يك كار طبيعي براي يك نهاد مدني بوده
بديهي است كه آقاي باقي رئيس هيئت مديره بودند نه رئيس مطلق الاختيار انجمن. يعني به نمايندگي از هيئت مديره و به پيروي از راي اكثريت آن و مصوبات ايشان، گزارشها و بيانيه هاي انجمن را امضا مي كردند اين در حالي است كه متاسفانه علي رغم اعلام هيئت مديره انجمن، مبني بر مسئوليت جمعي سعي دارند اقدامات آقاي باقي را "فردي" نشان دهند. تمام حساسيت ها درباره باقي و پرسش هايي كه
از وي صورت مي گيرد آن طور كه خودشان گفتند درباره بيانيه ها، نامه ها و گزارشهاي ساليانه اين انجمن است.
متاسفانه اينگونه برخوردها انگيزه اقدامات مدني را در ميان فعالان اجتماعي اندك مي كند.
فعال سياسي يا فعال حقوق بشر؟ / گفتوگو با عمادالدين باقي
امید ایران مهر – پویا قلی پور: بهانه اولیه گفتگو با عمادالدین باقی، مقالهاي بود که سال گذشته و در آخرین شمارههای روزنامه شرق (پیش از توقیف) از او منتشر شده بود. یادداشتی با عنوان «آشفتگي مفاهيم: فعال سياسي وفعال حقوق بشر» که حساسیت وی را نسبت به تفکیک دو حوزه مبارزه سیاسی و دفاع از حقوق بشر نمایان ميکرد. در طول گفتگو اما از موضوعات بسیاری سخن گفته شد. از دادگاه مطبوعات و محاکمه باقی به خاطر مقالاتش درباره قتلهای زنجیرهاي گرفته تا تجمع سال گذشته زنان در میدان هفت تیر. عمادالدین باقی هم اکنون ریاست تنها سازمان غیردولتی فعال در زمینه دفاع از حقوق زندانیان (به معناي عام كلمه) را عهدهدار است. باقی چندی پیش برای اولین بار در تاریخ قضایی ایران، لیستی منتشر کرد که در آن تعداد و گرایشات سیاسی تمامي زندانیان سیاسی محبوس در زندانهای سراسر کشور به تفصیل بیان شده بود. وی همچنین اولین کسی بود که آمار دقیقی از تعداد قربانیان مبارزاتسیاسی پیش از انقلاب را چند سال پيش در كتاب بررسي انقلاب ايران و همچنین آماري از شهدای جنگ تحمیلی را سال گذشته در مقالهاي درباره جنگ منتشر کرد. در اینجا لازم است از دوست همراهمان آقای علیرضا هومان که بخش اعظمياز این گفتوگو بدون حضورشان میسر نميشد، تشکر کنیم.جناب آقای باقی! شما به عنوان مدیر یکی از معدود انجمنهای غیر دولتی در حوزه دفاع از حقوق بشر و به طور خاص حقوق زندانیان، وضعیت حقوق بشر در ایران و دفاع از آن را در چه مرحلهاي ميبینید و اساسا کارهای انجام گرفته تا امروز را چطور ارزیابی ميکنید؟
در این زمینه پاسخ آماری مشخصی وجود ندارد، یعنی در واقع نميتوان گفت این راه به کجا ختم ميشود و یا چند درصد از راه طی شده است، اما اگر به شکل فرضی مسیر پیش رو را به چهار بخش تقسيم كنيم و فعالیت حقوق بشری را در دو سپهر قانونی و عملی تفکیک کنیم، ميتوان گفت از لحاظ حقوقی ما ربع اول مسیر را پشت سر گذاشتهايم ولی هنوز در ربع دوم باقی ماندهايم. این به آن معناست که اگر چه در این زمینه با استانداردهای جهانی فاصله زیادی داریم، اما در حال حرکت هستیم. در دوره اصلاحات موقعیتی پیش آمد که به نظر ميرسید ما در معرض گذر از ربع دوم هم قرار گرفتهايم، چون در آن موقع قوانینی در مجلس به تصویب ميرسید که بر اساس مبانی حقوق بشری بود و با وجود اینکه غالب این مصوبات توسط شورای نگهبان رد ميشد، لااقل این امید به وجود آمده بود که دستگاه قانونگذاری برای حرکت به سمت تصویب قوانین مطابق با حقوق بشر خیز برداشته است. اما این کش و قوسها و مقاومتها تا جایی ادامه یافت که ترکیب دستگاه تقنینی به کل تغییر کرد و ما در همان مرحله متوقف شدیم. اما از لحاظ عملی فکر ميکنم ما بسیار عقبتر هستیم. بسیاری از قوانین معقول و حقوق بشری که اتفاقا قوانین مترقی هستند که در ساختار حقوقی ما وجود دارند، در عمل رعایت و اجرا نميشوند. مثلا قانون برای بازداشت موقت؛ اصل بازداشت و حتی برای احضارها محدودیتهایی را لحاظ ميکند که به موجب آن اساسا نميتوان کسی را پیش از آن که مدارک و دلایل کافی برای بازداشتش فراهم شده باشد احضار یا بازداشت کرد. اما متاسفانه تمام این قوانین زیر پا گذاشته ميشوند.
پس از نظر شما، ما در بسیاری از موارد در زمینه اجرای قانون دچار مشکل هستیم و درواقع قوانین مترقیاي داریم که اجرا نميشوند؟
بله. البته این مشکل در بسیاری از کشورهای در حال گذار مشاهده ميشود که قوانین وضع شده توسط دستگاه قانونگذاری همان کشور نیز به درستی اجرا نميشود، در حالی که اگر تنها به همان قوانین هم احترام گذاشته شود، سطح حقوق بشر در این کشورها به میزان قابل توجهی ارتقا ميیابد.
شما چندي قبل بحثی را مطرح کرده اید، مبني بر تمایز میان فعالسیاسی و فعالحقوق بشر. از نظر شما تفاوت اساسی میان این دو مقوله چیست؟ و آیا با وجود این تفاوتها، ميتوان همپوشانیهایی بین این مفاهیم یافت یا خیر؟
در حقیقت نقطه تمایز اصلی آن است که مساله اساسی فعال سیاسی «قدرت» است ولی براي فعال حقوق بشری قدرت سیاسی اهمیت ندارد، یعنی اگر فعال حقوق بشر با ساختار حکومتی دارای کشمکش باشد به این دلیل است که آن حکومت قوانین حقوق بشر را نقض ميکند، ولی فعال سیاسی در پی نیل به اهداف سیاسی و مشارکت در قدرت است. البته در این بین گاهی همپوشانی وجود دارد و در مواردی نیز تعارض حاصل ميشود. مثلا یک فعالسیاسی اخلاق مدار با یک فعالحقوق بشر ميتواند همپوشانی و همسویی داشته باشد اما اعمال یک فعال سیاسی غیراخلاقی که معتقد است با هر وسیلهاي شده باید حکومت را از کار انداخت با فعالیت حقوق بشری در تناقض است.
آقای باقی! به نظر ميرسد این مسائلی که گفتید آنقدر مهم نباشد که در شما احساس خطر ايجاد کند. آنچه که شما از ناحیه آن احساس خطر ميکنید و فکر ميکنید که خلط مبحث فعال سیاسی و فعال حقوق بشر باعث وقوع آن ميشود چیست؟
اتفاقی که الان افتاده این است که مرزها بین این دو تعریف بهم ریخته است و رسانههای برونمرزی به خاطر موضع اپوزیسیونی خود، کسانی را فعال حقوق بشر معرفی ميکنند که درواقع مبارز سیاسی هستند. باید معلوم شود که یک فعال حقوق بشر چه مؤلفههایي دارد. شخصی که ميخواهد فعال حقوق بشری شود، باید دارای صلاحیتهای اخلاقی و حقوق بشری باشد. از سوی دیگر نقض حقوق بشر اشکال حکومتی و خارج از حكومت دارد، براي مثال نميتوان فعال حقوق بشری بود، ولی بدون ضرورت، اعتصاب غذاي سياسي کرد، دروغ گفت و یا برای ضربه زدن به حکومت از دایره اخلاق خارج شد . در هم آمیختگی و خلط مبحث فعال سیاسی و حقوق بشری باعث ضربه خوردن حقوق بشر ميشود، زیرا معمولا فعالین سیاسی از موارد حقوق بشری برای رسیدن به اهداف سیاسی خود استفاده ابزاری ميکنند. همین خلط مبحث است که باعث ميشود دولتها و حکومتها در مقابل سازمانهای دیده بان حقوق بشر پاسخگو نبوده و به نقض علنی حقوق بشر دست بزنند. در چهار، پنج سال اخیر دولتهایی که نقض حقوق بشر ميکنند، این بهانه را یافتهاند که دولتهای دارای قدرت و به ظاهر مدافع حقوق بشر، خود ناقض این حقوق هستند، زیرا هرگاه قیم حقوق بشر ميشوند، ميتوانند رفتارهای غلط خود را توجیه کنند . فرضاً دولت امریکا که پرچم حقوق بشر و حمایت از آن را بلند ميکند خود فجایعی همچون ماجرای زندانهای ابوغریب و گوانتانامو را موجب ميشود، اما خود را به هیچ نهادی پاسخگو نميداند.
شما در مقالهاي که نوشتهاید، اشاره ميکنید که فعال حقوق بشری نه از در نفی حکومت بر ميآید و نه اثبات آن و در واقع حکومت از نظر او اهمیت ندارد، اما بسیاری از انواع حکومت بالذاّت و در وجود خود با اساس حقوق بشر که همانا حراست از کرامت انسانی است، در تعارض هستند. در چنین فضایی این طرز رفتار از سوی فعال حقوق بشری او را به موجودی خنثی و بیاثر تبدیل نميکند؟
دلیل آنکه فعال حقوق بشری با اصل حکومت در نميافتد و مقابله نميکند این است که در قضاوت حقوق بشری عملکرد حکومتها مهم است و نه نوع ساختار آنها. مساله دیگر این است که فعال حقوق بشری رئالیستی و عملگرایانه به مسائل نگاه کرده و با آنها برخورد ميکند، نه ایدئولوژیکي و ذهنی. اگر حکومتی بگوید که به کرامات انسانی پایبند است یا نیست، این پاسخ در مرحله نخست تنها کیفیت و روش فعال حقوق بشری را تعیین ميکند که ميتواند شامل تعامل، تقابل و یا تعامل تا حد ممکن و تقابل در صورت نیاز باشد. دولتهايي هستند که اعلام نميکنند به کرامات انسانی پایبند هستند و آن را اساس حکومت خود نميدانند اما حتی ظرفیتهایی برای تعامل با آنها نیز وجود دارد. بنابراین فعال حقوق بشری سعی ميکند با تعامل، فشار و گفتوگو به سوی اهداف خود حرکت کند. اما اگر این منطق رئالیستیک و عملگرایانه را نداشته باشد، فعال حقوق بشری فریب ميخورد، چون بسیاری از دولتهايي که نقض حقوق بشر ميکنند، خود را پایبند این اصول ميدانند و قوانین آنها بر اساس حقوق بشر بنا شده است.
اما در بسیاری موارد فعال حقوق بشر هم به نقطهاي ميرسد که نیاز به تقابل با حکومتها را برای رسیدن به اهداف خود موثرتر ميداند، از نظر شما شیوه تقابل یک فعال حقوق بشری چه تفاوتی با یک فعال سیاسی دارد؟
این تفاوت میان شیوه تقابل فعال حقوق بشر و فعال سیاسی به تعریف اولیه این دو مقوله باز ميگردد، یعنی به فرض اگر یک فعال حقوق بشری به عدم رعایت موازین قانونی برای برگزاری یک انتخابات آزاد اعتراض ميکند، دغدغهاش دستیابی به قدرت سیاسی نیست. به طور مثال انتقادی که به اصلاحطلبان وجود دارد، این است که پس از مجلس هفتم که از نظر من با انتخاباتی نه دموکراتیک؛ بلکه نیمه دموکراتیک ایجاد شد، برای نام بردن از نمایندگان تعبیر راهیافتگان را به کار ميبرند. این کار با معیارهای خودشان صحیح است، زیرا به دلیل اعمال نظارت استصوابی و رد صلاحیت بسیاری از کاندیداها این انتخابات را فرمایشی ميدانند. اما من از همین منظر به انتخابات مجلس ششم اشاره ميکنم؛ آیا در آن انتخابات نظارت استصوابی اعمال نشد و بسیاری از کاندیداها رد صلاحیت نشدند و آیا به طور کلی در تمام 27 سال گذشته این نظارت استصوابی اعمال نشده بود؟ در واقع اگر بخواهیم این روند را بررسی کنیم، از زمان قانونی شدن و تصویب نظارت استصوابی و پس از رحلت امام تاکنون تمامي انتخابات مشمول لفظ غیردموکراتیک ميشوند. اما از منظر فعال حقوق بشری باید از تمام ظرفیتهای موجود استفاده کرد و حتي در جوامع غیردموکراتیک باید از حداقل ظرفیتهای قانونی برای برقراری و پی ریزی دموکراسی استفاده کرد، البته اینجا ممکن است مواضع اندکی محافظهکارانه به نظر برسد. از سوی دیگر اما بسیاری از فعالیتهای حقوق بشری هم بسیار رادیکال به نظر ميرسد. مثلا در موضع گیری درباره اعدامها و یا زندانیان سیاسی موضع فعال حقوق بشری موضع رادیکال منطقی است، به همین دلیل از نظر من اساسا استفاده از عبارات رادیکال یا محافظهکار برای یک فعال حقوق بشری نباید به کار برده شود. به فرض ما برای اولین بار در ایران لیست زندانیان و آمار دقیق آنها را با جدولهای مشخص ارائه کردهايم که در آن حتي اساميزندانیان سیاسی متهم به تروریسم هم آورده شده است که بسیاری از نیروهای سیاسی رادیکال هم حاضر به حمایت از حقوق آنها نیستند در حالی که حرف ما در این باره این است که اصل 168 که بر ضرورت حضور هیات منصفه تاکید دارد باید درباره تمام مجرمان سیاسی با جرایم خشونت بار هم اعمال شود در حالی که فعالین سیاسی این اصل را تنها برای آن دسته ازاصلاح طلبان زندانی مطرح ميکردند كه به نظر ما این افراد اصلا مجرم سیاسی نبوده و اصلا جرميمرتکب نشدهاند.
به نظر ميرسد فعالیت شما و انجمن دفاع از حقوق زندانیان بیشتر روی زندانیان غیر سیاسی متمرکز شده است ولی متاسفانه در ساختار حکومتی ما حتي بسیاری از موضوعات غیر سیاسی هم ميتوانند تبدیل به مسائل سیاسی شوند. مثل آمار واقعی ایدز و یا تعداد زندانیان ایدزی و همچنین معضل اعتیاد و قاچاق مواد مخدر. راهحل یک فعال حقوق بشری برای اینگونه موارد چیست؟
من یادم نميآید جایی گفته باشم که تنها از حقوق زندانیان غیرسیاسی حمایت ميکنم. از روز اول تاسیس این انجمن بنای کار ما بر حمایت همه جانبه از حقوق تماميزندانیان (سیاسی و غیر سیاسی) نهاده شده است و هرجا که حقی از زندانیان ضایع شود، ما وظیفه خود ميدانیم که از حقوق آنان دفاع کنیم. اما من خودم در ایام زندان متوجه شدم که آن مقداری که به زندانیان سیاسی توجه شده و ميشود به زندانیان غیر سیاسی اهمیتی داده نميشود. شاید در مقام ارزشگذاری بین زندانیان سیاسی و غیر سیاسی تفاوتی باشد اما از لحاظ حقوقی همه با هم یکسان هستند. در این کشور، همیشه با این چالش مواجه بودهايم که حکومت به ما فشار ميآورد و مي گويدکه موضوع انجمن دفاع از حقوق زندانیان عام است ولی بیانیهها و حمایتهای انجمن عمدتا روی مسائل زندانیان سیاسی متمرکز است. اکثر زندانیان مورد حمایت ما؛ زندانیان سیاسی بودهاند و ما متهم ميشویم که این انجمن کار سیاسی ميکند و نه کار حقوق بشری. اما در واقع انجمن ما نهادی است که مراجعه کنندگان نوع حمایت و دفاع ما را تعیین ميکنند. اگر کار مراجعه کنندگان (چه سیاسی و چه غیرسیاسی) در محدوده فعالیت ما باشد وظیفه داریم به آن پاسخگو باشیم.
آقای باقی! شما قبل از اینکه به زندان بیفتید به خاطر مقالاتی که مينوشتید، از منظر تعاریف رایج و عرف جامعه یک فعالسیاسی شناخته ميشدید. اما بعد از آزادی از زندان بنا بر ادعای خود تبدیل به یک فعال حقوق بشری شده اید. این تغییر و تبدیل یک فعال سیاسی به فعال حقوق بشر را چگونه ارزیابی ميکنید. آیا فقط موانع موجب این تحولات شد یا تغییر اخلاق و تبدیل روشهای رسیدن به اخلاق موجب این شد؟
پیش از این به مناسبت روز جهانی حقوق بشر در دانشگاه صنعتی شریف سخنرانیاي داشته ام و در آنجا گفته ام این تغییر نیست، این توسعه است. به این معنی که اگرچه مایه اصلی مقالات من مسائل سیاسی بود اما این بدان معنا نیست که در آنجا مطلقا حقوق بشر مطرح نبود. مثلا بحث اعدام و قصاص که بنده مطرح کردم و قسمت سنگینتر حکم دادگاه را به خود اختصاص داد، یک مساله سیاسی نبود بلکه یک مبحث کاملا اندیشهاي و حقوق بشری بود. این نشان ميدهد که آن موقع هم این دغدغهها وجود داشته است و یا بخش دیگری از مقالات که درباره قتلهای زنجیرهاي بود ضمن آن که مقالاتی سیاسی بود و حساسیتها و تنشهای سیاسی درپی داشت اما در حقيقت موضوعات حقوقبشری بودند. آنجا بحث ما این بود که این ماجرا که افرادی بدون محاکمه و بدون وکیل و به شکلی مافیایی ربوده شدند و به قتل رسیدند، غیرانسانی و غیرقانونی بوده است. بخصوص اگر به این نکته توجه کنیم که افرادی که از آنها دفاع کردیم و در مورد قتل آنها حساس بودیم، از نظر سیاسی با ما خیلی تفاوت داشتند و تعدادی از آنها روشنفکران لائیک بودند. پس نميتوان تمام آن مقالات را یک کنش محض سیاسی دانست. اما من بعد از زندان به یک جمعبندی رسیدم که موجب توسعه ی خط مشی شد. وقتی روند حرکت اصلاحی بر خلاف انتظار پیش رفت، نشان ميدهد که ما دچار موانع خیلی عظیمتر و عمیقتر و جدیتر در راه پیشبرد حقوق بشر و دموکراسی شدهايم. من به این نتیجه رسیدهام که توجه و تمرکز کامل روی دولت و حکومت برای پیشبرد روند دموکراسیخواهی درست نیست. در واقع حکومت، تنها یک مانع بزرگ است ولي تمام موانع پیش روی ما نیست. در برابر دولت قدرتمند، ما جامعه مدنی رنجور و فقیری داریم که این قابلیت را ندارد که حقوق خود را بگیرد. من معتقدم به جای دل خوش کردن به آرزوهایمان باید خودمان تغییرات را ایجاد کنیم. برخی معتقد بودند که این تغییر موضع، رادیکالتر از موضع قبلی بوده است. من فکر ميکنم تمرکز صرف بر روی دولت به عنوان مانع پیشبرد دموکراسی باعث غفلت از دامنه گسترده نقض حقوق بشر در جامعه ميشود. با این اوصاف به این جمعبندی رسیدم که روش را باید تغییر داد و البته هنوز هم تمام مقالات قبلیام را قبول دارم. اگر تغییر موضعی که شما منظورتان هست وجود داشته باشد، باید تمام مواضع قبلی را نفی کنم. یکی از دلایلی هم که همین الان خیلی از بخشها در حاکمیت چندان روی خوشی به ما نشان نميدهند، به این دلیل است که در تحلیل خود به این نتیجه رسیدهاند که من در مواضع خود تغییری نداده ام بلکه دامنه کار حقوق بشری و نگاه انتقادی را به حوزههای فرهنگی و اجتماعی توسعه دادهام. در برخی مطالبی که قبل از زندان نوشتم دقیقا همین تعابیر به کار رفته است که گفتهام در کشور ما همیشه این خطا بوده است که فکر ميکردند همه مشکلات زیر سر فتحعلی شاه است و اگر او برود و یکی دیگر بیاید همه چیز حل ميشود. فتحعلیشاه ميرفت محمد شاه ميآمد، ولی همه چیز سر جای خود ميماند. این هم ميرفت و ناصرالدین شاه ميآمد بازهم اتفاقی نميافتاد. یعنی روشنفکران ما ميگفتند اگر شاه برود همه چیز درست ميشود و میرزای کرمانی هم دقیقا با همین استدلال ناصرالدین شاه را ترور کرد اما چیزی درست نشد. این گفتمان همواره در طول تاریخ ما تکرار شده است. ببینید؛ انتقاد از این تفکر که «مشکل» آدمهایی هستند که دارند حکومت ميکنند و توجه نداشتن به اینکه از کوزه همان برون تراود که در اوست و اینکه این آدمها از دل همین جامعه بیرون آمدهاند، چیزی نیست که قبلا گفته نشده باشد. بارها نویسندگان و تحلیلگران پیش از ما این حرفها را گفتهاند ما باید از این تجربه تاریخی استفاده کنیم و بفهمیم که به جای اینکه انرژی خود را صرف درگیری با حکومت کنیم، باید جامعه را آنقدر قدرتمند کنیم که اگر فتحعلی شاه را هم امروز از دل تاریخ بیرون کشیدند و قدرت به او دادند و خواست آن گونه حکومت کند، نتواند. بدين ترتيب بعد از زندان به این نتیجه رسیدم که باید آستین بالا بزنیم و آن چیزی را که در ایده و نظر به آن اعتقاد داریم، یک گام عملی هم برایش برداریم و اتفاق تازهاي که افتاد این بود که یک حرکت عملی در این زمینه شروع کردیم. همین رفتن به سمت تاسیس و تشکیل و تقویت NGOها و نهادهایمدنی در حد بضاعت خودمان.
خیلی از دوستان عقیده دارند که در طی دوران گذار به دموکراسی، فعالیت نیروهایی که ميخواهند در جهت حقوق بشر حرکت کنند ناخودآگاه و ناخواسته به فعالیت سیاسی تبدیل ميشود. با توجه به تفکیکی که شما بین فعال سیاسی و فعال حقوق بشری قائل شدهاید، این خلطی که در برخورد حکومت به وجود ميآید را چگونه توجیه ميکنید؟
این موارد در بحث آسیبشناسی فعالیت سیاسی و فعالیت حقوق بشری در جوامع نیمه باز - نیمه بسته و در حال گذار مطرح است. اگر این اتفاقات نیفتد، یعنی افراد بتوانند بیایند و آزادانه تجمع برگزار کنند و به دلیل اینکه تجمع آنها خشونتآمیز نیست، حکومت کاری با آنها نداشته باشد، این بدان معنا خواهد بود که آنها دوره گذار به دموکراسی را سپری کردهاند و وارد مرحله متعالیتری شدهاند. اما در وضعیت فعلی و در جامعه ما همچنان مناقشاتی در این زمینهها وجود دارد و حکومت حتی آنچه را که رسما به صورت یک فعالیت مسالمتآمیز مدنی ميخواهد صورت بگیرد و طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي مجاز است را تحمل نميکند و ناشکیبایی به خرج ميدهد و برخورد ميکند.
این مساله در حوزه تعامل مطرح ميشود یا در حوزه تقابل؟
حرف من این است که ما به هر حال در جامعهاي زندگی ميکنیم که همان طور که رفتار بخشی از نیروهای اجتماعی به دور از عقلانیت است، رفتارحکومت هم عقلانی نیست. ميخواهم بگویم مشکل عقلانیت مشکلی همگانی است. این رفتار حکومت است که باعث تشدید رادیکالیسم و وقوع تقابل ميشود . یعنی در افزایش و توسعه فضای تقابل و تشدید رادیکالیسم خود حکومت مقصر اصلی است. در اینجا من نميتوانم روشنفکرها را مقصر بدانم به همین دلیل است که ميگویم انتخاب شیوه تعامل یا تقابل تابعی است از متغیر رفتار حکومت. منتها نباید فراموش کنیم که عوامل دیگری هم وجود دارند. عواملی که تعادل را به هم ميزنند. نگرانیهای خارجی ممکن است به رفتارهای غیرمنطقی دامن بزند. مثلا تهدیدهای خارجی که در دو کشور همسایه وجود دارد و خطای برخی نیروهای داخلی باعث ایجاد نگرانی و بدبینی نسبت به کل جریانات داخلی ميشود. اینها عواملی است که نباید نادیده گرفته شوند.
آقای باقی! بسیاری از منتقدان شما مطرح ميکنند که انجمن دفاع از حقوق زندانیان توفیق چندانی نداشته و ميپرسند که اگر فعالیت شما موفقیت آمیز بوده اعلام کنید که براي مثال تا به حال چند زندانی از طریق فعالیتهای شما از زندان آزاد شدهاند؟پاسخ شما به این بحث چیست؟
اساسا قرار نبوده که با تاسیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان زندانی آزاد کنیم. بلکه در وضعیتی که حکومت نسبت به نهادهایمدنی احساس خطر ميکند، ما مواظب و مراقب عدم تضییع حقوق زندانیان هستیم که با دو شیوه انجام ميدهیم. صدور بیانیه و نامهنگاری با مسوولان. نامههایی که سرگشاده نميشوند اما همواره وجود دارند. از طرف دیگر؛ نهادهای حقوق بشری و سیاسی دیگری مثل کانون مدافعان حقوق بشر یا انجمن دفاع از آزادی مطبوعات نیز وجود دارند. آیا آنها تا به حال توانستهاند در حوزه فعالیت خود زندانیاي را آزاد کنند؟ ما ميتوانیم ادعا کنیم که اگر زندانی آزاد نکردهايم لااقل توانستهايم اندک بهبودی در وضعیت آنها در زندان ایجاد کنیم. در مورد زندانیان غیر سیاسی حتی موفق شدهايم افرادي را آزاد کنیم و در مورد زندانیانسیاسی هم توانستهايم با گرفتن وکیل احکام آنها را بسیار سبک کنیم.
جناب آقای باقی! مدتي است كه چند اقدام برای دفاع از حقوق زندانیان غیرسیاسی محکوم به اعدام انجام شده است. با توجه به اینکه شما یکی از نخستین کسانی بوده اید که صدورحکم اعدام را به چالش کشیدید، در مورد این حرکتها چه نظری دارید؟
مشکلی که در کشور ما وجود دارد این است که برخی به نوعی از حقوق افراد دفاع ميکنند که باعث تضییع حقوق دیگران ميشود. ما مجاز نیستیم از حق کسی دفاع کنیم به قیمتی که حق شخص دیگری را نادیده بگیریم. ما از حقوق افراد دفاع ميکنیم اما جرم آنها را نیز تقبیح ميکنیم. برای من خوشامد زندانی یا حکومت مهم نیست، من تنها به دنبال فعالیت حقوق بشری هستم. گاهی ملاحظات حکومتی وجود دارد و گاهی ملاحظات غیرحکومتی که هر دو مانعی در راه ما هستند و برای ما فرقی بین آنها نیست. فعال حقوق بشری به ملاحظات موجود کاری ندارد، از هر نوع که ميخواهند باشند.
منبع: شهروند امروز
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)